1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

شعرطنز عبید زاکانی

شروع موضوع توسط μ~¤@ฯmit@¤~μ ‏Jan 31, 2014 در انجمن شعر و مشاعره

  1. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید


    رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
    خواهی که شود بخت تو فرخنده و پیروز
    خواهی که شود عید سعیدت همه نوروز
    خواهی که شود طالع تو شمع شب افروز
    خواهی که رسد خلعت و انعام به هر روز
    رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
    امروز به جز مسخره رندان نپسندند
    علم و هنر و فضل بزرگان نپسندند
    ادراک و کمالات به تهران نپسندند
    جز مسخره در مجلس اعیان نپسندند
    رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
    خواهی که شوی با خبر از کار بزرگان
    شکل تو کند جلوه در انظار بزرگان
    چون موش زنی نقب(۱)به انبار بزرگان
    خواهی که شوی محرم اسرار بزرگان
    رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
    نه درس به کار آید و نه علم ریاضی
    نه قاعده مشق و نه مستقبل و ماضی
    نه هندسه و رسم و مساحات اراضی
    خواهی که شوی مجتهد و حاجی و قاضی
    رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
    صد سال اگر درس بخوانی همه هیچ است
    در مدرسه یک عمر بمانی همه هیچ است
    خود را به حقیقت برسانی همه هیچ است
    جز مسخرگی هر چه بدانی همه هیچ است
    رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
    وافور بکش تا بودت ممکن و مقدور
    از باده مکن غفلت از چرس(۲)مشو دور
    بنشین به خرابات بزن بربط و تنبور
    خواهی که شوی پیش خوانین همه مشهور
    رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
    در مجلس اعیان همه شب مست گذر کن
    اول چو رسیدی دم در عرعر خرکن
    پس گنجفه(۳)را از بغل خویش به درکن
    از باده دماغ همه را تازه و ترکن
    رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
    هر چند که ریش تو سفید است و قدت خم
    رندانه بزن چنگ بر آن طره خم خم
    از دولت محمود شدی میر مفخم
    ای ارفع و ای امجد و ای اکرم و افخم
    رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
    زنهار که از مجلس و اعضاش مزن دم
    گر نان تو تلخ است زنانواش مزن دم
    گر کفش گران است ز کفاش مزن دم
    تا هست کباب بره از آش مزن دم
    رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
    خواهی تو اگر در همه جا راه دهندت
    ترفیع مقام و لقب و جاه دهندت
    زیبا صنمی خوبتر از ماه دهندت
    خواهی که زرو سیم شبانگاه دهندت
    رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
    خواهی که شوی محرم آن بزمگه خاص
    دوری مکن از مطرب و بازیگر و رقاص
    اسباب ترقی شودت گنجفه و آس
    خواهی که شوی زینت بزم همه اشخاص
    رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
    خواهی تو اگر راحت و آسوده بمانی
    رخش طرب اندر همه ایران بدوانی
    خود را به مقامات مشعشع برسانی
    هم داد خود از کهتر و مهتر بستانی
    رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز…
    چرس:نوعی ماده مخدر که احتمالا برای همون زمان عبید بوده و یا اگر الانم هستش اسمش عوض شده که من نمیدونم
    . گنجفه و آس: یه نوع بازی قدیمی هستش که از رواج افتاده و تا جایی که من اطلاع دارم با ورق پاسور باید باشه
     
    آیلار-77 و *avril* از این پست تشکر کرده اند.
  2. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    بعد مرگم نه به خود زحمت بسيار دهيد نه به من برسر گور و کفن آزار دهيد
    نه پي گورکن و قاري و غسال رويد نه پي سنگ لحد پول به حجار دهيد
    به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسي که بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد
    اين دو چشمان قوی را به فلان چشم چران که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد
    وين زبان را که خداوند زبان بازي بود به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید
    کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است راست تحويل علي اصغر گچکار دهيد
    وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سياه به فلان سنگتراش ته بازار دهيد
    کليه ام را به فلان رند عرق خوار که شد ازعرق کليه او پاک لت و پار دهيد
    ريه ام را به جواني که ز دود و دم بنز درجواني ريه او شده بيمار دهيد
    چانه ام را به فلان زن که پي وراجي است معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهيد
     
    آیلار-77 از این پست تشکر کرده است.
  3. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    محتسب پرسید : «در سبو چیست ؟»
    مست پاسخ داد : «همان چیزی که خورده ام.»
    محتسب گفت : «حرف های مبهم می زنی ! راست بگو چه خورده ای ؟»
    مست گفت : «همان چیزی که در سبو پنهان است.»
    محتسب درمانده شد که چگونه می تواند مستی او را ثابت کند. لذا نزدیک تر شد تا از بوی دهانش بفهمد.
    گفت او را محتسب هین آه کن مست هوهو کرد هنگام سُخُن
    مست با ذکر هوهو محتسب را در مانده تر کرد، محتسب دوباره گفت :
    گفت: گفتم آه کن هو می کنی؟ گفت: من شاد و تو از غم دم زنی
    آه از درد و غم و بیدادی است هوهو مَی خوارگان از شادی است

    محتسب گفت : «من از این حرف های تو سر در نمی آورم. برخیز و حالا دیگر اظهار فضل نکن و لجبازی مَوَرز.»
    مست گفت : «برو پی کارت. من و تو با هم مناسبتی نداریم.»
    محتسب جواب داد : «تو مستی باید به زندان ببرمت.»
    مست گفت : «دست از سرم بردار و برو. من چیزی ندارم گرو بگذارم.»
    محتسب گفت : «بلند شو راه بیفت.»
    مست پاسخ داد : «اگر می توانستم راه بروم به منزل خود می رفتم.»
    من اگر با عقل و با امکانمی همچو شیخان بر سر دکانمی
    و در آخر:
    هم تو بگو به لطف خود بی تو به سر نمی شود
    بدرود
     
    آیلار-77 از این پست تشکر کرده است.
  4. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    پيغام گير حافظ :
    رفته ام بيرون من از کاشانه ي خود غم مخور!
    تا مگر بينم رخ جانانه ي خود غم مخور!
    بشنوي پاسخ ز حافظ گر که بگذاري پيام
    آن زمان کو باز گردم خانه ي خود غم مخور !
    پيغام گير سعدي:
    از آواي دل انگيز تو مستم
    نباشم خانه و شرمنده هستم
    به پيغام تو خواهم گفت پاسخ
    فلک گر فرصتي دادي به دستم
    پيغام گير فردوسي :
    نمي باشم امروز اندر سراي
    که رسم ادب را بيارم به جاي
    به پيغامت اي دوست گويم جواب
    چو فردا بر آيد بلند آفتاب
    پيغام گير خيام:
    اين چرخ فلک عمر مرا داد به باد
    ممنون توام که کرده اي از من ياد
    رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
    آيم چو به خانه پاسخت خواهم داد!
    پيغام گير منوچهري :
    از شرم به رنگ باده باشد رويم
    در خانه نباشم که سلامي گويم
    بگذاري اگر پيا م پاسخ دهمت
    زان پيش که همچو برف گردد رويم!
    پيغام گير مولانا :
    بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
    شوري برانگيزم به پا.. خندان شوم شادان شوم!
    برگو به من پيغام خود..هم نمره و هم نام خود
    فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!
     
    آیلار-77 از این پست تشکر کرده است.
  5. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    پيغام گير بابا طاهر:
    تليفون کرده اي جانم فدايت!
    الهي مو به قوربون صدايت!
    چو از صحرا بيايم نازنينم
    فرستم پاسخي از دل برايت!
    پيغام گير نيما :
    چون صداهايي که مي آيد
    شباهنگام از جنگل
    از شغالي دور
    گر شنيدي بوق
    بر زبان آر آن سخن هايي که خواهي بشنوم
    در فضايي عاري از تزوير
    ندايت چون انعکاس صبح آزا کوه
    پاسخي گيرد ز من از دره هاي يوش
    پيغام گير شاملو :
    بر آبگينه اي از جيوه ء سکوت
    سنگواره اي از دستان آدميت
    آتشي و چرخي که آفريد
    تا کليد واژه اي از دور شنوا
    در آن با من سخن بگو
    که با همان جوابي گويم
    تا آنگاه که توانستن سرودي است
    پيغام گير سايه :
    اي صدا و سخن توست سرآغاز جهان
    دل سپردن به پيامت چاره ساز انسان
    گر مرا فرصت گفتي و شنودي باشد
    با تو همراز شوم بي نياز کتمان
    پيغام گير فروغ :
    نيستم.. نيستم..اما مي آيم.. مي آيم ..مي آيم
    با بوته ها که چيده ام از بيشه هاي آن سوي ديوار مي آيم... مي آيم ..مي آيم
    و آستانه پر از عشق مي شود
    و من در آستانه به آنها که پيغام گذاشته اند
    ...سلامي دوباره خواهم داد
     
    آیلار-77 از این پست تشکر کرده است.
  6. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    بکشت غمزه‌ي آن شوخ بي‌گناه مرا
    فکند سيب ز نخدان او به چاه مرا

    غلام هندوي خالش شدم ندانستم
    کاسير خويش کند زنگي سياه مرا

    دلم بجا و دماغم سليم بود ولي
    ز راه رفتن او دل بشد ز راه مرا

    هزار بار فتادم به دام ديده و دل
    هنوز هيچ نميباشد انتباه مرا


    ز مهر او نتوانم که روي برتابم
    ز خاک گور اگر بردمد گياه مرا


    به جور او چو بميرم ز نو شوم زنده
    اگر به چشم عنايت کند نگاه مرا

    عبيد از کرم يار بر مدار اميد
    که لطف شامل او بس اميدگاه مرا
     
    آیلار-77 از این پست تشکر کرده است.
  7. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    هر کس که سر زلف تو اورد به دست از غالیه فارغ شد و از مشک برست
    عاقل نکند نسبت زلفت با مشـــــــگ داند که میان این و ان فرقی هست
    ========
    تا مهر تو ام با دل شوریده نشست و افتاد مرا چشم بدان نرگس مست
    این غم ز دلم نمنهد پای بـــــــــرون وین اشگ ز دامنم نمیدارد دســــــت
     
    آیلار-77 از این پست تشکر کرده است.