1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

شعرطنز/در رابطه با چت

شروع موضوع توسط حاجی 7 خط ‏Dec 15, 2013 در انجمن مطالب جالب

  1. حاجی 7 خط

    حاجی 7 خط منتظرکدوم خوشی بمونم...دنیامگه چی داشته رو نکرده

    4,725
    16,107
    712
    شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایش
    به من می گفت هیجده ساله هستم / تو اسمت را بگو، من هاله هستم
    بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقی صد داد و بیداد
    بگفت هاله ز موهای کمندش / کمان ابرو و قد بلندش
    بگفت چشمان من خیلی فریباست / ز صورت هم نگو البته زیباست
    ندیده عاشق زارش شدم من / اسیرش گشته بیمارش شدم من
    ز بس هرشب به او چت می نمودم / به او من کم کم عادت می نمودم
    در او دیدم تمام آرزوهام / که باشد همسر و امید فردام
    برای دیدنش بی تاب بودم / زفکرش بی خور و بی خواب بودم
    به خود گفتم که وقت آن رسیده / که بینم چهره ی آن نور دیده
    به او گفتم که قصدم دیدن توست / زمان دیدن و بوییدن توست
    ز رویارویی ام او طفره می رفت / هراسان بود او از دیدنم سخت
    خلاصه راضی اش کردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت دیدار
    رسید از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بیرون اندکی زود
    چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت / توگویی اژدهایی بر من آویخت
    به جای هاله ی ناز و فریبا / بدیدم زشت رویی بود آنجا
    ندیدم من اثر از قد رعنا / کمان ِابرو و چشم فریبا
    مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاک عالم بر سر من
    ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم کده مدهوش رفتم
    به خود چون آمدم، دیدم که او نیست / دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
    به خود لعنت فرستادم که دیگر / نیابم با چت از بهر خود همسر
    بگفتم سرگذشتم را به «جاوید» / به شعر آورد او هم آنچه بشنید
    که تا گیرند از آن درس عبرت / سرانجامی ندارد قصّه ی چت
     
    fardin0688 و alireza1377 از این پست تشکر کرده اند.