1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

عادتمان، قاتلمان است

شروع موضوع توسط *امين* ‏Jan 27, 2013 در انجمن مطالب جالب

  1. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    می‌ترسم… از اینکه دیگر دلم برایت تنگ نشود می‌ترسم… از اینکه هر روز قلبم مثل یک رهگذر بی‌خیال، از کنارت رد شود و خم به ابرویش نیاورد، می‌ترسم… هر وقت اینطور شود، می‌فهمم که زیر سایه درخت “عادت”، کرخت و بی‌حس شده‌ام… شنیده‌ام که با همه همین‌طور می‌کند… درخت نفرین شده‌ای است که بالاخره یک روز، هر کسی دچارش می‌شود… جمجمه‌های زیادی را پای تنه‌اش می‌شود دید…
    عادت می‌کنیم…همه‌مان… عادت هم که کردیم، دیگر زیبایی را حس نمی‌کنیم… ما کرختیم… نمی‌دانم چه رازی دارد که زمان، رنگها را می‌شورد… اما نه.. رنگها را نمی‌شورد… ما را به “کور رنگی” دچار می‌کند… رنگها همیشه هستند و ما نمی‌بینیم‌شان… ما عادت می‌کنیم… به همیشه بودنمان عادت می‌کنیم… به معاشقه‌هایمان عادت می‌کنیم… به گرمای دستهای‌مان عادت می‌کنیم… هنوز دستهایمان همان ۳۷ درجه‌اند، اما عادت که کردیم، دیگر حسش نمی‌کنیم… من از این عادت می‌ترسم…
    زیبایی صورتها، حکم آجرهای دیوار ِ خانه را پیدا می‌کنند و آنقدر که جلوی چشمهای‌مان بوده‌اند، دیگر نمی‌بینیم‌شان…. محو می‌شوند… هرم نفسهایمان سرد می‌شود… نوازش لاله‌ گوش‌ها، دیگر هیچ معجزه ای نمی‌کند… چون ما عادت کرده‌ایم… مثل نمازهای صبحمان که آنها را فقط از بر شده‎‌ایم و مثل شعر می‌خوانیم‌شان… حتی در مستی‌مان، زبان‌مان فارغ از احساس‌مان کارش را خوب بلد است… چون به آن هم عادت کردیم
    رنگ‌ها می‌پرند، صداها می‌روند و یک سکوت بی‌رنگ، کم‌کم مثل مه اول شب فرومی‌نشیند و همه چیز
    را زیر تن ِ سرد خود قایم می‌کند… مثل ماهی‌های گرفتار در آب یخ‌زده، که حتی باله‌هایشان را هم نمی‌توانند جم بدهند و آنقدر عادت ِ آب یخ‌زده بهشان فشار می‌آورد که عاقبت می‌میرند… جوری هم می‌میرند که حتی یادشان هم نمی‌ماند روزی در همین آب، زیر آفتاب و مهتاب، رقصیده‌اند…
    عادت نکنیم… همین.
    نادر ابراهیمی در یکی از کتاب‌هاش نوشته‌ای داشت با چنین مضمونی که ما آدم‌ها فقط هدفمون رسیدن به یکدیگره، و انگاری بعد از اون دیگه زندگی همون‌جور ثابت می‌مونه. در صورتی که هدف آدمی نه رسیدن به یکدیگر (که این شاید سهل ترین کار باشه) بلکه ماندن و حفظ دوست داشتن یکدیگر باید باشه.
    تعبیر خاصی داشت نادر که می‌گفت با اولین کثیف شدن ظرف‌ها، اولین خاک گرفتن پرده‌ها و … آدم‌ها کم کم دوست داشتن رو فراموش می‌کنند و جای دوست داشتن به یکدیگر عادت می‌کنند
     
    elaheh، ya30 joon و مهربون از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. موافقم دادا
    ولی نمیشه عادت نکرد فقط یادمون میره که باید این دوست داشتن نشون بدیم
    حتی اگه نمیتونیم با چیز های ساده با گفتن یه حرف یه کار ساده
    تا بدونه به فکرش هستیم و برامون ارزش داره که دوسش داریم.....
     
    ا مین از این پست تشکر کرده است.
  3. مهربون

    مهربون تخریبگر!! امید وارم امیدوار...

    3,500
    6,508
    2,380
    داداش زیاد بود منم حال ندار نتونستم بخونم.
    از اونجا که میدونم فقط مطالب خوب وعالی میذاری لایکت کردم و میگم عالی بود مرسی.
    بعدا حتما میخونم.ش
     
    ا مین از این پست تشکر کرده است.
  4. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    :22:
     
    ا مین از این پست تشکر کرده است.
  5. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    ازتصادف جان سالم به در برده بود و میگفت زندگی اش رامدیون ماشین مدل بالایش است!!! وخداوند همچنان لبخندمیزد...
     
    مهربون و ا مین از این پست تشکر کرده اند.
  6. مهربون

    مهربون تخریبگر!! امید وارم امیدوار...

    3,500
    6,508
    2,380
    احتمالا فوتبالیست بوده!!!
     
    ا مین از این پست تشکر کرده است.
  7. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    60 درصد......
     
    ا مین از این پست تشکر کرده است.
  8. مهربون

    مهربون تخریبگر!! امید وارم امیدوار...

    3,500
    6,508
    2,380
    همون 100 خودمونه دیگه ok.
     
  9. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    :60:
     
    ا مین از این پست تشکر کرده است.