1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

ساعت ویژه ... (داستان عاشقانه)

شروع موضوع توسط barfi ‏Mar 5, 2013 در انجمن داستان و رمان

  1. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,519
    50,744
    29,799
    [​IMG]
    ساعت ویژه

    مردی دیروقت ‚ خسته از كار به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله اش را دید كه در انتظار او بود.
    سلام بابا ! یك سئوال از شما بپرسم ؟
    - بله حتماً.چه سئوالی؟
    - بابا ! شما برای هرساعت كار چقدر پول می گیرید؟
    مرد با ناراحتی پاسخ داد: این به تو ارتباطی ندارد. چرا چنین سئوالی میكنی؟
    - فقط میخواهم بدانم.
    - اگر باید بدانی ‚ بسیار خوب می گویم : 20 دلار
    پسر كوچك در حالی كه سرش پائین بود آه كشید. بعد به مرد نگاه كرد و گفت : میشود10 دلار به من قرض بدهید ؟
    مرد عصبانی شد و گفت : اگر دلیلت برای پرسیدن این سئوال ‚ فقط این بود كه پولی برای خریدن یك اسباب بازی مزخرف از من بگیری كاملآ در اشتباهی‚ سریع به اطاقت برگرد و برو فكر كن كه چرا اینقدر خودخواه هستی. من هر روز سخت كارمی كنم و برای چنین رفتارهای كودكانه وقت ندارم.
    پسر كوچك‚ آرام به اتاقش رفت و در را بست.
    مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد: چطور به خودش اجازه می دهد فقط برای
    گرفتن پول ازمن چنین سئوالاتی كند؟
    بعد از حدود یك ساعت مرد آرام تر شد و فكر كرد كه شاید با پسر كوچكش خیلی تند وخشن رفتار كرده است. شاید واقعآ چیزی بوده كه او برای خریدنش به 10 دلار نیازداشته است.
    به خصوص اینكه خیلی كم پیش می آمد پسرك از پدرش درخواست پول كند.
    مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد.
    - خوابی پسرم ؟
    - نه پدر ، بیدارم.
    - من فكر كردم شاید با تو خشن رفتار كرده ام. امروز كارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی هایم را سر تو خالی كردم. بیا این 10 دلاری كه خواسته بودی.
    پسر كوچولو نشست‚ خندید و فریاد زد : متشكرم بابا ! بعد دستش را زیر بالشش بردو از آن زیر چند اسكناس مچاله شده در آورد.
    مرد وقتی دید پسر كوچولو خودش هم پول داشته ‚ دوباره عصبانی شد و با ناراحتی گفت : با این كه خودت پول داشتی ‚ چرا دوباره درخواست پول كردی؟
    پسر كوچولو پاسخ داد: برای اینكه پولم كافی نبود‚ ولی من حالا 20 دلار دارم. آیا
    می توانم یك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟

    من شام خوردن با شما را خیلی دوست دارم ...
     
    SHAPARAK، sara، rezaco2196 و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. sara

    sara ♥ مـــلـــکــه انـجـمـن ♥

    3,121
    7,347
    907
    کاشکی رنگ فونتشو عوض میکردی چشم آدم در میاد
     
  3. SHAPARAK

    SHAPARAK هميشه بيادتونم...

    581
    12,326
    16,912
    خیلی قشنگ بود .... ممنون :cry:
     
    barfi از این پست تشکر کرده است.
  4. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,519
    50,744
    29,799