1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

شب وحشتناک آقا گوسفنده و خانم گوسـفنده

شروع موضوع توسط shakila_nanaz ‏Aug 16, 2014 در انجمن مطالب طنز

  1. shakila_nanaz

    shakila_nanaz ✓※ زنــدِگــے مـَــלּ ســآےز تــــو نــےـس ※✓

    2,027
    31,782
    69,855
    آن روز، از صبح تا شب، آقاگوسـفنده و خانم گوسفنده و بزچلاقه نتوانستند از آغل بيرون بروند. در آسمان باز شده بود و باراني یک ريز مي باريد. آقاگوسفنده و خانم گوسفنده و بزچلاقه با علوفه خشکي که توي آغل داشتند، شکمشان را سير کردند و شب که شد، هر کدام گوشه اي خوابيدند.
    نصفه هاي شب بود که هرسه تاشان از خواب پريدند و ديدند آب باران از گوش هاي راه پيدا کرده و کف آغل را خيس کرده است. خوابيدن روي زمين گل آلود و نمناک امکان نداشت.
    خانم گوسفنده به آقاگوسفنده گفت: «چه کنيم حالا؟ کجا بخوابيم؟ »
    آقاگوسفنده گفت: «نمي دانم. راه چاره اي به نظرم نمي رسد. يا بايد روي همين زمين گل آلوده بخوابيم يا تا صبح بيدار بمانيم و ببينيم صبح که شد، چه کسي به دادمان مي رسد. »
    خانم گوسفنده گفت: «روي گل و لاي بخوابيم يا تا صبح بيدار بمانيم؟ اين هم شد راه چاره؟ نمي دانم تو با اين عقل و هوشت، چرا مشکل گشاي مردم دنيا نشده اي! بلند شو مَرد! کاري بکن! »
    آقاگوسفنده گفت: «چه کار کنم؟ تو که دست تمام عاقلان دنيا را از پشت بسته اي، بگو که توي اين تاريکي شب، چه مي توانم بکنم؟ »
    خانم گوسفنده گفت: «چه مي دانم؟ برو ببين آب از کجا به آغل راه پيدا کرده. راه ورود آب را ببند.
    آغلمان را آب برداشت آقا! بجنب! من که نمي توانم تا صبح سر چهار تا دست و پاهام بيدار بمانم. »
    آقاگوسفنده گفت: «بستن راه ورود آب، بيل مي خواهد، کلنگ مي خواهد، زور بازو مي خواهد که هيچ کدامش را ما گوسفندها نداريم. »
    خانم گوسفنده گفت: «اين را که خودم هم مي دانم که بيل و کلنگ نداريم. اينکه ديگر گفتن ندارد. »
    آقاگوسفنده که از غرغر کردن خانم گوسفنده عصباني شده بود، صدايش را بلند کرد و گفت: «مثل اينکه تو هم جز مسخره کردن من، کار ديگري بلد نيستي. فکر مي کني خودت خيلي مي فهمي؟ اين راه حل که بايد راه ورود آب بسته شود، به فکر هر بره اي هم مي رسد. »
    خانم گوسفنده که ديد آقا گوسفنده هم حق دارد و هم خيلي از دستش عصباني شده، ديگر حرفي نزد و بغض کرد و حالا گريه نکن، کي گريه کن.
    بزچلاقه با اينکه کنار آقاگوسفنده و خانم گوسفنده ايستاده بود، حرفهاي آنها را نمي شنيد. از همان اول هم فهميده بود که نه امکانات و قدرت بستن راه ورود آب را دارد و نه مي تواند شب تا صبح روي چهار لنگه دست و پايش بايستد و بيدار بماند. با اين که خوابش مي آمد، فکر کرد و فکر کرد. ناگهان، انگار که به راه حل درستي رسيده باشد، جستي زد و به طرف کُپه علوفه هاي خشک رفت. آقاگوسفنده و خانم گوسفنده وقتي حرکت يکباره بزچلاقه را ديدند، از گريه و دعوا دست برداشتند، ببينند دوستشان چه مي کند. بزچلاقه با سر به جان بسته هاي علوفه هاي خشک افتاد. به آنها شاخ مي زد و سعي مي کرد جا به جايشان کند.
    آقاگوسفنده و خانم گوسفنده چشم دوخته بودند به بزچلاقه و نمي دانستند مي خواهد چه کار کند. بزچلاقه آنقدر سرش را به کپه هاي علوفه خشک کوبيد که توانست آ نها را کنار هم قرار دهد و با کنار هم گذاشتن آنها، تختخواب بزرگي که شب وحشتناک آقا گوسفنده خيلي هم از زمين نمناک فاصله داشت، بسازد. و خانم گوسفنده کارش که تمام شد، بدون اينکه به دوستانش چيزي بگويد، به بالاي کپه علوفه هاي خشک جست زد و دراز کشيد. خسته شده بود. خواب بعد از خستگي دلنشين بود. آقاگوسفنده و خانم گوسفنده نگاهي به يکديگر انداختند و گفتند که چرا اين راه حل به فکر ما دو تا نرسيد. بعد، از تختخواب علوف هاي بزچلاقه بالا رفتند و روي آن دراز کشيدند که بخوابند. خانم گوسفنده گفت: «اگر بزچلاقه نبود، ما چه کار می کردیم.
     
    Sonya، ILMAH_68 و Jud/Abbot از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Jud/Abbot

    Jud/Abbot دختر همیشه خندون

    10,718
    18,011
    48,955
  3. shakila_nanaz

    shakila_nanaz ✓※ زنــدِگــے مـَــלּ ســآےز تــــو نــےـس ※✓

    2,027
    31,782
    69,855
    :smile::smile::smile::smile::smile:
     
  4. ILMAH_68

    ILMAH_68 خدایا شکرت

    2,142
    8,277
    2,351
  5. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    10,226
    58,479
    33,493
  6. shakila_nanaz

    shakila_nanaz ✓※ زنــدِگــے مـَــלּ ســآےز تــــو نــےـس ※✓

    2,027
    31,782
    69,855
    :20:17:
     
    ILMAH_68 از این پست تشکر کرده است.
  7. shakila_nanaz

    shakila_nanaz ✓※ زنــدِگــے مـَــלּ ســآےز تــــو نــےـس ※✓

    2,027
    31,782
    69,855
    :55::16::55::16::55::16: