1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

زندگینامه استاد شهريار

شروع موضوع توسط Admin ‏Sep 18, 2013 در انجمن بیوگرافی هنرمندان ایرانی

  1. Admin

    Admin غواصی فقط تو چشات عضو کادر مدیریت مدیر کل سایت

    12,528
    24,700
    63,122

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

    تولد استاد شهريار
    استاد سيّد محمد حسين بهجت تبريزي، متخلّص به «شهريار»، فرزند حاج ميرآقا خُشْگِنابي، در سال 1285 ش در تبريز چشم به جهان گشود. استاد شهريار خود در اين باره مي گويد: «تولد من تحقيقا معلوم نيست، ولي اواخر 24 يا اوائل 25 قمري است. در سال 1302 در تهران اداره آمار تشکيل شده بود که رفتيم شناسنامه گرفتيم. آن روز هم نمي شد تحقيقا سال قمري را با شمسي تطبيق کرد که 25 قمري به چه سال شمسي مطابق مي شود. بعدها فهميديم 1285 است و من تولدم را 83 گرفتم در صورتي که 85 شمسي بود. مخصوصا دو سال بيشتر مي گرفتيم که بتوانيم در انتخابات شرکت کنيم».

    ايام کودکي شهريار
    چون دوره کودکي شهريار مصادف با انقلاب تبريز عليه حکومت استبدادي محمدعلي شاه و طرف داري از مشروطه بود در نتيجه در شهر تبريز درگيري هايي به وقوع مي پيوست. پدر استاد شهريار براي در امان ماندن جان خانواده اش فرزند خود را به همراه مادر و ساير افراد خانواده، به زادگاه خودش خشگناب فرستاد. بدين ترتيب شهريار دورخ کودکي را بيشتر در روستاهاي: «شَنْگُولْ آباد»، «قِيشْ قُرشاقْ» و «خُشْگِنابْ» سپري کرد. وي تحصيلات مقدماتي را با قرائت گلستان سعدي و نِصابُ الصِبْيان در مکتب خانه روستا، يا در نزد پدر فرزانه اش شروع کرد. استاد و شهريار در اين باره مي گويد: «اوّلين استاد و مربي من پدرم بود. وي طلبه اي بود خيلي نوراني... که نجف هم رفته بود [و] اجتهاد داشت».
    تحصيلات رسمي استاد شهريار

    سيد محمدحسين شهريار پس از به پايان رساندن تحصيلات مقدماتي در مکتب، دوره متوسطه را در مدارسِ «متحده» و «فيوضات» طي کرد. آن گاه در سال 1300 به تهران رفت و دنباله تحصيلات خود را در دارالفنون ادامه داد و در سال 1303 وارد مدرسه طب شد و پس از پنج سال تحصيل در رشته پزشکي، يک سال قبل از دريافت درجه دکتريِ پزشکي به جهت تألمّات روحي ويژه اي که پيدا کرده بود، به طور کلي رشته پزشکي را رها کرد. اصولاً تحصيل در اين رشته با روحيّات شهريار همخواني نداشته است. خود وي در اين باره مي گويد: «بعد از هر عمل جراحي که انجام مي دادم، احساس ضعف مي کردم و حالم به هم مي خورد».
    وقايع بعد از ترک تحصيل

    پس از ترک تحصيل در رشته طب، به سال 1310 استاد شهريار در اداره ثبت اسناد تهران مشغول به کار شد و بعد به نيشابور و از آن جا به مشهد مقدس منتقل شد و تا سال 1314 در خراسان بود. آن گاه دوباره به تهران باز گشت و اين بار در بانک کشاورزي مشغول به کار شد و در سال 1332 به زادگاهش تبريز مراجعت، و درست يک سال پس از آن ازدواج کرد که ثمره اين ازدواج سه فرزند به نام هاي شهرزاد، مريم و هادي است. پس از آن هم بارها استاد شهريار به دعوت دوستانش به تهران آمد، امّا هرگز حاضر به اقامت دائم در اين شهر نشد. سرانجام به دنبال کسالتي، از بيستم آذر 1366 در بيمارستان بستري شد. علي رغم معالجه موقت سرانجام روز شنبه 26 شهريور 1367 ش، شهريار کشور شعر و ادب به ابديت پيوست و در روز دوشنبه 28 شهريور ماه جنازه شهريار در مقبرة الشعراي تبريز به خاک سپرده شد .

    لحظه رحلت
    به دنبال تشديد بيماري، وقتي استاد شهريار اميد به بهبود را از دست مي دهد، به دوستانش مي گويد: «بيش از هشتاد سال زندگي کرده ام. آثار و اولادي دارم که آنها باقيات الصالحات من هستند... تمايل من چنين است که بعد از مرگم اگر در تهران خواستند مدفونم سازند، مرا در جوار مرقد مطهر حضرت عبدالعظيم به خاک سپارند و اگر در موطنم آذربايجان خواستند دفنم کنند، يا در دامن کوه «حيدربابا» که آن قدر آن را دوست داشته ام، يا در مقبرة الشعراي تبريز در «سُرخاب» مدفونم سازند».

    چند روزي بعد از اين سخنان شاعر محبوب ايران اسلامي، در حالي که اين ابيات از شعر «ياعلي» را زير لب زمزمه مي کردند، جان به جان آفرين سپردند :
    اي جلوه جلال و جمال خدا علي در هرچه جز خدا به جلالت جُدا علي
    در تو جمالي از ابديّت نموده اند اي آبگينه ابديّت نما علي
    اي مظهر جمال و جلال خدا، علي يا مظهر العجايب و يا مرتضي علي
    از شهريارِ پيرِ زمين گير دست گير اي دست گيرِ مردم بي دست و پا علي

    تخلّص شهريار
    استاد محمدحسين بهجت تبريزي در اوايل شاعري، از تخلص «بهجت» در اشعار خود استفاده مي کرد. روزي به اين فکر مي افتد که تخلّص شعري جديدي برگزيند. از آن جا که از دوره کودکي به حافظ شيرين سخن ارادت خاصي داشت، در اين کار از او استمداد مي کند. پس از اهداي حمد و سوره اي به روان خواجه شيراز، به ديوان ايشان مراجعه مي کند و اين مصرع در جلو چشمش نمايان مي شود: «که چرخ سکه دولت به نام شهرياران زد». سيدمحمّد حسين از ديدن اين مصرع ابرو در هم مي کشد و خطاب به خواجه شيراز مي گويد: «اگر نمي شناختمت، مي گفتم مسخره ام مي کني اين کلاه براي سرما بسيار گشاد است! شاعر جواني چون من کجا و تخلّصي مثل شهريار کجا؟» آن گاه دوباره پس از تکرار حمد و سوره اي تفألي به ديوان حافظ مي زند. اين بار نيز اين مصرع مي آيد: «روم به شهر خود و شهريار خود باشم». شهريار لبخندي مي زند و مي گويد: «لطف آنچه تو انديشي، حکم آنچه تو فرمايي»! از آن تاريخ استاد محمدحسين بهجت تبريزي، تخلّص «شهريار» را براي خود برمي گزيند.

    اوّلين شعرهاي شهريار
    استاد محمد حسين شهريار اوّلين شعر خود را در سن چهارسالگي سروده است. فرزند بزرگ وي در اين باره مي گويد: «پدرم اولين شعرش را در چهارسالگي سروده و آن موقعي بوده که کمک کار مادرشان رويّه (رقيّه) خانم، براي نا هار ايشان آب گوشت تهيه کرده بود، ولي پدرم چون برنج را بيشتر دوست مي داشت به وي گفته بود:
    روّيه باجي با شمين تاجي اَتي آت اِيته منه وئر کَتَه

    يعني خواهر رقيّه، اي تاج سر من، گوشت را به سگ بده. براي من کَتِه درست کن».

    بنا بر نقل ديگر استاد شهريار در دوره طفوليّت، پس از يک دعواي کودکانه با مادر خود، وقتي از کار خود پشيمان مي شود، اوّلين شعر فارسي خود را با اين مطلع مي سرايد:
    من گنه کار شدم واي به من مردم آزار شدم واي به من

    خاطره اي از اولين شعرخواني
    خانم شهرزاد بهجت تبريزي، دختر استاد شهريار، مي گويد: «پدرم در ضمن خاطرات کودکي اش درباره اوّلين سال هاي آغاز شعرسرايي خود مي گفتند: روزي با بچه هاي محل مشغول بازي بودم بعد از مراجعت به خانه به درخت بزرگي که در وسط حيات خانه بود خيره شدم و شروع به خواندن شعر کردم؛ سخنان موزوني که نمي دانستم چگونه به مغز و زبان من مي آمدند. ناگهان پدرم مرا صدا کرد. وقتي با صداي پدر به طرف او برگشتم، با حالتي تعجب آميز پرسيد: اين اشعار را کجا ياد گرفتي؟ گفتم: کسي اينها را به من ياد نداده. خودم مي گويم. اول باور نکرد، ولي بعد از اين که مطمئن شد، در حالي که صدايش از شوق مي لرزيد، با صداي بلند مادرم را صدا کرد و گفت: «کوکب بيا ببين چه پسري دارم...».

    اوّلين مجموعه شعر شهريار
    نخستين منظومه اي که از شهريار به چاپ رسيده است مثنوي «روح پروانه» است که به دنبال آن در سال 1310 بخشي از اشعار وي با مقدمه بزرگانِ ادبِ آن روزگار، نظير ملک الشعراي بهار و سعيد نفيسي، به همت کتابخانه خيام چاپ و منتشر شد. ملک الشعراي بهار که خود شاعري زبردست بود، درباره شعر شهريار گفته است: «او نه تنها افتخار ايران، بلکه افتخار شرق است». نقل مي کنند روزي در مجلسي که جمعي از شاعران و فرزانگان در آن حضور داشتند، ملک الشعراي بهار مي گويند: «من از وقتي که اين کتابچه شهريار را به دست آوردم، هر وقت مي خواهم شعر بگويم، آن را باز مي کنم و چند غزل از آن را مي خوانم طبعم را تشحيذ مي کنم». اين در حالي بود که بيش از 23 بهار از عمر شهريار سپري نمي شد.

    چاپ ديوان شهريار
    کليات اشعار شهريار در سه مجلد به چاپ رسيده است و مجموعه اشعار وي را بالغ بر پانزده هزار بيت ذکر کرده اند. استاد شهريار خود درباره چاپ کليات اشعارشان مي گويند: «بعد گرفتار شهريور 1320 شدم من اصلاً حقّ حيات نداشتم. نه اسمي از من گذاشتند، نه شعري چاپ مي کردند. امّا خود شعر پا مي گرفت و جلو مي رفت. هرچه خواستند آن را بپوشانند ممکن نشد». چاپ مجموعه اوّل آثار شهريار در سال 1325 شروع شد، ولي مدت ها در چاپخانه ماند و سرانجام در سال 1329 منتشر شد. استاد شهريار به دوستان خود که در صدد برآمده بودند ديوان او را به چاپ برسانند، مي نويسد: «اشعاري که گفته ام خوب دارد، بد هم دارد. همه اينها محتاج رسيدگي و مرور است. بايد آنچه قابل و ناقابل است از يکديگر تفکيک شود. خيلي[ها] شعر مي گويند [و] چاپ مي کنند [ولي] شاعر و نويسنده اي احترام خود را مرعي مي دارد که براي خواننده اش احترامي قايل شود. همه چيز را نمي شود چاپ کرد».

    ويژگي شعر شهريار
    بيشتر اشعار شهريار به مناسبت حال و مقال سروده شده و از اين روست که شاعر همه جا، حتي در بلندترين غزل هاي خود که با سخن استادان بزرگ شعر پارسي برابري مي کند، از آوردن لغات و تعبيرات روز و اصطلاحات معمول عاميانه امساک نمي کند و تنها صبغه زمان است که شعر او را از سخنِ گويندگانِ قديم جدا مي سازد. طبع شهريار در قالب گيري بسيار قوي است. کلمات زيبا و قافيه هاي سنگين را با تردستي و چالاکي شکار مي کند. فکر و انديشه و مضامين نو را با مصالحي که غالبا از استادان قديم به عاريه گرفته، کار مي گذارد. شمع و شاهد و اشک و چاه و غم کار او هستند، ولي شهريار در اين لباس فاخر کهنه ديگران، آزاد و مستقل است.

    شعر شهريار در نگاه صاحب نظران
    شهريار يکي از بزرگ ترين شاعران معاصر

    مقام معظم رهبري در ديدار با اعضاي عالي رتبه فرهنگي جمهوري آذربايجان و برگزار کنندگان کنگره بزرگداشت استاد شهريار فرمودند: «شهريار يکي از بزرگترين شاعران معاصر ما، هم در شعر فارسي و هم در شعر ترکي، است.... شعر فارسي شهريار، اوج بيشتري از شعر ترکي او دارد. در شعر فارسيِ شهريار، خصوصيت عمده اي که وجود دارد اين است که شعر به معناي واقعي و حقيقي کلمه است؛ يعني فقط نظم کلمات نيست؛ لُبِّ احساس و خيال است. گاهي اين زبان تا آن جا اوج مي گيرد که ما غزل هايي را در اشعار فارسي شهريار مي بينيم که در رديف غزل هاي درجه يکِ اشعار فارسي است. البته زياد نيستند، ولي هستند. گاهي هم اين زبان تنزل مي کند. البتّه ما از شاعري که در يک منطقه غيرفارسي متولد شده است، توقعي غير از اين هم نداريم. ولي آنچه که از شهريار در شعر فارسي مي بينيم او را در رديف بزرگ ترين شاعرانِ زمانِ ما قرار مي دهد».
    استعداد درخشان

    ذوق نوجويي و نوانديشي در بسياري از شعرهاي شهريار منعکس است، تازگيِ مضمون، و صور خيال، حتي قالب شعر ديوان او را از بسياري شاعران نسل وي متمايز کرده است. در سراسر اشعار وي روحي حساس و شاعرانه موج مي زند که بر بال تخيّلِ پوينده و آفريبنده در پرواز است و شعر او در هر زمينه که باشد، از اين خصيصه بهره ور است و به تجدّد و نوآوري گرايش محسوس دارد. شهريار شاعري است نامور و پر اثر که گزيده آثار او نيز کافي است تا جايگاه وي را در شعر فارسي معاصر معتبر بدارد. با همه گوشه گيري و انزواجويي که شهريار داشت، دستگاه هاي فرهنگي کشور در ادوار مختلف به گرامي داشت او توجّه داشتند. بديهي است شهرت و اعتبار او بيش از آن، و بيش از آن، در پرتو شعر و شاعري بود.

    هنر بزرگ شهريار

    منوچهر مرتضوي در مقدمه جلد اول ديوان استاد شهريار در توصيف شعر او مي گويد:

    «هنر بزرگ شهريار، گذشته از استادي در سرودن انواع شعر، از غزل و قصيده و مثنوي و قطعه و غيره، در چهار مورد است:

    نخست: در غزل هاي از دل برآمده، ساده و با شيوه مخصوص او نظير: «علي اي هماي رحمت»، «وداع جواني» و...؛

    دوّم: در ابداع تابلوهاي رنگين و توصيف دقيق شاعرانه نظير آنچه در اشعاري چون «افسانه شب» و «هذيان دل» به چشم مي خورد؛

    سوم: در استخدام استادانه زبان و مصطلحات و تعبيرات عاميانه و زبان محاوره در شعر به ويژه در منظومه «حيدربابايه سلام»؛

    چهارم: در ابداع و آفرينش آثار عاطفي بسيار عميق مانند «اي واي مادرم» و «پيام به انيشتين» و...
    حيرت بزرگان

    در يکي از سفرهاي استاد شهريار به تهران، به ديدن استاد جلال الدين همايي مي روند. استاد همايي پس از استقبال گرمي که از شهريار مي کنند از گذشته ها ياد کرده به همراهان استاد شهريار در آن مجلس مي گويند: وقتي استاد شهريار اين شعر «جويبار ديده» را منتشر کرد، استادان بزرگ شعر و ادبيات انگشت حيرت به دندان گرفتند؛ زيرا در آن موقع سنّشان خيلي کم بود و باور نمي شد که اين شعر از شهريار جوان باشد.
    عمرم به هجرِ آن مهِ نامهربان گذشت دل پايبند اوست، مگر مي توان گذشت؟
    عمري گذاشتم به آه و به فغان، ولي آخر گذشت گرچه به آه و فغان گذشت
    خون مي خورم چو نرگس مستش که آن حريف سرمست ناز بود و ز من سرگران گذشت
    طبعي سرشتم از تن و جان تا به اين جهان هم دل توان سپرد، هم از وي توان گذشت
    از جويبار ديده مددي جوي «شهريار» ديگر صفاي چشمه طبع روان گذشت

    ناشناخته ترين شاعر معاصر
    مرحوم استاد مهرداد اوستا درباره شاعر بزرگ معاصر، استاد سيد محمّدحسين شهريار، مي گويند: «بي ترديد در ميان سخنوران روزگار، از طلوع شعر دري که با سلطان شاعران، رودکي سمرقندي، آغاز مي شود، تاکنون کم تر شاعري به روزگار خويش به نام و آوازه اي هم چون شهريار دست يافته است.... شهريار با اين که از آوازه و نامي استثنايي بهره ور است، يکي از ناشناخته ترين شاعران معاصر پارسي است... شهريار مداومتي بسيار در قرآن کريم که منشأ فيض هاي بي کران و کرامات بي حصر و حد است داشته و همين کتاب، که آبشخور همه حکما و عرفا بوده است و از اين پس تا پايان قيامت هم خواهد بود، تازگي و جزالتي به سخن استاد داده است که وي را از اماثل و اقران ممتاز ساخته است».

    توصيه به جوانان

    وقتي از استاد شهريار درخواست مي شود که چند کلمه اي به عنوان اندرز براي جوانان بيان کنند، در پاسخ مي گويند: «قرآن مي فرمايد: وَ أعتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جميعا؛ همگي به ريسمان الهي چنگ بزنيد. توسل به حبل الهي در مقابل قضا و قدر. بايد امر به معروف و نهي از منکر کنيم که جهاد دائمي است و صبر هم بکنيم که ناملايمات برطرف بشود ولي وجود خود شيطان هم واجب است. اگر شيطان نباشد همه مي روند قبرشان را مي کنند و مي نشينند و اشک مي ريزند که خدايا ما را ببخش... . شيطان... بايد باشد و دنيا را زينت بدهد... . خدا هم منظورش اين است که امتحان بدهيم... . بايد سربزنگاه برسد و رشوه را بياورند تا معلوم شود که شما رشوه را مي گيريد يا نمي گيريد. و الاّ خدا که خودش مي داند. شما بايد عملاً نشان بدهيد. ميدان بايد براي بدکار و افراد سالم باشد تا عملاً امتحان بدهند».

    سفارش به شاعران
    استاد شهريار به شاعران و اهل ادب مي گويند: «به شما توصيه مي کنم شعر متوسط را نخوانيد. شعر متوسط آدم را متوسط مي کند... . انسان بايد از خدا نَبُرَد. وقتي از خدا نبريد، خدا خودش تلقين مي کند: الرّحمان علَّم القرآن؛ يعني خداست معلّم قرآن. شاعر هم همين جور است. شاعر يک درجه پايين تر از پيغمبر است. شعر خوب و کامل و عرفاني از روحِ مجرّد است. منتها به انبيا وحي مي شود ولي به شاعر الهام. امّا بالاخره بايد شعر همه اش يک موضوع باشد؛ همه اش بيان توحيد باشد... . شعر بايد به مقام ذکر برسد و جزو عبادت بشود».

    و درباره صناعات ادبي مي فرمايند: «اوّل اين که صنعت شعر بسيار صنعت ظريفي است. بايد تمرين کرد [بايد [شعرهاي خوب خواند، بايد شاهکار بخوانند. شعر فنّي را تمرين کنند. تا واقعا شعر نشده، اصلاً چاپ نکنند [که] بعد پشيمان مي شوند. شعر متوسط فايده اش چيست؟ کم گوي و گزيده گوي چون دُرّ. بي خود در چاپ کتاب عجله نکنيد».

    شعر نو و نوپردازان
    استاد محمد حسين شهريار درباره شعر نو و شاعران نوپرداز مي گويد: «انواع تازه شعر که شعر آزاد و شعر کوتاه و بلند يا جمع بين هر دو باشد بسيار لازم و به جا و زاييده احتياج است. شعر نو براي اين احتياج طبيعي پيدا شده... . جنبه وصفي اشعار اروپايي در اشعار ما بي سابقه بوده. از مشروطيّت به اين طرف که شعراي ما با ادبيات اروپا آشنا شدند، به اين خيال افتادند که از جنبه وصفي شعر اروپايي استفاده کنند و مکتب ديگري بر ادبيات ما افزوده شود که وصفيّات آن و تابلوسازي اش خوب و کامل باشد. در اين راه عده اي افراط، و عده اي تفريط کردند. هنوز از اين جنبه وصفي شاهکاري قابل ملاحظه جز افسانه نيما و سه تابلوي عشقي به نظر من نرسيده. امّا قطعات کوچکِ خيلي ها هستند که خوب[ند]... . به نظر من هنر شاعري در آن است که اگر ما از خارج استفاده مي کنيم و تعبيرات را از زبان هاي ديگر مي گيريم، بتوانيم آن را با ادبيات و خصوصيات زبان خودمان منطبق کنيم».

    نيما در نگاه شهريار
    وقتي از استاد شهريار سؤال مي شود: «نظرتان راجع به نيما چيست؟»، در پاسخ مي گويند: «نيما شاعر بسيار خوبي بود. شاگرد ملک الشعرّا بود. سبکش يک سبک ترکستاني بود. قصايد خوب داشت و قطعات خوبي داشت. افسانه اش يک شاهکار است. من خيلي تحت تاثيرش واقع شدم [شعرهاي] دو مرغ بهشتي و هذيان دل را تحت تأثير او سروده ام. مجبورش کردند. به نظرم سال 1334 بود اين جا گريه کرد و گفت: تو باز تبريزي داشتي دررفتي، من کجا مي توانستم بروم؟ گفتم: نيما جان، آخر تو که افسانه داري، تو که قصايد داري، اينها چيست که تو مي نويسي؟ آن وقت گريه کرد و گفت: مجبورم مي کردند... . اعتقادات نيما خوب بود، منتها به عرفان نرسيد».

    ماجراي شعر علي اي هماي رحمت
    نقل مي کنند مرحوم آيت اللّه نجفي مرعشي فرمودند: شبي توسلي پيدا کردم تا يکي از اولياي خدا را در خواب ببينيم. آن شب در عالم خواب ديدم در زاويه مسجد کوفه نشسته ام و حضرت علي عليه السلام نيز با جمعي حضور دارند. حضرت فرمودند: شعراي اهل بيت ما را بياوريد. چند تن را آوردند. حضرت فرمودند: شهريار را بياوريد. وقتي شهريار آمد، حضرت خطاب به او فرمودند: شعرت را بخوان. شهريار اين شعر را خواند:
    علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را که به ما سوا فکندي همه سايه هما را...

    آيت اللّه نجفي مرعشي مي فرمايند: وقتي شعر شهريار تمام شد از خواب بيدار شدم. چون آن وقت من شهريار را نمي شناختم، فردا از دوستانم پرسيدم که شهريار شاعر کيست؟ گفتند: شاعري است که در تبريز زندگي مي کند. گفتم: او را از طرف من به قم دعوت کنيد. چند روز بعد شهريار آمد. از او پرسيدم: اين شعر علي اي هماي رحمت را کي سروده ايد؟ شهريار با تعجب گفت: شما از کجا خبر داريد که من اين شعر را ساخته ام؟ چون من نه اين شعر را به کسي داده ام و نه در مورد آن با کسي صحبت کرده ام. من ماجراي خوابم را براي او تعريف کردم. شهريار فوق العاده منقلب شد و گفت: من فلان شب اين شعر را ساخته ام. وقتي شهريار تاريخ و ساعت سرودن شعر را مي گويد، معلوم مي شود مقارن با آن آيت اللّه نجفي مرعشي آن خواب را ديده اند.

    شخصيت شهريار در کلام رهبري
    مقام معظم رهبري درباره مقام شهريار مي فرمايند:

    شهريار و انقلاب اسلامي
    مقام معظم رهبري در توصيف خدمات شهريار مي فرمايند: «هنگامي که انقلاب پيروز شد، او با همان روحيه ديني و ذهنيّت صاف و روشن خود، از انقلاب استقبال بسيار خوبي کرد... . او در همه مواقعِ حساسِ انقلاب نقش مؤثّري را ايفا کرد... . يک جنگ هشت ساله بر ما تحميل شد و اين جنگ يکي از سخت ترين تجربه هاي ما بعد از پيروزي انقلاب بود. تعداد شعرهايي که شهريار براي جنگ گفته... به قدري زياد است که اگر انسان نمي ديد و نمي شنيد، به دشواري مي توانست آن را باور کند... . اين نشان دهنده نهايت اخلاص و صفا و بزرگواري اين مرد بود... . در همان اوقاتي که شهريار براي انقلاب شعر مي سرود، خبر داشتم عده اي از روشن فکران وابسته... که با شهريار سابقه دوستي داشتند، مرتّب به او فشار مي آوردند... در هجوش شعر مي گفتند و حتي او را ملامت مي کردند که تو چرا براي انقلاب اسلامي اين چنين دل مي سوزاني؟ ولي او مثل کوه ايستاده بود... . شهريار شاعر متواضعي بود و دنبال نام و نشان نبود و براي خدا و به عنوان وظيفه کار مي کرد... شهريار قطعا ماندني است. او از آن دسته شعرايي است که در دوران هاي بعد معروف تر و بزرگ تر از دوران خود شده اند. حضور شهريار در هر کشوري و بين هر ملتي حضور مبارک و مفيدي است».

    شهريار و جنگ تحميلي
    استاد شهريار نيز همانند هر ايراني مسلمان هميشه مسائل جنگ و پيامدهاي آن را تعقيب مي کرد. وقتي که نوجوان سيزده ساله ايراني به نام شهيد فهميده به خود نارنجک بست و خود را زير تانک دشمن انداخت و آن را منفجر ساخت، اين حرکت حماسي، شهريار را چنان تحت تأثير قرار داد که بعد از شنيدن خبرِ چنين واقعه اي قلم به دست گرفت و در حالي که اشک از چشمانش سرازير بود، قطعه «سلام بر جنگجويان» را في البداهه سرود. برخي از ابيات آن چنين است:
    سلام اي جنگ جويان دلاور نهنگان به خاک و خون شناور
    سلام اي صخره هاي صف کشيده به پيش تانک هاي کوه پيکر
    سلام اي پاسدار کعبه عشق حريم عشق را چون حلقه بر در
    تو هم با خون پاکان شهريارا بشوي اوراق از اين ديوان و دفتر

    يوم اللّه 22 بهمن
    پس از پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي، استاد شهريار در مورد اين نهضت بزرگ اشعار زيبايي را سرودند. از جمله به مناسبت 22 بهمن غزل زيبايي را تحت عنوان «روز خدا و رهبر کبير» به مردم ايران تقديم کردند:
    آبي که خاک کشور ما درميان گرفت خاکش جواهري است که در پرنيان گرفت
    بنشان غبار فتنه که اين نوبهار عشق چون ابر انقلاب به سر سايبان گرفت
    سيمرغِ دين، به کوريِ اسفنديار کفر پرورد رستمي که کمين و کمان گرفت
    اين «رهبر کبير»، «خميني بت شکن» خط امان خود ز «امام زمان» گرفت
    سرپنجه «ولي» است کزين آستين برون بيخ گلوي فتنه آخر زمان گرفت
    يک دود آه گرم در اين شش جهت نبود آن شعله زد زمين که به هفت آسمان گرفت
    کفر از برون و شرک و نفاق از درون، ولي ايمان مگر امان که تواند کران گرفت؟
    طفلانه رفت بر در ميخانه، شهريار امّا پياله از کف پيرمغان گرفت

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

     
    Goln@r از این پست تشکر کرده است.