1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

سیمین بهبهانی

شروع موضوع توسط Jud/Abbot ‏Apr 20, 2015 در انجمن درد دل

  1. Jud/Abbot

    Jud/Abbot دختر همیشه خندون

    10,718
    18,012
    48,956
    ه رفت بر زبان مرا؟
    که شرم باد از آن مرا!
    به یک دل و به یک زبان،
    دوگانگی چرا کنم؟
    ز عمر، سهم بیشتر
    ریا نکرده شد به سر
    بدین که مانده مختصر،
    دگر چرا ریا کنم؟... سیمین بهبهانی







    يا رب مرا ياري بده ، تا سخت آزارش کنم
    هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
    از بوسه هاي آتشين ، وز خنده هاي دلنشين
    صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
    در پيش چشمش ساغري ، گيرم ز دست دلبري
    از رشک آزارش دهم ، وز غصه بيمارش کنم
    بندي به پايش افکنم ، گويم خداوندش منم
    چون بنده در سوداي زر ، کالاي بازارش کنم
    گويد ميفزا قهر خود ، گويم بخواهم مهر خود
    گويد که کمتر کن جفا ، گويم که بسيارش کنم
    هر شامگه در خانه اي ، چابکتر از پروانه اي
    رقصم بر بيگانه اي ، وز خويش بيزارش کنم
    چون بينم آن شيداي من ، فارغ شد از احوال من
    منزل کنم در کوي او ، باشد که ديدارش کنم سیمین بهبهانی



    ننوازی به سرانگشت مرا ساز خموشم
    زخمه بر تار دلم زن که در آری به خروشم...
    من زمین گیر گیاهم، تو سبک سیر نسیمی
    که به زنجیر وفایت نکشم هرچه بکوشم...
    تو و آن الفت دیرین ،من و این بوسه شیرین
    به خدا باده پرستی ، به خدا باده فروشم... سیمین بهبهانی



    دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد
    بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
    کارون ز چشمه خشکید البرز لب فرو بست
    حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد
    دیو سیاه دربند آسان رهید و بگریخت
    رستم در این هیاهو گرز گران ندارد
    روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید
    زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد
    بر نام پارس دریا نامی دگر نهادند
    گویی که آرش ما تیر و کمان ندارد
    دریای مازنی ها بر کام دیگران شد
    نادر ز خاک برخیز میهن جوان ندارد
    دارا ! کجای کاری دزدان سرزمینت
    بر بیستون نویسند دارا جهان ندارد
    آییم به دادخواهی فریادمان بلند است
    اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد
    سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی
    اما صد آه و افسوس شیر ژیان ندارد
    کو آن حکیم توسی شهنامه ای سراید
    شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
    هرگز نخواب کوروش ای مهرآریایی
    بی نام تو ، وطن نیز نام و نشان ندارد سیمین بهبهانی



    باور نداشتـم که چنین واگذاریم
    در موج خیز حادثه تنهـا گذاریم
    آمد بهار و عید گذشت و نخواستی
    یک دم قدم به چشم گـهر زا گذاریم
    چون سبزه دمیده به صحرای دور دست
    بختم نداد ره که به سر پا گذاریم
    خونم خورند با همه گردنکشی کسان
    گر در بساط غیر، چو مینــا گذاریم...

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید