1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

طرفداران سپهری

شروع موضوع توسط *امين* ‏Nov 26, 2012 در انجمن شعر و مشاعره

  1. Shiva

    Shiva

    5,462
    12,102
    1,273
    اهل کاشانم.​
    روزگارم بد نیست.​
    تکه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی .​
    مادری دارم ، بهتر از برگ درخت .​
    دوستانی ، بهتر از آب روان .​
    و خدایی که در این نزدیکی است :​
    لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند.​
    روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه .​

    من مسلمانم .​
    قبله ام یک گل سرخ .​
    جانمازم چشمه ، مهرم نور .​
    دشت سجاده ی من .​
    من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.​
    در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف .​
    سنگ از پشت نمازم پیداست :​
    همه ذرات نمازم متبلور شده است .​
    من نمازم را وقتی می خوانم​
    که اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته ی سرو.​
    من نمازم را ، پی « تکبیرة الاحرام » علف می خوانم،​
    پی « قد قامت » موج .​
     
    SHAPARAK از این پست تشکر کرده است.
  2. Shiva

    Shiva

    5,462
    12,102
    1,273
    کعبه ام بر لب آب​
    کعبه ام زیر اقاقی هاست .​
    کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهربه شهر.​
    « حجر الاسود » من روشنی باغچه است .​
    اهل کاشانم​
    پیشه ام نقاشی است:​
    گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ ، می فروشم به شما​
    تا به آواز شقایق که در آن زندانی است​
    دل تنهایی تان تازه شود .​
    چه خیالی ، چه خیالی ، ... می دانم​
    پرده ام بی جان است .​
    خوب می دانم ، حوض نقاشی من بی ماهی است .​
     
    SHAPARAK از این پست تشکر کرده است.
  3. Shiva

    Shiva

    5,462
    12,102
    1,273
    اهل کاشانم .​
    نسبم شاید برسد​
    به گیاهی در هند ، به سفالینه ای از خاک « سیلک » .​
    نسبم شاید ، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد .​
    پدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف ،​
    پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی ،​
    پدرم پشت زمان ها مرده است .​
    پدرم وقتی مرد ، آسمان آبی بود ،​
    مادرم بی خبر از خواب پرید ، خواهرم زیبا شد .​
    پدرم وقتی مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند .​
    مرد بقال ازمن پرسید: چند من خربزه می خواهی ؟​
    من ازاو پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟​
    پدرم نقاشی می کرد .​
    تار هم می ساخت ، تار هم می زد .​
    خط خوبی هم داشت .​
     
    SHAPARAK از این پست تشکر کرده است.
  4. Shiva

    Shiva

    5,462
    12,102
    1,273
    باغ ما در طرف سایه ی دانایی بود .​
    باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه ،​
    باغ ما نقطه ی برخورد نگاه و قفس و آینه بود .​
    باغ ما شاید ، قوسی از دایره ی سبز سعادت بود .​
    میوه ی کال خدا را آن روز ، می جویدم در خواب .​
    آب بی فلسفه می خوردم .​
    توت بی دانش می چیدم .​
    تا اناری ترکی بر می داشت، دست فواره ی خواهش می شد .​
    تا چلویی می خواند ، سینه از ذوق شنیدن می سوخت .​
    گاه تنهایی ، صورتش را به پس پنجره می چسبانید .​
    شوق می آمد ، دست در گردن حس می انداخت .​
    فکر ، بازی می کرد​
    زندگی چیزی بود ، مثل یک بارش عید ، یک چنار پر سار .​
    زندگی در آن وقت ، صفی از نور و عروسک بود .​
    یک بغل آزادی بود .​
    زندگی در آن وقت ، حوض موسیقی بود .​
    طفل پاورچین پاورچین ، دور شد کم کم در کوچه ی سنجاقکها.​
    بار خود را بستم ، رفتم از شهر خیالات سبک بیرون​
    دلم از غربت سنجاقک پر.​
     
    SHAPARAK از این پست تشکر کرده است.
  5. Shiva

    Shiva

    5,462
    12,102
    1,273
    من به مهمانی دنیا رفتم:​
    من به دشت اندوه ،​
    من به باغ عرفان ،​
    من به ایوان چراغانی دانش رفتم.​
    رفتم از پله ی مذهب بالا .​
    تا ته کوچه ی شک ،​
    تا هوای خنک استغنا ،​
    تا شب خیس محبت رفتم .​
    من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق .​
    رفتم ، رفتم تا زن ،​
    تا چراغ لذت ،​
    تا سکوت خواهش ،​
    تا صدای پر تنهایی .​
    چیزها دیدم در روی زمین :​
    کودکی دیدم . ماه را بو می کرد .​
    قفسی بی در دیدم که در آن ، روشنی پرپر می زد .​
    نردبانی که از آن ، عشق می رفت به بام ملکوت .​
    من زنی را دیدم ، نور در هاون می کوبید .​
    ظهر در سفره ی آنان نان بود ، سبزی بود ، دوری شبنم بود ،​
    کاسه ی داغ محبت بود .​
    من گدایی دیدم ، در به درمی رفت آواز چکاوک می خواست​
    و سپوری که به یک پوسته ی خربزه می برد نماز​
     
    SHAPARAK از این پست تشکر کرده است.
  6. Shiva

    Shiva

    5,462
    12,102
    1,273
    بره ای را دیدم ، بادبادک می خورد.​
    من الاغی دیدم ، یونجه را می فهمید.​
    در چرا گاه « نصیحت » گاوی دیدم سیر.​
    شاعری دیدم هنگام خطاب ، به گل سوسن می گفت : « شما »​
    من کتابی دیدم ، واژه هایش همه از جنس بلور.​
    کاغذی دیدم ، از جنس بهار .​
    موزه ای دیدم ، دور از سبزه ،​
    مسجدی دور از آب.​
    سر بالین فقیهی نومید ، کوزه ای دیدم لبریز سؤال.​
    قاطری دیدم بارش « انشا »​
    اشتری دیدم بارش سبد خالی « پند و امثال » .​
    عارفی دیدم بارش « تنناها یاهو».​
     
    SHAPARAK از این پست تشکر کرده است.
  7. Shiva

    Shiva

    5,462
    12,102
    1,273
    من قطاری دیدم ، روشنایی می برد .​
    من قطاری دیدم ، فقه می برد و چه سنگین می رفت .​
    من قطاری دیدم ، که سیاست می برد ( و چه خالی می رفت.)​
    من قطاری دیدم ، تخم نیلوفر و آواز قناری می برد .​
    و هواپیمایی ، که در آن اوج هزاران پایی​
    خاک از شیشه ی آن پیدا بود :​
    کاکل پوپک ،​
    خالهای پر پروانه ،​
    عکس غوکی در حوض​
    و عبور مگس از کوچه ی تنهایی .​
    خواهش روشن یک گنجشک ، وقتی از روی چناری به زمین می آید .​
    و بلوغ خورشید .​
    و هم آغوشی زیبای عروسک با صبح .​
    پله هایی که به گلخانه ی شهوت می رفت .​
    پله هایی که به سردابه ی الکل می رفت .​
    پله هایی که به بام اشراق​
    پله هایی به سکوی تجلی می رفت.​
    مادرم آن پایین​
    استکان ها را در خاطره ی شط می شست.​
    شهر پیدا بود:​
    رویش هندسی سیمان ، آهن ، سنگ.​
    سقف بی کفتر صدها اتوبوس.​
    گل فروشی گلهایش را می کرد حراج.​
    در میان دو درخت گل یاس ، شاعری تابی می بست.​
    پسری سنگ به دیوار دبستان می زد.​
    کودکی هسته ی زردآلو را، روی سجاده ی بیرنگ پدر تف می کرد.​
    و بزی از « خزر » نقشه ی جغرافی ، آب می خورد.​
    بند رختی پیدا بود : سینه بندی بی تاب.​
    چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب،​
    اسب در حسرت خوابیدن گاری چی ،​
    مرد گاری چی در حسرت مرگ.​
     
    SHAPARAK از این پست تشکر کرده است.