شعر طنزی در مورد سربازی !

شروع موضوع توسط mohammadali ‏May 31, 2013 در انجمن مطالب طنز

  1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

  1. mohammadali

    mohammadali پسر خوشمل انجمن

    ‏May 29, 2013
    403
    903
    211
    مرد
    خوشا روزي كه من پنج ساله بودم
    درون كوچه ها آواره بودم
    چرا مادر مرا بيست ساله كردي
    ميان پادگان آواره كردي
    دم دروازه شهر كه رسيدم
    صداي طبل و شيپور را شنيدم
    به خود گفتم كه اين طبل نظام است
    دو سال شخصي گري بر من حرام است
    گروهبانان مرا بيچاره كردند
    لباس شخصيم را پاره كردند
    به خط كردند تراشيدند سرم را
    لباس آشخوري كردند تنم را
    لباس آشخوري رنگ زمين است
    برادر غم مخور دنيا همين است
    نگو خدمت بگو زندان هارون
    كه دل را در جواني مي كند خون
    نگو خدمت بگو سرچشمه غم
    نگهباني زياد مرخصي كم
    مسلسل لوله خودكار دارد
    گهي تك تير گهي رگبار دارد
    كلاغ پر مي روم كاسه به دندان
    براي خوردن يك لقمه نان
    نوشتم نامه اي با برگ چايي
    كه هر وقت مي خوري يادم بيايي
    لب چشمه نشستم خوابم آمد
    محبت هاي مادر يادم آمد
    بميرد آن كه سربازي بنا كرد
    تمام دختران را چشم به راه كرد
    از آن روزي كه سربازي بنا شد
    ستم بر ما نشد بر دختران شد
    گمان كردم كه سربازي دو سال است
    ندانستم كه عمر يك جوان است
     
  2. MR.Nimasr

    ‏Jun 5, 2013
    1,692
    7,953
    24,869
    مرد
    :frown: خدایی من معافی میگیرم به هر قیمتی که شده
     
  3. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    ‏Jan 22, 2013
    10,221
    58,621
    33,755
    زن