1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

شرط عشق

شروع موضوع توسط *امين* ‏Dec 22, 2012 در انجمن درد دل

  1. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
  2. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    چرا موافق نیستی ؟
     
  3. nafa30

    nafa30 boys are toys"some boys are less than toys"

    3,174
    6,460
    532
    خب لهجه یه جورایی نشون دهنده فرهنگ طرفه!حتی اگه تو جامعه مجازی باشه!!!!..........بعدشم خب لهجه یه عادته!سخت میشه ترکش کرد
     
    mojt@ba از این پست تشکر کرده است.
  4. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    خانم مهندس یا دکتر . لهجه درون گفت و گو و در صحبت کردن نمود داره نه درون نوشتار !
    شما هرجای ایران که باشی کلمه ی آری رو همون طور مینویسی . در حالی که در خوزستان میگن آ یا جاهای دیگه به طریق دیگر
     
    marzieh از این پست تشکر کرده است.
  5. nafa30

    nafa30 boys are toys"some boys are less than toys"

    3,174
    6,460
    532
    صد در صد............ولی این جا من وشما تمرین نگارش نمیکنیم!و تا جایی که امکان داره لهجه دار نمینویسیم!اما بعضی وقتا پیش میاد دیگه!!!!....مثلا من الان تازه فهمیدم(زودتری)رو فقط شیرازیا میگن
     
  6. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    شما اهل کجا هستید ؟
     
  7. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
  8. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    واقعا چه فایده ؟؟؟
    بالای خط فقر باشی و زیر خط فهم …
     
    ا مین از این پست تشکر کرده است.
  9. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    خط هارو ولش کن . شما به من بگو چرا ؟
    :154:
     
  10. elaheh

    elaheh

    2,452
    5,866
    368
    فقیری از کنار دکان کباب فروشی می‌گذشت. مرد کباب فروش گوشت‌ها را روی آتش نهاد و باد می‌زد طوری كه بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود. بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت خارج کرده و روی دود کباب گرفته به دهان گذاشت. او به همین ترتیب چند تکه نان خشک خورد و سپس به راه افتاد تا از آنجا برود ولی مرد کباب فروش به سرعت از دکان خارج شده دست او را گرفت و گفت: کجا می‌روی؟ پول دود کباب را که خورده‌ای بده! از قضا شیخی از آنجا می‌گذشت جریان را دید و متوجه شد که مرد فقیر التماس و زاری می‌کند که او را رها کند.
    ولی مرد کباب فروش می‌خواست پول دودی را که او خورده است بگیرد. شیخ دلش برای مرد فقیر سوخت و جلو رفته به کباب فروش گفت: این مرد را آزاد کن تا برود من پول دود کبابی را که او خورده است می‌دهم. کباب فروش قبول کرد و مرد فقیر را رها کرد. شیخ پس از رفتن فقیر چند سکه از جیبش خارج کرده و در حالی که آنها را یکی پس از دیگری روی زمین می‌انداخت به مرد کباب فروش گفت: بیا این هم صدای پول دودی که آن مرد خورده، بشمار و تحویل بگیر...
     
    ا مین از این پست تشکر کرده است.