1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

شعری از شاعر

شروع موضوع توسط بوق ‏Jan 15, 2014 در انجمن مطالب طنز

  1. بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود
    این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟!
    مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده
    گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود !
    خر به افراط زدم * ، گیج شدم قاط زدم
    قلدر الوات زدم ، باز سحر نمیشود !
    استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان
    دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود !
    مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه
    به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود !
    مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست
    خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود !
    هر چه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او
    چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود
    رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو
    این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود
    توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم
    خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود...!
     
    hossin و MR.Nimasr از این پست تشکر کرده اند.
  2. :roflmao
     
    بوق از این پست تشکر کرده است.