1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

سارآی چه کسی بود ؟

شروع موضوع توسط Admin ‏Dec 20, 2013 در انجمن داستان و رمان

  1. Admin

    Admin غواصی فقط تو چشات عضو کادر مدیریت مدیر کل سایت

    12,520
    24,685
    63,035
    پاکدامنی و آزادگی مهمترین عناصر شخصیتی یک دختر ترک آذربایجانی را تشکیل میدهند.این پاکدامنی و آزادگی نمودهای بسیار زیبایی در فولکلور و فرهنگ ملت آذربایجان داشته است.یکی از اوجهای بروز شرافت را میتوان داستان سارای نامید.

    در بررسی این داستان ها ی ملی ما تصاویر روشنی از طرز تفكّر ، آداب و رسوم ، شیوة معیشت ، جهان بینی ، ویژگیهای ملی و آمال و آرزوهای ملت آذربایجان را در طول تاریخ و در اعصار مختلف می بینیم .

    داستان های قاچاق نبی ، کوراوغلی ، بوز قورد، قیزیل آلما، سارای ( آپاردی سئلر سارانی) و... از افسانه های معروف آذربایجان است که در اینجا برایتان افسانه سارای را می آورم.
    احتمالا بسیاری از ما فیلم سارای را دیده ایم و یاحداقل از مضمون آن خبر داریم. من هم اینجا به طور بسیار خلاصه اشاره ای به این داستان میکنم شاید هم انگیزه ای برای دوستان شد تا رفته و فیلمش را گرفته و لذت ببرند.

    [​IMG]

    قضیه از اینجا شروع میشود که در کنار رودخانه ی آرپا چایی که در آذربایجان جاریست و این رود از شعبه های قیزیل اؤزن میباشد در یکی از دهات دختری ساری تللی(گیسو طلا) و آلا گؤز(چشم شهلا) به دنیا می آید.پدر و مادرش نام این دختر را سارای که در ترکی آذری تحلیل یافته ساری آی(ماه طلایی ) میباشد میگذارند.سارایِ داستان در طبیعت آذربایجان پرورش می یابد و دختری ماه رو میشود.بزرگان ده سارای را به پسری به نام خان چوبان نامزد میکنند. روزی چشم خان ده به سارا میافتد. خان ، پدر سارای را فرا میخواند و ازاو میخواهد که سارای را به عقد او در آورد.پدر سارای که مرد ریش سفیدی بود و به خان چوبان قول مردانه داده بود پیشنهاد خان ده را رد میکند.خلاصه از خان اصرار و از پدر انکار و در این موقع است که خان متوسل به زور شده و او را مورد ضرب و شتم قرارداده و سارای را تهدید میکند که در صورت سربازدن از خواسته ی خان دیگر پدر خود را نخواهد دید چون او پدرش را خواهد کشت.سارای که به جز پدر کسی را نداشت و نمیتوانست رنج و عذابش را ببیند بر خلاف علاقه ی وافرش به خان چوبان و قولی که به او داده بود تن به خواسته ی خان ظالم داد. و روزی که سارای گفت که آماده ازدواج با خان میباشد همه از این تصمیم او متحیر شدند ولی او چاره ای جز این نداشت چون او شیر دختر ترک آذربایجانی بود و پاکدامن و سارای به دنبال خان راهی شد اما در راه به خاطر عهد و پیمانی که با خان چوبان بسته بود هنگام عبور از پل رودخانه تنش را به آب جاری آرپا چای سپرد و خود را جاودانه ساخت.

    یکی از اشعار فولکولور و معروف ترکی آذربایجانی (آپاردی سئللر سارانی) است که در آخر فیلم سارای نیز پخش شد.من هم اینجا این شعر معروف و شاهکار آذربایجان را همراه ترجمه اش مینویسم:
    سارای افسانه نیست ! واقعیتی است که اتفاق افتاده ...

    گئدین دئیین خان چوبانا
    گلمه‌سین بوایل موغانا
    گلسه باتارناحق قانا
    آپاردی سئللر سارانی
    بیر آلا گؤزلو بالانی
    آرپا چایی درین اولماز
    آخار سویو سرین اولماز
    سارا کیمی گلین اولماز
    آپاردی سئللر سارانی
    بیر آلا گؤزلو بالانی
    آرپا چایی آشدی داشدی
    سئل سارانی قاپدی قاچدی
    هر گؤره‌نین گؤزو یاشدی
    آپاردی سئللر سارانی
    بیر آلا گؤزلو بالانی
    قالی گتیر اوتاق دوشه
    سارا یئری قالدی بوشا
    چوبان الین چیخدی بوشا
    آپاردی سئللر سارانی
    بیر آلا گؤزلو بالانی

    ترجمه فارسی:
    به آن صورتی که باید نمی توانم زیبایی شعر ترکی آذربایجانی را در اشعار فارسی ارائه کنم ...اگر اشکالی در ترجمه وجود داشت از ما بدانید .

    سیلها سارا را بردند.
    بروید و به خان چوپان بگویید
    که امسال به مغان نیاید
    اگر بیاید به خون ناحق فرو میرود
    سیلها سارا را بردند
    یک فرزند چشم شهلا را.
    رودخانه ی آرپا عمیق نیست
    آب روانش سرد نیست
    عروسی مانند سارا وجود ندارد
    سیلها سارا را بردند
    یک فرزند چشم شهلا را.
    آرپا چای گذشت و طغیان کرد
    سیل سارا را قاپید و فرار کرد
    چشم هر بیننده ای اشکالود است
    قالی بیاور ودر اتاق پهن کن.
    جای سارا خالی شد
    دست چوپان به نیستی رسید و خالی شد
    سیلها سارا را بردند
    یک فرزند چشم شهلا را
     
    mania22، ★ سونامی ★، Merjhoi و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Admin

    Admin غواصی فقط تو چشات عضو کادر مدیریت مدیر کل سایت

    12,520
    24,685
    63,035
    داستان به روایت دیگر:

    در میان تپه زارهای مخملین آذربایجان در خاک فرش زردار مغان، افسانه پرشوری بوقوع پیوست که سالیان درازی به شکل فولکوریک سینه به سینه آذربایجانیان نقل گشته است. سارا (سارای) دختر پرشور و شرری بود با مژه هایی بلند و شوخ و نگاههایی نافذ و جذاب. وی با تکیه بر نیروی بزرگ عشق خویش تدبیر شجاعانه ای اندیشید که همین اراده اش، او را در میان افسانه های حیرت آمیز تاریخ آذربایجان قرار داد.آنگاه که کوزه به دوش از راه باریکه ای به سوی چشمه دهکده پای می گذاشت از بزرگ و کوچک دل هر بیننده ای را به تپش رعد وار می انداخت.

    با همه این شور و زیبایی او در صبحگاهی عطر آمیز به عصیان دل چوپانی صمیمی از همان اهالی جوابی بس صمیمانه داده بود و از آن پس در قصر آرزوهایش با لباس سپید عروسی خود ، همای سعادت ” خان چوبان ” شده بود.عشق عریان آنها همچون اسبی سرکش در کناره های رود آرپا در جلگه مغان ، تپه های علف پوش ، باغها و گلها را در می نوردید و به پیش می تاخت. این عشق آتشین و صادق زبانزد همه مردمان روستاهای مغان شده بود.خان چوبان جوان تنومندی بود با سبیل های با مزه که یک لحظه نیز نی لبکش را زمین نمی گذاشت.

    وقتی در سایه درختی یا پای چشمه ای می نشست با نی خود سوزناکترین آهنگ ها را می نواخت و در هجران و درد اشتیاق سارا آشکارا می سوخت.در دیدارهای گه گاه آنها رویاهای شیرین حیاتشان ترسیم می شد و این مسایل هر بار شکل و شمایل زیباتر و بزرگتری به خود می گرفت. اما از شوربختی این دوجوان دلداده همه چیز گویا تصمیم داشت به گونه ای دیگر اتفاق بیافتد. بعد از مدتی کوتاه حکایت عشق آتشین سارا و خان چوبان با دخالت ها و دست درازی یکی از بیگ های منطقه رنگ و بوی تراژدی به خود گرفت و وارد مرحله تازه ای شد. بیگ با دارو دسته خود به روستای محل سکونت سارا آمده و پدر او را مرعوب کرده بود که اگر سارا را با خود نبرد روزگارشان سیاه خواهد شد.

    آن زمان دوره خان و خانی بود و هرکس که زر و زور بیشتری داشت در چپاول و غارت مال و ناموس مردم صاحب دست گشاده تری بود. از این رو طبعاً آتش هوس و میل وحشیانه ” بیگ ” به سارا می توانست سرنوشت عشق و حیات آنها را به زیر هاله ای از تاریکی و بدبختی بکشاند.

    در این ایام خان چوبان به اقتضای کارش از سارا دور بود. بیگ و اطرافیانش با فرصت طلبی برای بردن سارا به روستا بر آمدند. فضای حزن آلود این اقدام همه را در فکری عمیق فروبرده بود. مسلماً در مقابل تصمیم بیگ هیچ کس را مخصوصاً سارای نحیف و ظریف را یارای مقاومتی نبود. سارا که خود را در مقابل ستمی آشکار می دید نمی توانست خاموش و ساکت بنشیند و خود را به دستان آلوده بیگ بسپارد. به همین خاطر وی با تکیه بر نیروی بزرگ عشق خویش تدبیر شجاعانه ای اندیشید که همین اراده اش، او را در میان افسانه های حیرت آمیز تاریخ آذربایجان قرار داد.

    سارا در یک غروب غم انگیز مغان برای رهایی از آن فتنه ستمبار، جسم و قلب بزرگوار و پرشور خود را برای همیشه به ” آرپاچایی ” یا همان رود ناآرام ” آرپا ” سپرد تا دنیا شاهد شهامت و بزرگی انسانهای پاک و با شرافت باشد.

    امواج آرپا چایی، سارای زیبا را همانند دسته گلی روی دستهای خود برد و بدین ترتیب دفتر عشق ناکام دیگری بسته شد و از میان رفت. بعدها شاعری از دیار ارسباران آذربایجان، ابوالقاسم نباتی در میان چندین بند شعر تراژیک ، گوشه ای از این حکایت را چنین بیان نمود :

    آرپا چایی آشدی داشدی * سئل سارانی آلدی قاشدی
    رود آرپــــــــــا طغیان کــــــــــــرد و ســـــــیل سارا را با خود بـــرد

    جوت باجی نین گؤزو یاشدی * آپاردی سئللر سارانـــی
    چشم های خواهر دوقلویش پر از اشک است، سیل سارا را برد

    بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی
    یک دختر با چشمهان شهلا را

    گئدین دئیین خان چوبانا * گلمه سین بــو ایـــــل موغانا
    بروید و به “خـــــــان چوپان” بگویید امســـــــــال به مغان نیاید

    گلــــــــسه باتار ناحـــــق قانا * آپاردی سئللر ســــارانی
    اگر بیاید به خون نا حق آغشته میشود، سیل سارا را برد

    بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی
    یک دختر با چشمهان شهلا را

    آرپا چایی درین اولماز* آخار ســـــــــولار ســـرین اولماز
    رود آرپا عمیق نیست، آبهایی که از آن جاری میشود سرد نیست

    سارا کیمی گلین اولماز * آپاردی سئللـــــر ســــــارانی
    هیچ عروسی مانند سارا نیست، سیل ها ســـــــــــارا را بردند

    بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی
    یک دختر با چشمهان شهلا را
     
    ★ سونامی ★ و Mr EhSaN از این پست تشکر کرده اند.
  3. اولیشو خوندم
    خیلی باحاله ها
    ایول ایول
     
    ★ سونامی ★ از این پست تشکر کرده است.
  4. حاجی 7 خط

    حاجی 7 خط منتظرکدوم خوشی بمونم...دنیامگه چی داشته رو نکرده

    4,725
    16,107
    712
  5. Merjhoi

    Merjhoi خاص بودن افراد خاص رو افراد خاصی میفهمن...؛) عضو کادر مدیریت مدیر ارشد همراه انجمن

    5,425
    12,238
    7,324
    عجب فیلمی بود...
    فیلمشو دیدم...