1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

زندگی نامه ی حکیم ابوالقاسم فردوسی

شروع موضوع توسط μ~¤@ฯmit@¤~μ ‏Dec 28, 2013 در انجمن زندگینامه بزرگان

  1. μ~¤@ฯmit@¤~μ

    μ~¤@ฯmit@¤~μ hastye eshgh Im lovable lovable for loveer

    9,041
    24,805
    2,687
    حكيم ابوالقاسم فردوسي ، پادشاه ادب پارسي
    بزرگترين شاعر دوره ساماني و غزنوي، حكيم ابوالقاسم فردوسي است. فردوسي در طبران طوس به
    سال 329 هجري بدنيا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و در آن ولايت مكنتي داشت. در جواني از بركت
    درآمد املاك پدر به كسي محتاج نبود؛ اما اندك اندك آن اموال را از دست داده و به تهيدستي افتاد.
    فردوسي از همان ابتداي كار كه به كسب علم و دانش پرداخت به خواندن داستان هم علاقمند شد و
    مخصوصاً به تاريخ و اطلاعات راجع به گذشته ايران علاقه مي ورزيد. همين علاقه به داستانهاي كهن بود كه
    او را بفكر نظم شاهنامه انداخت. چنانكه از گفته خود او در شاهنامه بر مي آيد، مدتها در جستجوي اين
    كتاب بود. فردوسي نزديك به سي سال از بهترين ايام زندگي خويش را وقف شاهنامه كرد و بر سر اينكار
    جواني خود را به پيري رسانيد. به اميد اتمام شاهنامه تمام ثروت و مكنت خود را اندك اندك از دست داد.
    در اوايل شروع اين كار، هم خود او ثروت و مكنت كافي داشت و هم بعضي از رجال و بزرگان خراسان
    وسايل آسايش خاطر او را فراهم مي كردند. اما در اواخر كار كه ظاهراً قسمت عمده شاهنامه را به اتمام
    رسانده بود در دوران پيري گرفتار فقر و تنگدستي گرديد، و در دوران قحطي و گرسنگي خراسان كه در
    حدود سال 402 هجري قمري روي داد، از ثروت و دارائي عاري بود. بايد دانست بر خلاف آنچه مشهور
    است، فردوسي شاهنامه را صرفاً بخاطر علاقه خويش و حتي سالها قبل از آنكه سلطان محمود به سلطنت
    برسد، آغاز كرد؛ اما چون در طي اين كار رفته رفته ثروت و جواني را از دست داد، در صدد برآمد كه آنرا
    بنام پادشاهي بزرگ كند و بگمان اينكه سلطان غزنين چنانكه بايد قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را بنام
    او كرد و راه غزنين را در پيش گرفت. اما سلطان محمود كه به مدايح و اشعار ستايش آميز شاعران بيش از
    تاريخ و داستانهاي پهلواني علاقه داشت، قدر سخن شاعر را ندانست و او را چنانكه شايسته اش بود تشويق
    نكرد. بعضي گفته اند كه به سبب بدگوئي حسودان، فردوسي نزد محمود به بد ديني متهم گشته بود و از اين
    رو سلطان باو بي اعتنائي كرد. ظاهراً بعضي از شاعران دربار سلطان محمود كه بر لطف طبع و تبحر استاد
    طوس حسد مي بردند خاطر سلطان را مشوب كرده و داستانهاي شاهنامه و پهلوانان قديم ايران را در نظر
    وي پست و ناچيز جلوه داده بودند. بهر حال گويا سلطان شاهنامه را بي ارزش دانست و از رستم بزشتي ياد
    كرد و چنانكه مؤلف تاريخ سيستان مي گويد، بر فردوسي خشم آورد كه " شاهنامه خود هيچ نيست مگر
    حديث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست". و گفته اند كه فردوسي از اين بي اعتنائي
    محمود بر آشفت و آزرده خاطر گشت و بيتي چند در هجو سلطان محمود گفت و از بيم محمود غزنين را
    ترك كرد و با خشم و ترس در شهرهائي چون هرات، ري و طبرستان متواري بود و از شهري به شهر ديگر
    ميرفت تا آنكه سرانجام در زادگاه خود طوس درگذشت. تاريخ وفاتش را بعضي 411 و برخي 416 هجري
    قمري نوشته اند. گويند كه چند سال بعد، محمود را بمناسبتي از فردوسي ياد آمد و از رفتاري كه با آن
    شاعر آزاده كرده بود پشيمان گرديد و در صدد دلجوئي از او برآمد و فرمان داد تا مالي هنگفت براي او از
    غزنين به طوس گسيل دارند و از او دلجوئي كنند. اما چنانكه تذكره نويسان نوشته اند، روزي كه هديه
    سلطان را از غزنين به طوس مي آوردند، جنازه شاعر را از طوس بيرون مي بردند؛ از وي جز دختري نمانده
    بود، زيرا پسرش هم در حيات پدر وفات يافته بود و استاد را از مرگ خود پريشان و اندوهگين ساخته بود.
    شاهنامه مهمترين سند عظمت زبان پارسي و بارزترين مظهر شكوه و رونق فرهنگ و تمدن ايران قديم است.
    فردوسي طبع لطيف و خوي پاكيزه داشت. سخنش از طعن و هجو و دروغ و تملق خالي بود و تا ميتوانست
    الفاظ ناشايست و كلمات دور از اخلاق بكار نمي برد. در وطن دوستي سري پر شور داشت. از تورانيان و
    روميان به سبب صدماتي كه بر ايران وارد آورده بودند نفرت داشت. بهر حال استاد طوس مردي پاكدل و
    نوعدوست و مهربان بود.
    بزرگي به مردي و فرهنگ بود گدائي در اين بوم و بر ننگ بود
    از آن روز دشمن به ما چيره گشت كه ما را روان و خرد تيره گشت
    از آن روز اين خانه ويرانه شد كه نان آورش مرد بيگانه شد

    ابوالقاسم فردوسی در روستای باژ در اطراف توس به دنیا آمد.سال تولد او 329 هجری یا
    330هجری است.
    نام پدرش مولانا فخرالدین احمد بود.
    فردوسی از آغاز جوانی شروع به سرودن داستان های ملی کرد.
    قبل از فردوسی شاعر دیگری به نام دقیقی شروع به سرودن افسانه ها و حماسه های ملی ایران کرده بود که متاسفانه به دست غلامش کشته می شود و کار او ناتمام می ماند.
    وقتی فردوسی از کار و سرنوشت دقیقی آگاه شد علاقه پیدا کرد که خود این کار را انجام دهد.
    یکی از دوستان فردوسی کتابی به نام شاهنامه ی ابومنصوری به او می دهد و فردوسی از روی این کتاب ،قصه های آن را به شعر درمی آورد.
    فردوسی در این زمان 36 سال داشت.
    زمانی که فردوسی شاهنامه را تمام کرد به او پیشنهاد دادند که کتاب خود را به سلطان محمود غزنوی ،شاه ایران اهدا کند.
    فردوسی نیز کتابش را به محمود غزنوی اهدا می کند.
    اما چون مذهب سلطان محمود سنی بود و فردوسی شیعه مذهب بود این امر باعث ناراحتی سلطان محمود از فردوسی شد.

    شاه فردوسی را به مرگ محکوم کرد و فردوسی از خراسان به مازندران رفت.

    فردوسی بعد از مدتی به توس بازگشت و سلطان محمود نیز برای عذر خواهی و قدر دانی از او هدیه ای فرستاد.
    اما زمانی که هدیه ی سلطان محمود را آوردند فردوسی فوت کرده بود و دخترش با آن هدیه کاروانسرائی ساخت تا نام فردوسی زنده بماند.
    قبر فردوسی در شهر توس قرار دارد.
    فردوسی در سال 411 هجری و در 83 سالگی درگذشت
     
    Sonya، میلاد 1 و ♥Mahdi♥ از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    10,226
    58,479
    33,493
  3. ღҲ̸☜ نیـمــ☠ــا ☞Ҳ̸ღ

    ღҲ̸☜ نیـمــ☠ــا ☞Ҳ̸ღ @! حقیقــت فــاز بــدی میـــاره طرفـــت !@

    1,948
    10,062
    26,435