1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

زندانی

شروع موضوع توسط *امين* ‏Nov 28, 2012 در انجمن درد دل

  1. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    [Broken External Image]:

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید


    نسیم خنک بهاری به روح تازگی و عطر شکوفه های رنگارنگافکارم را به نقطه های

    دوری از خاطره ها سوق میداد.



    در اوج عطش جوانی ام دست و پا میزدم و روزهای سخت تنهاییم را بی هدف تر

    از دیروز ادامه میدادم.



    همیشه در افکار هم نسل هایمان جفت بودن یگانه ترین خواسته ی درونی بود.



    و من هم یکی از زخم خوردگان همین نسل آتش گرفته بودم.



    در خیالم هوای پرواز داشتم ولی نمیدانستم که پرواز کردن آسان نیست و داشتن بال

    های قوی لیاقت میخواهد.



    دوست داشتم بال باشم برای کسی که آرزوی پرواز دارد.



    ولی چه بسا که نه او اهل پرواز بود و نه من دنبال روح تازه برای یک عمر همسفری

    در آسمان خدا.



    دریای دلم با دیدنش به تلاطم افتاده بود و در رویاهایم اورا همان پرنده ی زندانی تصور

    کردم.


    یادش خوش باد ؛ چه روزهای بارانی بود برایمان

    قدم زدن ها ، خنده ها ، شادی ها ، جشن ها و …



    در همه ی خوبی ها همراهم بود ، کنارم بود ، هم نفس بود ، یارم بود.








    ولی امان امان



    امان از روزی که به دردی ، آهی ، زخمی دچار شوی .



    دلت مرگ بخواهد و روزهایت در اتاق سرد و سخت تنهایی حبس شود.



    دست هایت بی توان و دلت مملو از غم باشد ، خدایت کوچک و قدم هایت تنها

    باشد.



    عجب دردناک است که در این فرصت های غم آلوده تنها باشی ، دردناک تر از ان این

    است که قفس دلت خالی شود.


    ناتوانی جسمی دردی برایم نبود ، دلم از ناتوانی انتخاب و تصمیم به آتش کشیده

    میشد.



    دیگر نمیتوانستم در نقش بال باشم برای مرغی که عاشق پرواز است.



    ولی میتوانستم باز هم کنارش باشم ، عزیزش باشم همراهش باشم.






    امان از اینکه



    نمیدانستم پرنده نیست و علم پرواز را ندارد.


    طفلکی مرغ بود و من باز هم دلم به بودنش خوش بود.


    ولی همان مرغک خانه ی تنهایی ها هم پرید ،نه با بال های رنگین ،بلکه خروس

    های زشت محله مان اورا به هوای یک پرواز بی نظیر دزدیدند.



    و در پرتگاهی از تاریکی ها سقوطش دادند.


    و من ماندمو یک زندان


    زندانی که اسارت در پشت میله هایش معنایی ندارد.
     

    موضوعات مشابه

    sajjad.y و SHAPARAK از این پست تشکر کرده اند.
  2. sajjad.y

    sajjad.y منم برگشتم بعد مدتها

    2,010
    5,891
    791