روزگارت باد شيرين! شاد باش دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

شروع موضوع توسط Farshid ‏Mar 9, 2012 در انجمن درد دل

  1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

  1. Farshid

    ‏Feb 10, 2012
    1,190
    403
    273
    مرد
    حالمان بد نيست کم غم می خوريم کم که نه! هر روز کم کم می خوريم

    آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند

    خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند

    خود نمیدانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی آفتاب؟؟

    دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست

    سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شبه بيداد آمد داد شد

    عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام

    عشق اگر اينست مرتد می شوم خوب اگر اينست من بد می شوم

    بعد ازاين بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم

    بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست

    درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم

    من که با دريا تلاطم کرده ام راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟

    قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!

    من نمی گويم که خاموشم مکن من نمی گويم فراموشم مکن

    من نمي گويم که با من يار باش من نمی گويم مرا غم خوار باش

    من نمی گويم،دگر گفتن بس است گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

    روزگارت باد شيرين! شاد باش دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

    آه! در شهر شما ياری نبود قصه هايم را خريداری نبود!!!

    وای! رسم شهرتان بيداد بود شهرتان از خون ما آباد بود

    از درو ديوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد

    خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان

    اينهمه خنجر دل کس خون نشد اين همه ليلی،کسی مجنون نشد

    آسمان خالی شد از فريادتان بيستون در حسرت فرهادتان

    کوه کندن گر نباشد پيشه ام بويی از فرهاد دارد تيشه ام

    عشق از من دورو پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

    گر نرفتم هر دو پايم خسته بود تيشه گر افتاد دستم بسته بود

    هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

    هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

    هيچ کس اشکی برای ما نريخت هر که با ما بود از ما می گريخت

    چند روزی هست حالم ديدنیست حال من از اين و آن پرسيدنيست

    گاه بر روی زمين زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم

    حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت:

    ما زياران چشم ياری داشتيم خود خود غلط بود آنچه می پنداشتيم
     
    alireza1377، SHAPARAK، Acontius و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. اهلام خانوم

    ‏Feb 3, 2012
    2,656
    1,413
    579
    زن
    تو را به دادگاه خواهند کشید...
    شاید به حبس ابد محکوم شوی
    جزییات جنایتت معلوم نیست
    اما...
    اثر انگشتت را
    روی قلبـــی شکسته یافته اند!!!
     
  3. Farshid

    ‏Feb 10, 2012
    1,190
    403
    273
    مرد
    من قلب کسی رو نشکستم
     
  4. Admin

    Admin ديوانگى ها از آمدنِ تو شروع شد ...
    عضو کادر مدیریت مدیر کل سایت

    ‏Dec 5, 2011
    13,053
    26,369
    72,611
    مرد
    :249:
     
  5. اهلام خانوم

    ‏Feb 3, 2012
    2,656
    1,413
    579
    زن
    بابا شعر بود چرا به خودت میگیری آخه!
     
  6. Farshid

    ‏Feb 10, 2012
    1,190
    403
    273
    مرد