1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

شعرطنز

شروع موضوع توسط รђเ๓ค ‏Aug 8, 2014 در انجمن مطالب طنز

  1. รђเ๓ค

    รђเ๓ค تمنای هادی عزیز دل عسگری پس نگارا بفرما کجایی؟

    5,209
    15,160
    22,151
    تعجب می کند یارم ز رفتاری که من دارم

    تصور می کند دیوانه ام یاری که من دارم

    نه او هر کس دگر باشد تعجب می کند طبعاً

    ز رفتار عجیب و نابهنجاری که من دارم
     
    Sonya از این پست تشکر کرده است.
  2. รђเ๓ค

    รђเ๓ค تمنای هادی عزیز دل عسگری پس نگارا بفرما کجایی؟

    5,209
    15,160
    22,151
    همه گویند رفتارم عجیب و نابهنجار است

    و گاهی مایه شرم است اطواری که من دارم

    خودم یکبار رفتار خودم را بررسی کردم

    ولی دیدم که معقول است رفتاری که من دارم
     
  3. รђเ๓ค

    รђเ๓ค تمنای هادی عزیز دل عسگری پس نگارا بفرما کجایی؟

    5,209
    15,160
    22,151
    و دیشب دست آخر گفتمش با صد زبان بازی:

    خودت یارا مرض داری و پنداری که من دارم

    همیشه فکر می کردی که من از خویش شک دارم

    کنون دیدی بی علت نیست اصراری که من دارم؟
     
    pirane از این پست تشکر کرده است.
  4. รђเ๓ค

    รђเ๓ค تمنای هادی عزیز دل عسگری پس نگارا بفرما کجایی؟

    5,209
    15,160
    22,151
    چه خواهی گفت اگر روزی درآری سر ز افکارم؟

    که رفتارم شده مشتق ز افکاری که من دارم

    کسی دیگر مرا کی می تواند کنترل کردن؟

    نباشد دست کس غیر تو افساری که من دارم
     
  5. รђเ๓ค

    รђเ๓ค تمنای هادی عزیز دل عسگری پس نگارا بفرما کجایی؟

    5,209
    15,160
    22,151
    برایم آبرو نگذاشتی بی آبرو! شرمی

    کنون نقل محافل هاست آماری که من دارم

    نه پولم می دهد نه احترامم پاس می دارد

    طلبکار است خود گویی بدهکاری که من دارم

    تمام سالمندان از پرستار جوان گویند

    ولی صد سال سن دارد پرستاری که من دارم
     
  6. รђเ๓ค

    รђเ๓ค تمنای هادی عزیز دل عسگری پس نگارا بفرما کجایی؟

    5,209
    15,160
    22,151
    شعر خنده دار زن ذلیل
    گشته اسباب غرور و دلخوشی

    یک زن لاغر سیاه و کشمشی

    با قدی چون نردبانی بر چنار

    کی توانم راه رفتن در کنار

    دستها چون بیل و ناخن دسته بیل

    در تنم خنجر کند چون سیخ و میل

    موی سر کم پشت و صورت پر ز مو

    ماه پر لک گشته این سیمینه رو

    چون ببینی خنده هایش پر کشی

    یک به یک دندان زرد و سیم کشی

    با دماغی تیز و باریک و بلند

    چهره اش کرده فریبا و لوند

    چشم و ابرو در هم و مخموره حال

    ریز چون بادام خشک و زرد کال

    کی زبان آید به کامش در سکوت

    میزند مغزم دگر زنگی و سوت

    مادری دارد چو رستم پهلوان

    نعره اش لرزد تن شیر ژیان

    هفته ای ده شب بیاید خواهرش

    پر کند از مرغ و ماهی هیکلش

    گشته ام پیر و زمین گیر و علیل

    هست تیره روزگار زن زلیل
     
  7. รђเ๓ค

    รђเ๓ค تمنای هادی عزیز دل عسگری پس نگارا بفرما کجایی؟

    5,209
    15,160
    22,151
    عجب رسمیه رسم زمونه

    خونه مون عیدا پر مهمونه

    می رن مهمونا از اونا فقط

    آشغالِ میوه به جا می مونه !

    کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟

    کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه !

    جعبه خالی ِ شیرینی هنوز

    گوشه ی طاقچه پیش گلدونه

    عطرش پیچیده تا آشپزخونه

    شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه

    می رن مهمونا از اونا فقط

    جعبه ی خالی به جا می مونه !

    از بس خونه رو به هم می ریزن

    آدم مثل خر تو گِل می مونه

    یکی نیست بگه خداوکیلی

    جای پوست پسته توی قندونه ؟!

    قند نصفه ی عموجون هنوز

    خیس و لهیده ته فنجونه

    حالا خداییش قندش مهم نیست

    کنار اون قند نصف دندونه !

    می رن مهمونا از اونا فقط

    نصفه ی دندون به جا می مونه !

    پسته ی خندون ، بادوم شیرین

    فندق در باز ، مال مهمونه

    « پرسید زیر لب یکی با حسرت » :

    که از این آجیل، به غیر از تخمه،

    واسه ما بعدها چی چی می مونه ؟
     
    pirane از این پست تشکر کرده است.
  8. รђเ๓ค

    รђเ๓ค تمنای هادی عزیز دل عسگری پس نگارا بفرما کجایی؟

    5,209
    15,160
    22,151
    این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟

    بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود

    این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟

    مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده

    گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود

    خر به افراط زدم ، گیج شدم قاط زدم

    قلدر الوات زدم ، باز سحر نمیشود

    استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان

    دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود

    مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه

    به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود

    مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست

    خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود

    هر چه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او

    چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود

    رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو

    این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود

    توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم

    خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود
     
    Mahnia از این پست تشکر کرده است.
  9. Mahnia

    Mahnia عشق یعنی با خدا تنها شدن

    591
    1,375
    2,124
    :35:
     
    Sonya از این پست تشکر کرده است.
  10. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    10,226
    58,479
    33,493