1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

سورنا و پیرزن !!!! ...

شروع موضوع توسط اهلام خانوم ‏Feb 26, 2012 در انجمن داستان و رمان

  1. می گویند زمانی که سورنا سردار شجاع سپاه امپراتور ایران «ارد دوم» از جنگ بر می گشت به پیرزنی برخورد
    پیرزن به او گفت وقتی به جنگ می رفتی به چه دلبسته بودی ؟
    گفت به هیچ ! تنها اندیشه ام نجات کشورم بود
    پیرزن گفت: و اکنون به چه چیز؟
    سورنا پاسخ داد به ادامه نگاهبانی از ایران زمین
    پیرزن با نگاهی مهربانانه از او پرسید:
    آیا کسی هست که بخواهی بخاطرش جان دهی ؟
    سورنا گفت : برای شاهنشاه ایران حاضرم هر کاری بکنم
    پیرزن گفت : آنانی را که شکست دادی برای آیندگان خواهند نوشت کسی که جانت را برایش میدهی تو را کشته است
    و فرزندان سرزمینت از تو به بزرگی و از او به بدی یاد می کنند
    سورنا پاسخ داد : ما فدایی این آب و خاکیممهم اینست که همه قلبمان برای ایران می تپد
    من سربازی بیش نیستم و رشادت سرباز را به شجاعت فرمانده سپاه می شناسند و آن من نیستم

    پیرزن گفت : وقتی پادشاه نیک ایران زمین از اینجا می گذشت همین سخن را به او گفتم و
    او گفت پیروزی سپاه در دست سربازان شجاع ایران زمین است نه فرمان من

    اشک در دیدگان سورنا گرد آمد، بر اسب نشست
    سپاهش به سوی کاخ فرمانروایی ایران روان شد

    ارد دوم ، سورنا و همه میهن پرستان ایران هیچگاه به خود فکر نکردند

    آنها به سربلندی نام ایران اندیشیدند و در این راه از پای ننشستند

    به سخن ارد بزرگ : میهن پرستی هنر برآزندگان نیست که آرمان آنان است
     
    Admin از این پست تشکر کرده است.