1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

سلام به همه بچه های انجمن......دردو دل داداش بهروزتونو بخونید

شروع موضوع توسط behruzz ‏Jun 25, 2013 در انجمن درد دل

  1. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    10,226
    58,479
    33,493
    چه غم انگيز
     
    behruzz و mateen از این پست تشکر کرده اند.
  2. :cry::cry:
     
    behruzz و mateen از این پست تشکر کرده اند.
  3. •KOSAR•

    •KOSAR• Lady Of Autumn

    2,451
    13,438
    5,966
    داداش بهروز.؟؟؟؟چی بگم؟؟چرا زودتر بهم نگفته بودی؟؟؟قسم میخورم نسیم تو خوش بخت نمیشه وقتی اشک تورو در آدورده.....متاسفم........................
     
    behruzz، Atousa، mateen و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. coffee

    coffee coffee turk

    98
    1,195
    255
    من قبلا حرفامو راجع به این موضوع بهت زدم بهروز جان.اما این دلیل خوبی واسه بریدن از دنیا نیست....اینجا بچه ها هستن..هواتو دارن..سرگرمی با بچه ها...بازم میگم
    نرو.....
    برگرد.....
     
    behruzz، Atousa، mateen و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. barfi 2

    barfi 2 karbar ekhraji:-D

    375
    1,023
    232
    لهروز اگه خواستی من مطمئنم میتونم کمکت کنم .
    .
     
    behruzz، Atousa، mateen و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. barfi 2

    barfi 2 karbar ekhraji:-D

    375
    1,023
    232
    کسی شماره بهروز رو نداره ?!
     
    behruzz، Atousa و mateen از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. Pishul

    Pishul

    72
    419
    224
    :cry::cry::cry:elahi man bemiram
     
    behruzz و mateen از این پست تشکر کرده اند.
  8. behruzz

    behruzz

    134
    5,491
    1,027
    گفتند ننویس
    رسوا میکند واژه تو را
    گفتند نگو کلامت شیدا میکند همه را
    ولی مگر میشود
    میشود امروز دلم تنگ باشد و هیچ با قلم سر دعوا نداشت
    یا که شاید
    زیر بار یک شعر خم نشد
    اصلا دعوا سر چیست
    که من دیوانه ام ؟ مستم ؟
    که من چرا از هرچه هست رستم ؟
    دعوا سر چیست ؟
    سر این واژه های نفرینی من
    یا این آیه های نحس آخر روز ؟

    گفتند ننویس تا نخوانند
    تا ندانند
    اما چرا ؟

    من با دلم یکرنگم
    دلم تنگ میشود روزگارم سرد است
    دلم فریاد کند
    بیداد میشوم روی سرم
    پس چرا نوشتن تلخ است ؟
    پس چرا گفتن درد است ؟
    پس چرا باید سکوت کرد ؟
    باید هیچ نگفت ؟
    باید واژه را پنهان کرد ؟


    من پیدا هستم
    واژه هایم پیداتر
    اشک نمیریزم هرگز
    اما دلم فریاد اشک است
    و شاید هم هویداتر

    دیر زمانیست
    من و قلم و کاغذ
    همخوابه شده ایم با هم

    من فریاد میشوم
    قلم میرقصد
    و کاغذ می خواندش برای هر چشم محرمی

    من بی تاب میشوم
    قلم مینویسد
    کاغذ حبس میکند

    گفتند چیزی ننویس
    همه چشم عالم میشود حریص

    اما دلم ارام ندارد گویا
    نمیتوان رامش کرد

    دلتنگ است
    بی تاب است
    دیوانه است مست است
    بیچاره است
     
    alireza1377، Mehdi 3، Goln@r و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. بهروز:cry::cry::cry::cry:
     
    barfi 2، behruzz و Atousa از این ارسال تشکر کرده اند.