1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

عاشقانه های فروغ بسطامی

شروع موضوع توسط Jud/Abbot ‏Apr 20, 2015 در انجمن درد دل

  1. Jud/Abbot

    Jud/Abbot دختر همیشه خندون

    10,718
    18,012
    48,956
    ی رفته ای ز دل كه تمنا كنم تو را؟
    كی بوده ای نهفته كه پیدا كنم تو را؟
    غیبت نكرده ای كه شوَم طالب حضور
    پنهان نگشته ای كه هویدا كنم تو را
    با صد هزار جلوه برون آمدی كه من
    با صد هزار دیده تماشا كنم تو را
    چشم به صد مجاهده آیینه ساز شد
    تا من به یك مشاهده شیدا كنم تو را
    بالای خود در آینـﮥ چشم من ببین
    تا با خبر ز عالم بالا كنم تو را
    مستانه كاش در حرم و دیر بگذری
    تا قبله گاه مؤمن و ترسا كنم تو را
    خواهم شبی نقاب ز رویت برافكنم
    خورشید كعبه، ماه كلیسا كنم تو را
    گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من
    چندین هزار سلسله در پا كنم تو را
    طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند
    یكجا فدای قامت رعنا كنم تو را
    زیبا شود به كارگِه عشق كار من
    هر گه نظر به صورت زیبا كنم تو را
    رسوای عالمی شدم از شور عاشقی
    ترسم خدا نخواسته رسوا كنم تو را فروغی بسطامی





    مردان خدا پرده ي پندار دريدند
    يعني همه جا غير خدا يار نديدند
    هر دست که دادند همان دست گرفتند
    هر نکته که گفتند همان نکته شنيدند
    يک طايفه را بهر مکافات سرشتند
    يک سلسله را بهر ملاقات گزيدند
    یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند
    یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند
    جمعي به در پير خرابات خرابند
    قومي به بر شيخ مناجات مريدند
    يک جمع نکوشيده رسيدند به مقصد
    يک قوم دويدند و به مقصد نرسيدند
    فرياد که در رهگذر آدم خاکي
    بس دانه فشاندند و بسي دام تنيدند
    همت طلب از باطن پيران سحرخيز
    زيرا که يکي را ز دو عالم طلبيدند
    زنهار مزن دست به دامان گروهي
    کز حق ببريدند و به باطل گرويدند
    چون خلق در آيند به بازار حقيقت
    ترسم نفروشند متاعي که خريدند
    کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است
    کاین جامعه به اندازه هر کس نبریدند
    مرغان نظرباز سبک سير فروغي
    از دامگه خاک بر افلاک پريدند

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید







    از کشت عمل بس است یک خوشه مرا
    در روی زمین بس است یک گوشه مرا
    تا چند چو کاه گرد خرمن گردیم
    چون مرغ بس است دانه‌ای توشه مرا فروغی بسطامی





    تا قبله ی ابروی تو ای یار کج است
    محراب دل و قبلهٔ احرار کج است
    ما جانب قبلهٔ دگر رو نکنیم
    آن قبله مراست گر چه بسیار کج است فروغی بسطامی



    یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت
    داد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفت
    چشم گریان را به طوفان بلا خواهم سپرد
    نوک مژگان را به خوناب جگر خواهم گرفت
    نعره ها خواهم زد ودر بحر وبر خواهم فتاد
    شعله ها خواهم شد ودر خشک وتر خواهم گرفت
    انتقامم را ز زلفش موبه مو خواهم کشید
    آرزویم را ز لعلش سر به سر خواهم گرفت
    یا به زندان فراقش بی نشان خواهم شدن
    یا گریبان وصالش بی خبر خواهم گرفت
    یا بهار عمر من رو به خزان خواهد نهاد
    یا نهال قامت او را به بر خواهم گرفت
    یا به پایش نقد جان بی گفت وگو خواهم فشاند
    یا زدستش آستین بر چشم تر خواهم گرفت
    یا به حاجت دربرش دست طلب خواهم گشود
    یا به حجت از درش راه سفر خواهم گرفت
    یا لبانش را زلب همچون شکر خواهم مکید
    یا میانش را به بر همچون کمر خواهم گرفت
    گر نخواهد داد من امروز داد،آن شاه حسن
    دامنش فردا به نزد دادگر خواهم گرفت
    باز اگر بر منظرش روزی نظر خواهم فکند
    کام چندین ساله را از یک نظر خواهم گرفت فروغی بسطامی



    تا دست ارادت به تو داده‌ست دلم
    دامان طرب ز کف نهاده‌ست دلم
    ره یافته در زلف دل آویز کجت
    القصه به راه کج فتاده‌ست دلم فروغی بسطامی

    عاشقانه