1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

شعرهایی برای دوست

شروع موضوع توسط μ~¤@ฯmit@¤~μ ‏Nov 26, 2013 در انجمن شعر و مشاعره

  1. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    خاطره ات به جای تو
    خسته‌تر از صدای من، گریه‌ی بی‌صدای تو
    حیف که مانده پیش من،

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    ات به جای تو
    رفتی و آشنای تو، بی‌تو غریب ماند و بس
    قلب شکسته‌اش ولی پاک و نجیب ماند و بس
    طعنه به ماجرا بزن، اسم مرا صدا بزن
    قلب مرا ستاره کن، دل به ستاره‌ها بزن
    تکیه به شانه‌ام بده، دل به ترانه‌ام بده
    راوی آوارگی‌ام، راه به خانه‌ام بده
    یک‌سره فتح می‌شوم، با تو اگر خطر کنم
    سایه‌ی عشق می‌شوم، با تو اگر سفر کنم
    شب‌شکن صد آینه با شب من چه می‌کنی؟
    این همه نور داری و صحبت سایه می‌کنی
    وقت غروب آرزو بهت مرا نظاره کن
    با تو طلوع می‌کنم ولوله‌ای دوباره کن
    با تو چه فرق می‌کند زنده و مرده بودنم
    کاش خجل نباشم از زخم نخورده بودنم

    دکتر افشین یداللهی

    بی پاسخ
    درتاریکی بی آغاز و پایان
    دری در روشنی انتظارم رویید
    خودم رادر پس در تنها نهادم
    و به درون نهادم
    اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر کرد
    سایه ای در من فرود آمد
    و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد
    پس من کجا بودم ؟
    شاید زندگی ام در جای گمشده ای نوسان داشت
    و من انعکاسی بودم
    که بی خودانه همه خلوت ها را به هم می زد
    و در پایان همه رویاها درسایه بهتی فرو می رفت
    من در پس در

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    مانده
    …سهراب سپهری
    سالی در راه است
    سالی پر برکت
    سالی که اگر خواهی
    نیست در آن حسرت
    برف ها آب شدند
    غصه ها از ما دور
    یک دل خوش دارم
    که شده سنگ صبور
    تو در این خانه تکانی بتکان
    هر چه از درد حکایت میکرد
    بگذار پاک شوی از غم ها
    خالی شوی از دوده ی درد
    میلاد جانمحمدی

    از برگ برگ ِ دفتر من پرت می شوند
    معشوق های خسته ی پایان گرفته ام
    یلدای چشم های تو را گریه میکنند
    موهای رنگ و بوی زمستان گرفته ام !
    ( سید مهدی موسوی )
    .یلدای چشم های تو برفی ترین شب است
    یلدای چشم های تو طوفان می آورد
    امشب تمام وسوسه ها در نگاه توست
    ابلیس هم به دین تو ایمان می آورد !
    (مهران حسینی )


    یلدا چگونه این همه قدت بلند شد؟
    طفل حقیر نازک مردادماه من

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید


    امشب برات کیک گرفتیم و چند شمع
    کادو برات آمده یک شال و پیرهن
    (علیرضا عاشوری )


    دیر آمدی دوباره زمستان رسیده است
    فنجان چای و قهوه ی مان سرد میشود
    تنها ترین ستاره ی یلدای سال پیش
    از آسمان چشم شما طرد می شود
    ( مقداد تکلوزاده)
    دستی گرفته کل شبم را و بی دلیل
    با برف به بلندی موی تو دوخته
    این سال های جمع شده روی زندگیم
    خشک و ترش به سردی عشق توسوخته
    ( فاطمه اختصاری )
    خانه ی دوست کجاست؟
    در فلق بود که پرسید سوار
    اسمان مکثی کرد
    رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
    وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت
    نرسیده به درخت
    کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است
    ودر آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی است
    می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می ارد
    پس به سمت گل تنهایی می پیچی
    دو قدم مانده به گل
    پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی
    وترا ترسی شفاف فرا می گیرد
    در صمیمیت سیال فضا

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    خش خشی می شنوی
    کودکی می بینی
    رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور
    واز او می پرسی
    خانه ی دوست کجاست؟

    سهراب سپهری
    من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
    چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم
    فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم
    همچو منصور خریدار سر دار شدم
    غم دلدار فکنده است به جانم، شررى
    که به جان آمدم و شهره بازار شدم
    درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
    که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم
    جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم
    خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم
    واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
    از دم رند مى آلوده مددکار شدم
    بگذارید که از بتکده یادى بکنم
    من که با دست بت میکده بیدار شدم
     

    موضوعات مشابه