1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

شوخی جالب از #شهید_همت

شروع موضوع توسط ♕ مـــــ☽ــــــاه بانــــو ♕ ‏Jan 14, 2016 در انجمن خاطرات خنده دار

  1. 51b428c597359aee3fea2ad50d1f8f79.




    یک روز که فرماندهان ارتش، در یک قرارگاه نظامی برای طراحی یک عملیات، همه

    جمع شده بودند، حاج همت هم از راه رسید، امیرعقیلی، سرتیپ دوم ستاد «لشکر 30 پیاده گرگان»،

    حاجی را بغل کرد و کنارش نشست، امیر عقیلی به حاج همت گفت: حاجی یک سوال دارم، یک

    دلخوری خیلی زیاد، من از شما دلخورم

    حاج همت گفت: بفرمائید، چه دلخوری!...

    امیر عقیلی گفت: حاجی شما هر وقت از کنار پاسگاه های ارتش، از کنار ما که رد می شوی، یک

    دست تکان می دهی و با سرعت رد می شوی. اما حاجی جان، من به قربانت بروم، شما از کنار

    بسیجی های خودتان که رد می شوی، هنوز یک کیلومتر مانده، چراغ می دی، بوق می زنی، آرام آرام

    سرعت ماشین ات را کم می کنی، بیست متر مانده به دژبانی بسیجی ها، با لبخند از ماشین پیاده میشوی،دوباره باز دستی تکان میدهی، سوار می شوی و میروی.

    رد میشی اصلا مارو تحویل نمی گیری حاجی، حاجی بخدا ما خیلی دلخوریم. حاج همت این ها راکه از امیر عقیلی شنید، دستی به سر امیر کشید و خندید و گفت: اصل ماجرا این است که از کنارپاسگاه های شما که رد می شوم، این دژبان های شما هر کدام چند ماه آموزش تخصصی می بینند که اگر یک ماشین از دژبانی ارتشی ها رد شد، مشکوک بشوند؛ از دور بهش علامت میدهند، آرو آروم دست تکان میدهند، اگه طرف سرعتش زیاد بشه، اول علامت خطر میدهند،بعد ایست میدهند، بعد تیرهوائی میزنند، آخر کار اگر خواست بدون توجه دژبانی رد بشود.به لاستیک ماشین تیر میزنند.

    ولی اینبسیجی هایی که تو میگی، من یک کیلومتر مانده بهشان مرتب چراغ میدم، سرعتم رو کم میکنم،هنوز بیست متر مانده پیاده می شوم و یک دستی تکان میدهم و دوباره می خندم و سوار می شوم وباز آرام از کنارشان رد می شوم.

    آخر این بسیجی ها مشکوک بشوند؛

    اول رگبار می بندند.

    بعد تازه یادشان میاد که باید ایست بدهند.

    یک خشاب و خالی می کنند، بابای صاحب بچه را در می آورند، بعد چند تا تیر هوائی شلیک می کنند وآخر که فاتحه طرف خوانده شد، داد می زنند ایست.

    این را که حاجی گفت: بمب خنده بود که توی قرارگاه منفجر شد. حالا نخند کی بخند.....
     
    meshkat1371، خاک پای حضرت زهرا...، دختری آسمونی و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. دختری آسمونی

    دختری آسمونی دخترک قصه هآی غم

    2,787
    28,106
    60,462
    324709f21a2a89727327826b6e0e07e8.

    دخیل میبندم به ضریح ِ چشمهــــــایت ... شاید که اجابت شود ، التماس ِ شفاعت هایــــــم ... #نگاهت حکایتی داره با من...حاج همت...


    حاج همت خیلی دوستش دارم...خیــــــــــــــــ:h:ــــــــــــلی...
     
    فدایی رهبر و ♕ مـــــ☽ــــــاه بانــــو ♕ از این پست تشکر کرده اند.
  3. فوق العاده بود آجی
    شهید همت همسایه ی ماست...
     
    M.G.Captain و دختری آسمونی از این پست تشکر کرده اند.
  4. دختری آسمونی

    دختری آسمونی دخترک قصه هآی غم

    2,787
    28,106
    60,462
    فوق العاده تویی که از این پست های خوشگل میذاری...
     
    ♕ مـــــ☽ــــــاه بانــــو ♕ و M.G.Captain از این پست تشکر کرده اند.