1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

شکل خدا

شروع موضوع توسط Dark Shadow ‏Sep 17, 2012 در انجمن داستان و رمان

  1. Dark Shadow

    Dark Shadow Whisper

    792
    1,348
    314
    مدت زیادی از تولد برادر ساکی کوچولو نگذشته بود.ساکی مدام به پدر و مادر خود اصرار میکرد و از آنها میخواست تا او را با نوزاد جدید تنها بگذارند.پدر و مادر میترسیدند ساکی هم مثل بقیه بچه های چهار پنج ساله نسبت به برادرش حسودی کند و بخواهد به برادرش آسیبی برساند,به همین دلیل همیشه جوابشان منفی بود.اما در رفتار ساکی هیچ نشانی از حسادت دیده نمیشد,با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر میشد.بالاخره پدر و مادرش تصمیم گرفتند تا با خواسته او موافقت کنند.ساکی با خوشحالی وارد اتاق نوزاد شد و در را پشت سر خود بست.اما در کاملا بسته نشده و پدر و مادر کنجکاوش میتوانستند مخفیانه موظب او بوده و حرف هایش را بشنوند.آنها ساکی کوچولو را دیدند که آهسته به طرف برادرش رفت صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت:" نی نی کوچولو,به من بگو خدا چه شکلیه...من کم کم داره یادم میره......":67::67:
     
    nanaz asali، barfi، marzieh و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. sajjad

    sajjad

    1,334
    1,395
    288
    :84:
     
    marzieh از این پست تشکر کرده است.
  3. marzieh

    marzieh

    6,019
    4,021
    553
  4. MHK1372

    MHK1372 I,R.I.B

    4,286
    5,863
    906
    الهي
    چه قدر ناز بود
     
  5. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,537
    50,770
    30,032