1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

شعر

شروع موضوع توسط μ~¤@ฯmit@¤~μ ‏Jan 19, 2014 در انجمن شعر و مشاعره

  1. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
    همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
    شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
    شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
    در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
    باغ صد خاطره خنديد
    عطر صد خاطره پيچيد
    يادم آيد كه شبي با هم از ان كوچه گذشتيم
    پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
    ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
    تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
    من همه محو تماشاي نگاهت
    آسمان صاف و شب آرام
    بخت خندان و زمان رام
    خوشه ماه فرو ريخته در آب
    شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
    شب و صحرا و گل و سنگ
    همه دل داده به آوازشباهنگ
    يادم آيد : تو به من گفتي :
    از اين عشق حذر كن !
    لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
    آب ، آيينه عشق گذران است
    تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
    باش فردا ، كه دلت با دگران است
    تا فراموش كني ، چندي از اين شهر سفر كن !
    با تو گفتم :
    حذر از عشق ؟
    ندانم
    سفر از پيش تو ؟
    هرگز نتوانم
    روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
    چون كبوتر لب بام تو نشستم
    تو به من سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم
    باز گفتم : كه تو صيادي و من آهوي دشتم
    تا به دام تو در افتم ، همه جا گشتم و گشتم
    حذر از عشق ندانم
    سقر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم ...!
    اشكي از شاخه فرو ريخت
    مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
    اشك در چشم تو لرزيد
    ماه بر عشق تو خنديد
    يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
    پاي در دامن اندوه كشيدم
    نه گسستم ، نه رميدم
    رفت در ظلمت غم ، آن شب و شب هاي دگر هم
    نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
    نكني ديگر از آن كوچه گذر هم !
    بي تو ، اما به چه حالي من از ان كوچه گذشتم
     
    Mr EhSaN و alireza1377 از این پست تشکر کرده اند.
  2. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    سلسله موي دوست حلقه دام بلاست
    هر كه در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست
    گر بزنندم به تيغ در نظرش بي دريغ
    ديدن او يك نظر صد چو منش خونبهاست
    گر برود جان ما در طلب وصل دوست
    حيف نباشد كه دوست دوست تر از جان ماست
    دعوي عشاق را شرع نخواهد بيان
    گونه ي زردش دليل ، ناله ي زارش گواست
    مايه پرهيزگار قوت صبر است و عقل
    عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست
    دلشده ي پاي بند، گردن جان در كمند
    زهره گفتار نه : كاين چه سبب وان چراست؟
    مالك ملك وجود حاكم رد و قبول
    هر چه كند جور نيست ، ور تو بنالي جفاست
    تيغ بر آر از نيام زهر بر افكن به جام
    كز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست
    گر بنوازي به لطف ور بگذاري به قهر
    حكم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
    هر كه به جور رقيب يا به جفاي حبيب
    عهد فرامش كند مدعي بي وفاست
    سعدي از اخلاق دوست هر چه بر آيد نكوست
    گو همه دشنام گو كز لب شيرين دعاست
     
    Mr EhSaN از این پست تشکر کرده است.
  3. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم
    نبود بر سر آتش ميسرم كه نجوشم
    بهوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم
    شمايل تو بديدم نه عقل ماند و نه هوشم
    حكايتي ز دهانت به گوش جان من آمد
    دگر نصيحت مردم حكايت است به گوشم
    مگر تو روي بپوشي و فتنه باز نشاني
    كه من قرار ندارم كه ديده از تو بپوشم
    من رميده دل آن به كه در سماع نيايم
    كه گر به پاي در آيم بدر برند به دوشم
    بيا به صلح من امروز در كنار من امشب
    كه ديده خواب نكرده است از انتظار تو دوشم
    مرا به هيچ بدادي و من هنوز بر آنم
    كه از وجود تو مويي به عالمي نفروشم
    به زخم خورده حكايت كنم زدست جراحت
    كه تندرست ملامت كند چون من بخروشم
    مرا مگوي كه سعدي طريق عشق رها كن
    سخن چه فايده گفتن چو پند مي ننيوشم
    به راه باديه رفتن به از نشستن باطل
    كه گر مراد نيابم به قدر وسع بكوشم
     
    Mr EhSaN از این پست تشکر کرده است.
  4. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    حفظ صورت ميتوان كردن به ظاهر در نماز
    روی دل را جانب محراب کردن مشکل است
    مست نتوان کرد زاهد را به صد جام شراب
    این زمین خشک را سیراب کردن مشکل است
    می‌توان بر خود گوارا کرد مرگ تلخ را
    زندگانی را به خود هموار کردن مشکل است
    گفتگوی اهل غفلت قابل تاویل نیست
    خواب پای خفته را تعبیر کردن مشکل است
    با خیال خشک تا کی سر به یک بالین نهم ؟
    دست در آغوش با تصویر کردن مشکل است
    نیست از مستی، زنم گر شیشه‌ی خالی به سنگ
    جلوه گاه یار را بی یار دیدن مشکل است
     
    Mr EhSaN از این پست تشکر کرده است.
  5. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    نه بسته ام به كس دل
    نه بسته كس به من دل
    چو تخته پاره بر موج
    رها رها رها من
    ز من هر آن كه او دور
    چو دل به سينه نزديك
    به من هر آنكه نزديك
    از او جدا جدا من
    نه چشم دل به سويي
    نه باده در سبويي
    كه تر كنم گلويي
    به ياد آشنا من
    ستاره ها نهفته اند
    در آسمان ابري
    دلم گرفته اي دوست
    هواي گريه با من
     
    Mr EhSaN از این پست تشکر کرده است.
  6. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    گفتم : بدوم تا تو همه فاصله ها را
    تا زود تر از واقعه گويم گله ها را
    چون آينه پيش تو نشستم كه ببيني
    در من اثر سخت ترين زلزله ها را
    پر نقش تر از فرش دلم بافته اي نيست
    از بس كه گره زد به گره حوصله ها را
    ما تلخي نه گفتنمان را كه چشيديم
    وقت است بنوشيم از اين پس بله ها را
    بگذار ببينم بر اين جغد نشسته
    يك بار دگر پر زدن چلچله ها را
    يك بار هم اي عشق من از عقل مينديش
    بگذار كه دل حل كند اين مسئله ها را
     
  7. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    در زدم و گفت : كيست ؟ گفتمش اي دوست ، دوست
    گفت در آن دوست چيست ؟ گفتمش اي دوست ، دوست
    گفت اگر دوستي ! از چه در اين پوستي ؟
    دوست كه در پوست نيست ! گفتمش اي دوست ، دوست
    گفت در آن آب و گل ، ديده ام از دور دل
    او به چه اميد زيست ؟ گفتمش اي دوست ، دوست
    گفتمش اين هم دميست ، گفت : عجب عالميست !
    ساقي بزم تو كيست ؟ گفتمش اي دوست ، دوست
    در چو به رويم گشود ، جمله ي بود و نبود
    ديدم و ديدم يكيست ، گفتمش اي دوست ، دوست
     
    Mr EhSaN از این پست تشکر کرده است.
  8. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    پرکن پياله را
    كاين آب آتشين
    ديريست ره به حال خرابم نمي برد
    اين جامها
    كه در پي هم مي شود تهي
    درياي آتش است كه ريزم به كام خويش
    گرداب مي ربايد و آبم نمي برد
    .....
    من با سمند سركش و جادويي شراب
    تا بيكران عالم پندار رفته ام
    تا دشت پر ستارة انديشه هاي ژرف
    تا مرز ناشناختة مرگ و زندگي
    تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پا
    تا شهر يادها
    ديگر شرابم جز تا كنار بستر خوابم نمي برد
    پر كن پياله را
    .....
    هان اي عقاب عشق
    از اوج قله هاي مه آلوده دور دست
    پرواز كن به دشت غم انگيز عمر من
    آنجا ببر مرا
    كه شرابم نمي برد
    آن بي ستاره ام كه عقابم نمي برد
    .....
    در راه زندگي
    با اين همه تلاش و تقلا و تشنگي
    با اين كه ناله ميكشم از دل
    كه آب! آب!
    ديگر فريب هم به سرابم نمي برد
    پر كن پياله را ...!
     
    Mr EhSaN از این پست تشکر کرده است.
  9. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    كجاييد اي شهيدان خدايي
    بلا جويان دشت كربلايي
    كجاييد اي سبك روحان عاشق
    پرنده تر ز مرغان هوايي
    كجاييد اي شهان آسماني
    بدانسته فلك را در گشايي
    كجاييد اي ز جان و جا رهيده
    كسي مر عقل را گويد كجايي
    كجاييد اي در زندان شكسته
    بداده وام داران را رهايي
    كجاييد اي در مخزن گشاده
    كجاييد اي نواي بي نوايي
    در آن بحريد كاين عالم كف اوست
    زماني بيش داريد آشنايي
    كف درياست صورت هاي عالم
    ز كف بگذر اگر اهل صفايي
    دلم كف كرد كاين نقش سخن شد
    بهل نقش و به دل رو گر زمايي
    بر آ اي شمس تبريزي ز مشرق
    كه اصل اصل اصل هر ضيايي
     
    Mr EhSaN از این پست تشکر کرده است.
  10. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    طلسم غربتم امشب ،شکسته خواهد شد
    وسفره اي که تهي بود ، بسته خواهد شد .
    همان غريبه كه قلّك نداشت‌، خواهد رفت‌
    و كودكي كه عروسك نداشت‌، خواهد رفت‌
    منم تمام افق را به رنج گرديده‌
    منم كه هر كه مرا ديده‌، در گذر ديده
    تمام آنچه ندارم ،نهاده خواهم رفت
    پياده آمده بودم ،پياده خواهمرفت
    منم كه ناني اگر داشتم‌، از آجر بود
    و سفره‌ام ـ كه نبود ـ از گرسنگي پُر بود
    به هر چه آينه‌، تصويري از شكست من است‌
    به سنگ سنگ بناها نشان دست من است
    ‌اگر چه مزرع ما دانه‌هاي جو هم داشت‌
    و چند بتّة مستوجب درو هم داشت‌
    اگر چه تلخ شد آرامش هميشه تان‌
    اگر چه كودك من سنگ زد به شيشه تان‌
    اگر چه سيبي از اين شاخه ناگهان گم شد
    و ماية نگراني براي مردم شد
    اگر چه متهم جُرم مستند بودم‌
    اگر چه لايق سنگيني لحد بودم‌
    دم سفر مپسنديد نااميد مرا
    ولو دروغ‌، عزيزان‌! بحل كنيد مرا
    تمام آنچه ندارم نهاده خواهم رفت‌
    پياده آمده بودم‌، پياده خواهم رفت‌
    به اين امام قسم‌! چيز ديگري نبرم‌
    به جز غبار حرم چيز ديگري نبرم‌
    خدا زياد كند اجر دين و دنياتان‌
    و مستجاب شود باقي دعاهاتان‌
    هميشه قلّك فرزندهايتان پر باد
    و نان دشمنتان ـ هر كه هست ـ آجر باد
     
    Mr EhSaN از این پست تشکر کرده است.