1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

زنه یا مرد؟خخخخخ

شروع موضوع توسط ײַҊIⱤѦⱢײַ ‏Nov 23, 2014 در انجمن مطالب طنز

  1. من مشغول تماشای سریال ، دخترم بدو بدو اومد و پرسید .
    دخترم : مامان تو زنی یا مردی ؟
    من : زنم دیگه پس چی ام ؟
    دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟
    من : نه مامانی بابا مرد .
    دخترم : راست میگی مامان ؟
    من : اره چطور مگه ؟
    دخترم : هیچی مامان ! دیگه کی زنه ؟
    من : خاله بتی ، خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ
    دخترم : دایی سعید هم زنه ؟
    من : نه اون مرده !
    دخترم : از کجا فهمیدی زنی ؟
    من : فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام .
    دخترم : یعنی از چی ؟ از قیافه ات
    من : از اینکه خوشگلم ،
    دخترم : یعنی هر کی خوشگل بود زنه‌ ؟
    من : اره دخترم
    دخترم : بابا از کجا فهمید مرده
    من : اونم از قیافش فهمید . یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد خوشگل نیست مرده !
    دخترم : یعنی زنا خوشگل مردا زشتن ؟
    من : اره تقریبا .
    دخترم : ولی بابایی که از تو خوشگلتره
    من : اولا تو نه شما بعدشم باباییت کجاش از من خوشگلتره ؟
    دخترم : چشاش
    من : یعنی من زشتم مامان ؟
    دخترم : آره
    من : مرسی
    دخترم : ولی دایی سعید هم از خاله بتی خوشگلتره !!
    من : خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست
    دخترم : چی اون حرفه که الان گفتی چی بود
    من : استثنا یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه
    دخترم : مامان من مردم
    من : نه تو زنی
    دخترم : یعنی منم زشتم
    من : نه مامان کی گفت تو زشتی تو ماهی ، ولی تو الان کودکی
    دخترم : یعنی من زن نیستم ؟
    من : چرا جنسیتت زنه ولی الان کودکی
    دخترم : یعنی چی ؟
    من : ببین مامان همه ی ادما شناسنامه دارن که توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص میشه جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه .
    دخترم : یعنی منم مامانم ؟
    من : اره دیگه تو هم مامان عروسکهاتی
    دخترم : نه ، مامان واقعی ام ؟
    من : خوب تو هم یه مامان واقعی کوچولو برای عروسکهات هستی دیگه
    دخترم : مامان مسخره نباش دیگه من چی ام ؟
    من : تو کودکی
    دخترم : کی زن میشم ؟
    من : بزرگ شدی
    دخترم : مامان من نفهمیدم کیا زنن ؟
    من : ببین یه جور دیگه میگم . کی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی
    دخترم : بابا
    من : بابات کی بتو شیر داد ؟ !!!!!!!!!!
    دخترم : بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه
    من : نه الان رو نمی گم ، کوچولو بودی ؟
    دخترم : نمی دونم
    من : نمی دونم چیه ؟ من دادم دیگه
    دخترم : کی؟
    من : ای بابا ولش کن ، بین مامان ، زنها سینه دارن که باهاش به بچه ها شیر میدن ، ولی مردا ندارن
    دخترم : خب بابا هم سینه داره
    من : اره داره ولی باهاش شیر نمی ده !! فهمیدی
    دخترم : خوب منم سینه دارم ولی شیر نمی دم پس مردم .
    من : ای بابا ببین مامان جون خودت که بزرگ بشی کم کم می فهمی .
    دخترم : الان می خوام بفهمم .
    من : خوب هر کی روسری سرش کنه زنه هر کی نکنه مرده
    دخترم : یعنی تو الان مردی میریم پارک زن میشی
    من : نه ببین ، من چیه تو میشم ؟
    دخترم : مامانم
    من : خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن
    دخترم : اهان فهمیدم .
    من : خدا خیرت بده که فهمیدی ، برو با عروسکهات بازی کن
    نیم ساعت بعد
    دخترم : مامان یه سوال بپرسم
    من : بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها
    دخترم : در مورد ماهی قرمزه است .
    من : خوب بپرس
    دخترم : مامان ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟
    من : …….
     
    setareh، Stone Heart، diamondpower و 9 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. خانم جوانی که در کودکستان برای بچه های 4 ساله کار میکرد میخواست چکمه های یه بچه ای رو پاش کنه ولی چکمه ها به پای بچه نمیرفت.
    بعد از کلی فشار... و خم و راست شدن، بچه رو بغل میکنه و میذاره روی میز، بعد روی زمین بلاخره با هزار جابجایی و فشار چکمه ها رو پای بچه میکنه و یه نفس راحت میکشه که ... هنوز آخیش گفتن تموم نشده که بچه میگه: این چکمه ها لنگه به لنگه است.
    خانم ناچار با هزار بار فشار و اینور و اونور شدن و مواظب باشه که بچه نیفته هرچه تونست کشید تا بالاخره بوتهای تنگ رو یکی یکی از پای بچه درآورد.
    گفت ای بابا و باز با همان زحمت زیاد پوتین ها رو این بار دقیق و درست پای بچه کرد که لنگه به لنگه نباشه؛ ولی با چه زحمتی که بوت ها به پای بچه نمیرفتن و با فشار زیاد بالاخره موفق شد که بوت ها رو پای این کوچولو بکنه که بچه میگه: این بوتها مال من نیست!!
    خانم جوان با یه بازدم طولانی و کله تکان دادن که انگار یک مصیبتی گریبانگیرش شده، با خستگی تمام نگاهی به بچه انداخت و گفت آخه چی بهت بگم.
    دوباره با زحمت بیشتر این بوت های بسیار تنگ رو در آورد. وقتی تمام شد پرسید: خب حالا بوت های تو کدومه؟
    بچه گفت: همین ها بوت های برادرمه ولی مامانم گفت اشکالی نداره میتونم پام کنم....
    مربی که دیگه خون خونشو میخورد سعی کرد خونسردی خودش رو حفظ کنه و دوباره این بوتهایی رو که به پای این بچه نمیرفت به پای اون کرد. یک آه طولانی کشید و بعد گفت: خب حالا دستکشهات کجان؟ توی جیبت که نیستن.
    بچه گفت: توی بوتهام بودن دیگه!!!!
     
    setareh، Stone Heart، diamondpower و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مَردی , شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال اطرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!

    این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.

    وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می‌ارم!

    راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.

    با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش.

    اینقدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!

    خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صدا راه افتاد.

    هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!

    تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره.

    تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.

    تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.

    نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند.

    از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در روباز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می‌دویدم که هوا کم آورده بودم.

    دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.

    وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفرخیس اومدن تو، یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار ماشین ما شده بود.
     
    setareh، Stone Heart، diamondpower و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. گدای شیک پوش:16:

    [​IMG]

    معمولا گدایان برای بدست گرفتن بازار گدایی با لباسهای مندرس در انظار ظاهر می گردند.اما این گدا با لباس شیک خود می گوید هر چند سنش پیر و فاقد خانه و کاشانه است اما قلبی جوان دارد.

    مرد بی خانمانی در شهر گوانلین چین در حالی که لباس شیک چند تکه به تن نموده است در خیبان در حال گدایی است.او با ظاهر خود می گوید درست است که چیزی ندارد اما قلبی بسیار جوان دارد.این مرد گدا واکنشهای مختلفی را در جامعه مجازی چین به راه انداخته است.
     
    setareh، Stone Heart، diamondpower و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. دختر عنکبوتی

    انعطاف شگفت انگیز بدن دختر عنکبوتی واقعا تغییر بدن به شکل عنکبوت، انعطاف بدنی فوق العاده زیادی را می طلبد که از دست هر کسی ساخته نیست.خانم “اما فی”جزو کسانی است که انعطاف چندین جهته در بدن دارد.

    [​IMG]

    [​IMG]

    [​IMG]
     
    setareh، Stone Heart، diamondpower و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. ایول همش باحال بود
     
    setareh، ײַҊIⱤѦⱢײַ و Stone Heart از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. Stone Heart

    Stone Heart خداحافظ . . .

    1,612
    15,889
    51,511
    مرسی جالب بودن.
     
    setareh، ײַҊIⱤѦⱢײַ و diamondpower از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. :16:
     
    setareh، diamondpower و Stone Heart از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. خواهش میشه آجی:*
     
    setareh، diamondpower و Stone Heart از این ارسال تشکر کرده اند.