1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

سلام به همه بچه های انجمن......دردو دل داداش بهروزتونو بخونید

شروع موضوع توسط behruzz ‏Jun 25, 2013 در انجمن درد دل

  1. Atousa

    Atousa

    602
    1,434
    431
    :'((((((((((((
    :-*
     
    behruzz از این پست تشکر کرده است.
  2. behruzz

    behruzz

    134
    5,491
    1,027
    khoda nakone
    vase hame chi manunam
     
    barfi 2، Pishul و saba_re از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. behruzz

    behruzz

    134
    5,491
    1,027
    hkeyliya zang zadando boghzamo terekundand
    vase hamin gushimo khamush karde budam
     
    barfi 2 از این پست تشکر کرده است.
  4. behruzz

    behruzz

    134
    5,491
    1,027
    aji fateme mamnunam
     
    roha و barfi 2 از این پست تشکر کرده اند.
  5. behruzz

    behruzz

    134
    5,491
    1,027
    می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟
    از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
    مجبور به زیستن هستم.

    از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟
    از چه بنویسم؟

    از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟
    ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.
    از چه بنویسم؟
    از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟

    شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
    دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.

    شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم
    به نوعی گناهکاری شناخته شدم.

    نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
    یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.

    که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی…
    امّا هیهات…. که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی…
    از من بریدی و از این آشیان پریدی…

    ((ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود…
    ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم.
    ای کاش از همان ابتدا، بی وفایی و ریا کاری تو را باور داشتم انتظار باز آمدنت،
    بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن
    و از آتش غم سوختن و دیده به درد دوختم… ))

    امّا امشب می نویسم تا تو بدانی که دیگر با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود.
    چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم.

    امشب دیگر اجازه نخواهم داد که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری…
    چون این بار، ((من)) اینطور خواسته ام، هر چند که علت رفتن تو را نمی دانم
    و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را…

    باور کن…
    که دیگر باور نخواهم کرد عشق را… دیگر باور نمی کنم محبت را…
    و اگر باز گردی به تو نیز ثابت خواهم کرد…
     
    barfi 2، Mehdi 3، roha و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. saba1374

    saba1374

    148
    2,249
    294

    :unsure:
     
    behruzz از این پست تشکر کرده است.
  7. roha

    roha

    92
    1,082
    481
    غصه نخور....ما همه دوست داريم...:cry::frown:
     
    behruzz از این پست تشکر کرده است.
  8. roha

    roha

    92
    1,082
    481
    بهروز توروخدا غصه نخوررررر....:cry::cry::cry::cry::cry:
     
    behruzz از این پست تشکر کرده است.
  9. Iris

    Iris

    5
    39
    221
    چه قدر تلخ:(
    بهروز جان فراموش کردنش امکان نداره
    اما بهترین کار تظاهر به فراموش کردنه...با اذیت کردن خودت به جایی نمی رسی...
    ارزوی حال خوب رو برات دارم..
    موفق باشی...هرجا که هستی
     
    behruzz از این پست تشکر کرده است.
  10. Jud/Abbot

    Jud/Abbot دختر همیشه خندون

    10,718
    18,011
    48,955
    خوب حالا میخای چیکارکنی
     
    behruzz از این پست تشکر کرده است.