سربازی دخملا...

شروع موضوع توسط Merjhoi ‏Sep 27, 2012 در انجمن مطالب طنز

  1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

  1. Merjhoi

    Merjhoi Despicable Me
    عضو کادر مدیریت مدیر ارشد همراه انجمن

    ‏Aug 29, 2012
    5,490
    13,590
    10,139
    مرد
    رمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه‌ها گم میشود… هوووو.بی‌شعور مگه خودت خواهر مادر نداری… بی آبرو گمشو بیرون… وای نامحرم…
    صبحگاه:
    فرمانده: پس این سربازه‌ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟
    معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن
    ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند…
    سلام سارا جان
    سلام نازنین، صبحت بخیر
    عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
    سلام نرگس
    سلام معصومه جان
    ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی…
    صبحانه:
    وا… آقای فرمانده، عسل ندارید؟
    چرا کره بو میده؟
    بچه‌ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه
    آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم
    بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)
    فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
    وا نه، لباسامون خاکی میشه …
    آره، تازه پاره هم میشه …
    وای وای خاک میره تو دهنمون …
    من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا …
    ناهار
    این چیه؟ شوره
    تازه، ادویه هم کم داره
    فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
    من که نمی‌خورم، دل درد میگیرم
    من هم همینطور چون جوش میزنم
    فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
    بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
    برو خودت غذا درست کن
    والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی‌کنم، حالا واسه تو …
    چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد
    بعد از ناهار
    فرمانده: کجان اینا؟
    معاون: رفتن حمام
    فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه‌ها گم میشود…
    هوووو…. بی شعور
    مگه خودت خواهر مادر نداری…
    بی آبرو گمشو بیرون…
    وای نامحرم…
    کثافت حمال…
    (کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!)
    بعد از ظهر
    فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
    یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
    جوجه بدون برنج
    رژیمی عزیزم؟
    آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.
    شب در آسایشگاه
    یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
    فرمانده: بله بسیار زیاد!
    خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
    فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!
    فرمانده میره تو آسایشگاه:
    وا…عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
    راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو
    فرمانده: بلندشید برید بخوابید!
    همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
    فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
    واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
    آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
    فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
    سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
    مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا!
     
    پرشیا، barfi، vandad و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. vandad

    ‏Jan 10, 2012
    1,533
    1,878
    404
    مرد
  3. barfi

    barfi Romantic relationship with exam Entrance :|♡
    همراه انجمن

    ‏Aug 25, 2012
    21,813
    57,888
    50,108
    زن
  4. barfi

    barfi Romantic relationship with exam Entrance :|♡
    همراه انجمن

    ‏Aug 25, 2012
    21,813
    57,888
    50,108
    زن
    راستی لایک.....:110:
     
    Ahriman از این پست تشکر کرده است.