1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

شعر

شروع موضوع توسط μ~¤@ฯmit@¤~μ ‏Jan 19, 2014 در انجمن شعر و مشاعره

  1. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    چه کسی میگوید که گرانی شده است؟؟
    دوره ی ارزانیست!!
    دل ربودن ارزان...دل شکستن ارزان
    دوستی ارزان است
    دشمنی ها ارزان!
    چه شرافت ارزان!
    تن عریان ارزان....
    آبرو قیمت یک تکه ی نان!
    و دروغ از همه چیز ارزانتر!
    قیمت عشق چقدر کم شده است!
    کمتر از آب روان!
    و چه تخفیف بزرگی خوردست
    قیمت هر انسان !
     
    Mr EhSaN از این پست تشکر کرده است.
  2. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است
    شیرین شده است و ماحصلش این غزل شده است
    تاثیر مهر مادریت بوده بر زبان
    این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است
    مادر!حضور نام تو در شعر های من
    لطف خداست شامل حال غزل شده است
    غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم
    این مسأله میان من و عشق حل شده است
    سیاره ای که زهره نشد آه می کشد
    آه است و آه آنچه نصیب زحل شده است
    زهرایی و تلألو نور محبتت
    در سینه ام ز روز ازل لم یزل شده است
    با نام تو هوای غزل معنوی شده است
    بی اختیار وارد این مثنوی شده است
    هرگز نبوده غیر تو مضمون بهتری
    تنها تویی که بر سر ذوقم می آوری
    نامت مرا مسافر لاهوت کرده است
    لاهوت را شکوه تو مبهوت کرده است
    از عرش آمدی و زمین آبرو گرفت
    باید برای بردن نامت وضو گرفت
    نور قریش! تا که تویی صاحب دلم
    غرق خداست شعب ابی طالب دلم
    عمرت نفس نفس همه تلمیح زندگی است
    حرفت چراغ راه و مفاتیح زندگی است
    از این شکوه ، ساده نباید عبور کرد
    باید مدام زندگیت را مرور کرد
    چون زندگیت ساده تر از مختصر شده است
    پیش تجملات ، جهازت سپر شده است
    آیینه ای و سنگ صبور پیمبری
    در هر نفس برای پدر مثل مادری
    اشک شما عذاب بهشت است ، خنده کن
    لبخندت آفتاب بهشت است ، خنده کن
    دنیای ما نبوده برازنده ی شما
    هجده نفس زمین شده شرمنده ی شما
    آیینه ای نهاده خدا بین سینه ام
    حس می کنم مزار تو را بین سینه ام
    مانند آن خسی که به میقات پر کشید
    قلبم به سوی مادر سادات پر کشید
     
    Mr EhSaN از این پست تشکر کرده است.
  3. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    سراپا اگر زرد و پژمرده‌ايم‌،
    ولي دل به پاييز نسپرده‌ايم‌
    چو گلدان خالي‌، لب پنجره‌
    پُر از خاطرات ترك‌خورده‌ايم‌
    اگر داغ‌ِ دل بود، ما ديده‌ايم‌
    اگر خون‌ِ دل بود، ما خورده‌ايم‌
    اگر دل دليل است‌، آورده‌ايم‌
    اگر داغ شرط است‌، ما برده‌ايم‌
    اگر دشنة دشمنان‌، گردنيم‌!
    اگر خنجر دوستان‌، گرده‌ايم‌!
    گواهي بخواهيد، اينك گواه‌:
    همين زخم‌هايي كه نشمرده‌ايم‌!
    دلي سربلند و سري سربه‌زير
    از اين دست‌، عمري به سر برده‌ايم‌
     
    Mr EhSaN از این پست تشکر کرده است.
  4. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
    داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمی شود
    دیده عقل مست تو چرخه ی چرخ پست تو
    گوش طرب به دست تو بی تو به سر نمی شود
    جان ز تو جوش می کند دل ز تو نوش می کند
    عقل خروش می کند بی تو به سر نمی شود
    خمر من و خمار من باغ من و بهار من
    خواب من و قرار من بی تو به سر نمی شود
    جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
    آب زلال من تویی بی تو به سر نمی شود
    گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
    آن منی کجا روی!؟ بی تو به سر نمی شود
    دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی
    این همه خود تو می کنی بی تو به سر نمی شود
    بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی
    باغ ارم سقر شدی بی تو به سر نمی شود
    گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم
    ور بروی عدم شوم بی تو به سرنمی شود
    خواب مرا ببسته ای نقش مرا بشسته ای
    وز همه ام گسسته ای بی تو به سر نمی شود
    گر تو نباشی یار نم گشت خراب کار من
    مونس و غمگسار من بی تو به سر نمی شود
    بی تو نه زندگی خوشم بی تو نه مردگی خوشم
    سر ز غم تو چون کشم؟ بی تو بسر نمی شود
    هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد
    هم تو بگو به لطف خود بی تو به سر نمی شود
     
    Mr EhSaN از این پست تشکر کرده است.
  5. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    بند یك
    هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد
    در بار بهاری تهی از زاغ و زغن شد
    از ابر كرم ، خطه ی ری رشك ختن شد
    دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد
    چه كج رفتاری ای چرخ
    چه بد كرداری ای چرخ
    سر كین داری ای چرخ
    نه دین داری ،
    نه آیین داری ای چرخ
    بند دو
    از خون جوانان وطن لاله دمیده
    از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده
    در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
    گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
    چه كج رفتاری ای چرخ ،
    چهبد کرداری ای چرخ ،
    سر کین داری ای چرخ ،
    نه دین داری
    نه آیین داری ای چرخ
    بند سه
    خوابند وكیلان و خرابند وزیران
    بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
    ما را نگذارند به یك خانه ویران
    یارب بستان داد فقیران ز امیران
    چه كج رفتاری ای چرخ ،
    چه بد كرداری ای چرخ
    سر كین داری ای چرخ
    نه دین داری ،
    نه آیین داری ای چرخ
    بند چهار
    از اشك همه روی زمین زیر و زبر كن
    مشتی گرت از خاك وطن هست بسر كن
    غیرت كن و اندیشه ایام بتر كن
    اندر جلو تیر عدو، سینه سپر كن
    چه كج رفتاری ای چرخ ،
    چه بد كرداری ای چرخ
    سر كین داری ای چرخ
    نه دین داری ،
    نه آیین داری ای چرخ
    بند پنج
    از دست عدو ناله ی من از سر درد است
    اندیشه هر آنكس كند از مرگ، نه مرد است
    جان بازی عشاق، نه چون بازی نرد است
    مردی اگرت هست، كنون وقت نبرد است
    چه كج رفتاری ای چرخ،
    چه بد كرداری ای چرخ
    سر كین داری ای چرخ
    نه دین داری ،
    نه آیین داری ای چرخ
    بند شش
    عارف ز ازل ، تكیه بر ایام نداده است
    جز جام، به كس دست، چو خیام نداده است
    دل جز به سر زلف دلارام نداده است
    صد زندگی ننگ به یك نام نداده است
    چه كج رفتاری ای چرخ،
    چه بد كرداری ای چرخ
    سر كین داری ای چرخ
    نه دین داری ،
    نه آیین داری ای چرخ
     
    Mr EhSaN از این پست تشکر کرده است.
  6. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    یاری اندر کس نمی‌بینم یاران را چه شد
    دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
    آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
    خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
    کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی
    حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
    لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست
    تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
    شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
    مهربانی کی سرآمد شهریاران را چه شد
    گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند
    کس به میدان درنمی‌آید سواران را چه شد
    صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
    عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
    زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت
    کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
    حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش
    از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد
     
    Mr EhSaN از این پست تشکر کرده است.
  7. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
    به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
    یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند
    کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
    نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
    دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
    دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
    که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند
    گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم
    یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
    چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
    برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
    نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
    اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند
     
    Mr EhSaN از این پست تشکر کرده است.
  8. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
    چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
    مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
    توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند
    گوییا باور نمی‌دارند روز داوری
    کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند
    یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان
    این همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند
    ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان
    می دهند آبی که دل‌ها را توانگر می‌کنند
    سن بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کشد
    زمره دیگر به عشق از غیب سر بر می‌کنند
    بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی
    کاندر آن جا طینت آدم مخمر می‌کنند
    صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت
    قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند
     
    Mr EhSaN از این پست تشکر کرده است.
  9. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    الهي سينه اي ده آتش افروز
    در آن سينه، دلي و آن دل همه سوز
    هر آن دل را كه سوزي نيست دل نيست
    دل افسرده غير از آب و گل نيست
    دلم پر شعله گردان سينه پر دود
    زبانم كن به گفتن آتش آلود
    كرامت كن دروني درد پرورد
    دلي دروي درون درد و برون درد
    به سوزي ده كلامم را روايي
    كز آن گرمي كند آتش گدايي
    دلم را داغ عشقي بر جبين نه
    زبانم را بيان آتشين ده
    سخن كز سوز دل تابي ندارد
    چكد گر آب از او آبي ندارد
    دلي افسرده دارم سخت بي نور
    چراغي زو به غايت روشني دور
    بده گرمي دل افسرده ام را
    فروزان كن چراغ مرده ام را
    ندارد راه فكرم روشنايي
    ز لطف پرتوي دارم گدايي
    اگر لطف تو نبود پرتو انداز
    كجا فكر و كجا گنجينه راز
    ز گنج راز در هر كنج سينه
    نهاده خازن تو صد دفينه
    ولي لطف تو گر نبود به صد رنج
    پشيزي كس نيابد زان همه گنج
    چو در هر كنج صد گنجينه داري
    نمي خواهم كه نوميدم گذاري
    به راه اين اميد پيچ در پيچ
    مرا لطف تو مي بايد دگر هيچ
     
    Mr EhSaN از این پست تشکر کرده است.
  10. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    منم زیبا
    که زیبا بنده ام را دوست میدارم
    تو بگشا گوش دل ، پروردگارت با تو میگوید
    تو را در بیکران دنیای تنهایان
    رهایت من نخواهم کرد
    رها کن غیر من را ، آشتی کن با خدای خود
    تو غیر از من چه میجویی؟
    تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
    تو راه بندگی طی کن ،
    عزیزا !
    من خدایی خوب میدانم
    تو دعوت کن مرا با خود به اشکی ، یا خدایی میهمانم کن
    که من چشمان اشک آلوده ات را ، دوست میدارم
    طلب کن خالق خود را ، بجو ما را ، تو خواهی یافت
    که عاشق میشوی بر ما ، و عاشق میشوم بر تو
    که وصل عاشق و معشوق هم،آهسته میگویم
    خدایی عالمی دارد
    تویی زیباتر از خورشید زیبایم ، تویی والاترین مهمان دنیایم
    که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
    وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
    مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
    هزاران توبه ات را گرچه بشکستی ، ببینم من تورا از درگهم راندم؟
    که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور
    آن نامهربان معبود ، آن مخلوق خود را
    این منم پروردگار مهربانت ، خالقت
    اینک صدایم کن مرا ، با قطره اشکی
    به پیش آور دو دست خالی خود را ، با زبان بسته ات کاری ندارم
    لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
    غریب این زمین خاکی ام ، آیا عزیزم حاجتی داری؟
    بگو ، جز من کس دیگر نمیفهمد
    به نجوایی صدایم کن ، بدان آغوش من باز است
    قسم بر عاشقان پاک با ایمان
    قسم بر اسبهای خسته در میدان
    تو را در بهترین اوقات آوردم
    قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من
    قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
    قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
    برای درک آغوشم ، شروع کن ، یک قدم با تو
    تمام گامهای مانده اش با من
    تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
    تو را در بیکران دنیای تنهایان ، رهایت من نخواهم کرد
     
    Mr EhSaN از این پست تشکر کرده است.