1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

سلام :|

شروع موضوع توسط ♕ مـــــ☽ــــــاه بانــــو ♕ ‏Aug 6, 2013 در انجمن مطالب طنز

  1. سلام
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    خوبه يه سلام کردم اين همه راه دنبالم اومدي ...
    اگه چشمک ميزدم چيکار ميکردي
    خوشتيپ بودن هم دردسر شده واسه ما............[​IMG]
     
    Shiva، بوق، معین 70 و 9 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. ترسم از این است که پدرم عمویم باشد .. [​IMG]

    و نگرانم که مادرم عاشق همکارش .. [​IMG]

    و پسرخاله ام برادرم باشد .. [​IMG]

    و نامزدم حاصل زن همسایه و پدرم باشد .. [​IMG]

    و نمیدانم کدامین پدر بهتر است .. [​IMG]
    .
    .
    .
    .
    .
    .

    " دکتر شریعتی بعد از تماشای سریالهای GEM T.V "
    [​IMG]
     
    Shiva، بوق، ❤Yasmina❤ و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کار از کار گذشته بود ...
    سمانه وسط کلاس مدنی ۳ بدون اختیار گ.زیده بود.
    از اول کلاس تو دلش بادی جمع شده بود و نمی دونست چطور باید خالیش کنه. اما حالا خالی شده بود ...
    عده ای توي بُهت مُطلق بودن و عده ای از خنده، روی زمین کلاس ولو شده بودن!
    سمانه با صورتی که مثِ لبو شده بود، ناخن هاش رو به دسته چوبی صندلیفشار می داد ...
    دلش میخواست زمین دهن باز کنه و درسته ببلعتش ...
    استاد نمیدونست چی بگه. از طرفی می خواست توضیح بده که این یه امر طبیعی هستش و ممکنه برای هر کسی پیش بیاد و از طرفی تصور میکرد شاید با زدن این حرف سمانه بیشتر کوچیک بشه.
    کلاس تقریباً داشت ساکت می شد که یکی از پسر ها با زیرکی خاصی گفت :انصافاً ناز نفست ...!!!
    کلاس دوباره منفجر شد ...!
    اینبار همه میخندیدن!
    استاد از کلاس بیرون رفت ؛ نمیتونست فضای اون کلاس رو تحمل کنه ...
    سمانه بغضش ترکید و سرشو گذاشت روی دسته صندلی و شروع کرد گریه کردن ...
    توان بیرون رفتن از کلاس رو هم نداشت ...
    حتي دوستای صمیمی سمانه هم نمی تونستن بهش دلداری بدن چون اونها هم کنترل خودشون رو از دست داده بودن و میخندیدن ...
    آخه صدای گ.ز سمانه صدای بدی داشت؛ هم بلند بود و هم صدای اعتراض داشت...!!!
    ناگهان صدای عرفان همه رو ساکت کرد ...
    عرفان از جاش بلند شد.
    از همه بچه ها خواست که با دقت بهش نگاه کنن ...
    حتي سمانه هم سرش رو بلند کرد و به عرفان خیره شد.
    عرفان دستهاش رو به صندلی فشار داد و شروع کرد زور زدن!!!
    دندونای بالاش رو به لب پایین فشار می داد ...!
    چند لحظه ای نگذشت که عرفان با صدای بلند گ.زید و بعد رفت جلوی تخته وشروع کرد بندری رقصیدن ...!
    حالا همه چیز عوض شده بود ...
    کسی دیگه به سمانه نمی خندید.
    همه بچه های کلاس به عرفان می خندیدند.
    سمانه هم همراه بچه ها می خندید، اما نه به اداهای عرفان ...!
    دلیل خنده سمانه این بود که آغاز عاشق شدنش با یه گ.ز بوده ... فقط بایه گ.ز ...![​IMG]
     
    Shiva، بوق، ❤Yasmina❤ و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. دختر عموم 6 سالشه بهم گفته ممد
    بیا باهم بازی کنیم
    تو بشو شوهر من،
    منم میشم زن تو!!!....
    آخ عزیزم شب شده بیا بریم زیر لحاف بخوابیم !!!![​IMG]
    منو میگی
    هیچی دیگه دیدم داره کار رو به جاهای باریک میکشونه فوری طلاقش دادم
    الانم دپرس گوشه اتاق نشسته!!
    [​IMG]
     
    Shiva، ❤Yasmina❤، معین 70 و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاش فرستادن اس ام اس چندین مرحله داشت , مثلا :
    ۱- فرستادن

    ۲- میخوای بفرستی ؟
    ۳- بفرستم !؟
    ۴- دارم میفرستما !!!
    ۵- پشیمون نیستی ؟
    ۶- بازم فکر کن !
    ۷- بفرستم ؟
    ۸- دیگه دارم میفرستما !!! :0
    ۹- فرستادم !
    ۱۰- فرستاده شد ! [​IMG]
    اگه این گزینه ها بود حداقل در اکثر موارد به فنا نمیرفتیم[​IMG]
     
    Shiva، ❤Yasmina❤، معین 70 و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. اﺗﻮ ﻛﺮﺩﻥ ﺷﻴﺮﺍﺯﻱ :
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺟﯿﻦ ﻛﻪ ﺍﺗﻮ ﻧﻤﺨﻮﺍﺩ !
    ﭘﺎﻳﻴﻦ ﭘﻴﺮﻫﻨﻮ ﻫﻢ ﻛﻪ ﻣﻴﺮﻩ ﺗﻮ ﺷﻠﻮﺍﺭ !
    ﺁﺳﺘﻴﻦ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺳﮓ ﺍﺗﻮ ﻣﻴﻜﻨﻪ؟
    ﺟﻠﻮﺷﻢ ﻛﻪ ﺻﺎﻓﻪ !
    ﭘﺸﺘﺸﻢ ﻛﻪ ﺍﻼﻥ ﻣﻴﺮﻡ ﺗﻮ ﺧﻂ ﻭﺍﺣﺪ ﻟﻢ ﻣﻴﺪﻡ ﺑﻪ
    ﺻﻨﺪﻟﻴﻮ ﺻﺎﻑ ﻣﻴﺸﻪ !
    ﻭﻭﻱ ﺩﻳﺮﻭﻡ ﺷﺪ ﭼﻘﺪﺭ ﻛﺎﺭﻛﺮﺩﻡ
    [​IMG]
     
    Shiva، ❤Yasmina❤، معین 70 و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. اول تو آف شو …[​IMG] نه اول تو آف شو…[​IMG]
    .
    .
    .
    .
    عاشقانه های اینترنت
    [​IMG]
     
    ❤Yasmina❤، معین 70، sara و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. ﺑﻌﺪﻩ ﺳﺤﺮﯼ ﺭﻓﺘﻢ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺩﺭ ﻣﯿﺰﻧﻪ
    ﻣﯿﮕﻪ ﺍﺫﻭﻧﻮ ﮔﻔﺘﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺨﻮﺭﯼ ﻫﺎ ... ﺑﺎﺷﻪ ...؟؟؟
    ﻣﻦ [​IMG]
    ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ [​IMG]
    ﺑﺎﺑﺎﻡ[​IMG]
    ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺟﻮﺍﺏ . ﺑﺎﺷﻪ ....؟؟؟؟ [​IMG]
     
    Shiva، معین 70، sara و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. فقط یه ایرانی میتونه
    وقتی میخواد بره عروسی در به در دنبال یکی بگرده که کراواتشو براش گره بزنه[​IMG]
     
    Shiva، معین 70، nama و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. نکته های زندگی
    تو نمکدون عروس و دوماد در موقع شام عروسی کافور بریزید و هی بگید نمک غذا کمه [​IMG]
    2.به دوستتون بگین بیا در گوشت یه چیزی بگم بعد عاروق بزنیددرگوشش یا فوت کنید [​IMG]
    3.کفش نو سفید دوستانتون رو لگد کنید[​IMG]
    4.به کسی که از دستشویی خارج میشه نوش جان بگید [​IMG]


    بعدا هم چند تا حرکت دیگه یادتون میدنم[​IMG]


    و من الله توفیق[​IMG]
     
    معین 70، Atousa، •KOSAR• و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.