1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

شب بارانی...

شروع موضوع توسط Mehdi 3 ‏Mar 14, 2014 در انجمن مطالب طنز

  1. Mehdi 3

    Mehdi 3 مستر نون ^-^

    3,853
    9,773
    4,005
    > این داستان ۱۰۰٪ واقعیه ..مطمئن باش خواب و دروغ نیست...[​IMG]
    >اینو یه دوستی اینطوری تعریف کرد که:

    یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل،جای اینکه از جاده اصلی بیاد،
    > یاد
    > باباش افتاده که می گفت :جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
    > اینطوری تعریف میکنه:
    > من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی 20 کیلومتر از جاده دور شده
    > بودم
    > که یهو ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد.
    > وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم
    > دیدم
    > نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم!! راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده
    > خاکی
    > رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.
    > با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد. من هم
    > بی
    > معطلی پریدم توش.
    > اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی
    > صندلی
    > عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو
    > نیست!!
    > داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد هنوز خودم رو جفت
    > و
    > جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق دیدم یه پیچ جلومونه! تمام تنم یخ کرده
    > بود.
    > نمیتونستم حتی جیغ بکشم ماشین هم همینطور داشت میرفت طرف دره.
    > تو لحظه های آخر خودم رو به خدا اینقدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم
    > اومد
    > جلو چشمم. تو لحظه های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند
    > به
    > سمت جاده نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم.
    > ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میومد و فرمون رو
    > میپیچوند.
    > از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز
    > کردم
    > و خودم رو انداختم بیرون.
    > اینقدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم.
    > دویدم به سمت آبادی که نور ازش میومد رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین بعد
    > از
    > اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت
    > بودند
    > یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد:
    > ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار شده بود

    بعله:whistling:
     
    پوآرو، حاجی 7 خط، alireza1377 و 16 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Majid r2

    Majid r2 تک پر

    605
    2,711
    996
    [​IMG]
     
    stranger، sajjad.y، ★ سونامی ★ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. :279:|||||||:35:
     
    stranger، ★ سونامی ★، Majid r2 و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. Majid r2

    Majid r2 تک پر

    605
    2,711
    996
    [​IMG] کم سرکارمون بذار
     
    stranger، sajjad.y، ★ سونامی ★ و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. ★ سونامی ★

    ★ سونامی ★ منم یکی از اون 1000 تام

    3,071
    9,231
    1,845
    یه کم به فکر عمه ی پیرت باش:cautious::biggrin::roflmao
     
    stranger، sajjad.y، Majid r2 و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. Mehdi 3

    Mehdi 3 مستر نون ^-^

    3,853
    9,773
    4,005
    وااااا چند سالته مگه :biggrin:
     
    stranger و Majid r2 از این پست تشکر کرده اند.
  7. MahD!ye

    MahD!ye مدیربخش زنگ تفریح

    15,168
    16,846
    1,083
    فک کنم تکراریه :68:
     
    Mehdi 3 از این پست تشکر کرده است.
  8. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791
    خیلی نامردین سکته کردم .
    ولی باحال بود.
     
    Mehdi 3 از این پست تشکر کرده است.
  9. nYma

    nYma سر جمع یه یاغی ام که تا تشو رفته..

    387
    2,251
    309
    خوب برای مدتی اسکل شدیم ...Nice
     
    Mehdi 3 از این پست تشکر کرده است.
  10. ینی چی این کارا؟:cautious:
    :35::35:
     
    Mehdi 3 از این پست تشکر کرده است.