1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

روابط بین دختر و پسر از نظر روانشناسان

شروع موضوع توسط shakila_nanaz ‏Aug 13, 2014 در انجمن روابط دختر و پسر

  1. shakila_nanaz

    shakila_nanaz ✓※ زنــدِگــے مـَــלּ ســآےز تــــو نــےـس ※✓

    2,027
    31,781
    69,854
    دردنیای مدرن كنونی ودر عصر ارتباطات، انكار وكنترل رابطه بین پسر و دختر امری محال و دور از واقع بینی است.

    چون ارتباط دختر و پسر یك نیاز عاطفی و روانی است كه برای بسیاری از جوانان عدم این ارتباط و جلوگیری شدید از آن موجب بروز مشكلات بزرگ روانی می شود، تجربه ثابت كرده كه، كنترل افراطی در موضوعاتی به این شكل، نتیجه معكوسی را عاید می كند. علاوه بر این مسائلی مثل رشد بی رویه جمعیت، زندگی ماشینی، بالا رفتن سن ازدواج ، وجود خلاء عاطفی ، مشكلات خانوادگی و عدم امكان ازدواج برای همه اقشار جامعه به این نیاز دامن زده و انكار چنین ارتباطی را غیر ممكن ساخته است. پس بهتر است به جای فریب دادن خودمان و جامعه، از راه خرد و آگاهی به این روابط جهت دهیم نه این كه تصور كنیم با كنار گذاشتن این بحث یا با پیش كشیدن احكام مذهبی، كه ما را از برقراری هرگونه رابطه ای منع می كند، چنین مشكلاتی خودبه خود حل خواهند شد.
    البته بسیاری از جوانان به خاطر مسائل مذهبی یا خانوادگی، این نیاز را در خود سركوب می كنند كه از نظر علم روانشناسی سركوبی غریزه ها آینده نا مناسب روحی روانی را برای این افراد رقم می زند. برخی نیزدر روابط خود،راه افراط را پیش میگیرند و تبدیل به افراد فاسدی می شوند كه یك جامعه سالم سعی دارد آنها را از بدنه خود جدا سازد. و مسلم است فردی كه مطرود جامعه باشداز هیچ جنایتی فروگذاری نمی كند وبه انواع بزه كاری تن در می دهد.

    در جوامع سنتي بدلیل عجین شدن فرهنگ وآداب ورسوم با مذهب، یك نوع تناقضی بین باورها و نیازها ایجاد می شود واین گونه مسائل بصورت لاینحل باقی می ماند، در حالی كه در كشورهای متمدن كه قوانين خود را بر اساس عقل و خرد تدوين مي كنند، این نوع روابط جزء مسائل عادی اجتماع قلمداد مي شود، چرا كه در اين كشورها از دير باز فرهنگ سازي شده و بسياري از اقشار جامعه آشنايي كامل با فرهنگ ارتباط بين دختر و پسر دارند وآنها بناي اين ارتباط را، پايمال كردن حق و حقوق طرف مقابل نمي دانند .اما در جوامعی كه این روابط منع شده است، ولع وحساسیت بیشتری بین دو جنس مخالف ایجاد شده، به حدی كه این نیاز سركوب شده، در سنین بالاتر آثار منفی خود را بیشتر نشان می دهد.به این خاطر در این نوع جوامع افراد متأهل،به تعهد خود پایند نیستند و حتی افراد در سنین بالاهم نگاه تجاوزكارانه به جنس مخالف خود می افكنند.

    در جامعه ما به خاطرنوع اداره جامعه، بافت سنتی اجتماع ونوع فرهنگ اجتماعی، جوانان ناچارند به شكل پنهانی و در خفا با هم رابطه ایجاد كنند. كه در این نوع ارتباط،استرس ها، سوء استفاده ها و مشكلات بزرگی بوجود می آید.اما ما به هر حال در این اجتماع زندگی می كنیم پس چاره اساسی این است كه با آموزش، فرهنگ ارتباطی خود را بالا ببریم. البته تا زمانی كه، دیدگاه جامعه و قانون نسبت به رابطه دختر و پسر، نگاه افراد بزه كار باشد،

    نه تنها مشكلات اینگونه روابط حل نمی شود،بلكه روابط پنهان، جوانان را، به سوی بزه كاری سوق می دهد.اما اگر جامعه و قانون به این روابط بعنوان نیاز اجتماعی بنگرد،در راه آموزش و اصلاح روابط اجتماعی، هم، گامهای اساسی بر می دارد.

    قدم اول در ایجاد فرهنگ رابطه اجتماعی این است كه، باید نگاه جامعه به زن عوض شود وبه زن به عنوان موجود درجه دوم نگاه نشود،هر حقی كه برای پسری رواست برای دختر هم روا بدانند،بسیاری قوانین زن ستیز كه حقوق زنان را محدود میكند كنار بگذارند و مراكز و دستگاه های ذی ربط تلاش نمایند روحیات زن و مرد را بیشتر به هم بشناسند،چرا كه بسیاری از افراد، شناخت كاملی از جنس مخالف خود ندارند، و تصور می كنند،آنچه برای آنها ایده آل و جذاب است برای طرف مقابل هم چنین است.یا روحیات و توانایی ابراز احساسات،نوع نیازهای عاطفی در زن و مرد یكسان است در حالی كه علم روانشناسی می تواند،تفاوت های زن و مرد را تشریح نماید تا افراد جامعه با در نظر گرفتن چنین تفاوت هایی با طرف مقابل خود وارد رابطه شوند.

    در كشوری كه مردان آن شناخت كاملی از احساسات و روحیات زنان ندارند،بسیاری تصور می كنند كه می توانند بوسیله دوستی، یا از راههای نسبتاً قانونی مانند ازدواج موقت،به مدت مشخص با دختری وارد رابطه شوند و از اين راه پوششي بر غريزه هاي جنسي خود بگذارند.در حالی كه زنان بر اساس فیزیولوژی مغز و خصوصیات روانشناسی خود وقتی به یك ارتباط می اندیشند،بیشتر جنبه های احساسی وعاطفی رابطه را مد نظر قرار می دهند، اما، مردان، بر اساس ساختار مغز و سیستم بدن خود، بیشتر غرایز و لذ ت های جنسی، در دستور كار ضمیر ناخودآگاه آنها گنجانده شده است، به این خاطر مردان، تنها به لحظه ها می نگرند.اما زنان دوست دارند با این ارتباط، زندگی آینده و تداوم عشق و احساسات خود را رقم بزنند.

    از نظر روانشناسی مردان چون به لحظه ها می اندیشند،اگر با فرد غیر هم جنس وارد رابطه شوند بسیار راحتر از او قادرند این ارتباط راقطع كنند.اما دختران هر رابطه ای را به قصد تداوم عشق و ایجاد زندگی مشترك برقرار می كنند،بنابراین به راحتی قادر نیستند رابطه ایجاد شده خود را قطع كنند. اما یك مرد، تنها بر اساس غريزه وبدون اینكه تصمیمی برای آینده خود داشته باشد، وارد اين نوع روابط مي شود.پس براي یك مرد، قطع شدن این ارتباط، صدمه روانی كمتری را به او وارد مي كند.اما دختران قطع شدن اين رابطه را به عنوان يك شكست بزرگ تجربه مي كنند،به این خاطر دوران بسیار سختی را طی می كند تا بتواند خاطره دوستی، كه در ذهن او زندگی مشترك شكل گرفته بود را، به فراموشی بسپارد.دختراني كه رابطه جنسي را هم تجربه كرده اند،بيش از حد انتظار قطع چنين رابطه اي براي آنها گران تمام مي شود چون احساس مي كنند شرافتشان هم لگد مال شده است.آنان مانند بيوه زني كه همسر جوان خود را از دست داده غم جانسوزي را تحمل مي كنند.

    اغلب دخترانی كه از این نوع روابط سرخورده می شوند،حس انتقام و تنفر از مردان را در خود تقویت می كنند،كه همین طرز فكر موجب ناهنجاری فردی و اجتماعی می شود كه در نهایت ضربه های مهلكی بر پیكر جامعه وارد می آورد.عده ای سعی مي كنند تلخي اين روابط را به فراموشي بسپارند، اما متاسفانه برای یك زن، بریدن از روابط عاطفی و احساسی بسیار مشكل است، به این خاطر درصد بالایی از این زنان، گرفتار مشكلات روان پریشی می شوند یا خود را به روابط جانشین سرگرم می كنند، كه همه اینها به هر حال موجب بوجود آمدن مادران بیماری در آینده می شود كه قادر نیستند، فرزندان سالمی را از نظر روانی، تحویل جامعه دهند.اغلب مردانی كه از زنان ضربه می خورند،تاوان بی مهری مردان دیگر را پرداخت می كنند،چرا كه بعضی زنان دوست دارند از جنس مرد انتقام بگیرند.

    یك پسر دوست دارد یك رابطه عادی، منجر به لذت و كامیابی محض شود و یك دختر چون به پایداری و تداوم عشق فكر می كند و عواطف و احساسات او برایش تصمیم می گیرند، به خواسته های مرد مورد علاقه اش توجه نشان می دهد تا او را از پرتو خود خشنود سازد. به زبان ساده تر یك دختری كه از نظر روانی سالم است تنها هنگامی به رابطه جنسي تن مي دهد كه، شريك جنسي خود را، همسر آینده خويش تصور كند.در حالی كه فرهنگ خانوادگی و اجتماعی به مرد یاد داده كه، اگر زنی، قبل از ازدواج، بامردی رابطه ایجاد نمود،یا به خواسته های جنسی مرد مورد علاقه اش توجه نشان داد،چنین دختری، برای ازدواج، مناسب نیست.

    شوربختانه همیشه دخترانی به این اصل اجتماعی توجه نمی كنند كه تجربه هیچ رابطه ای را نداشته اند و خانواده و جامعه، آموزش كافی، به آنان نداده است.پس اغلب دخترانی كه از سوی پسران برای ازدواج نامناسب تشخیص داده می شوند،زنان با احساس و مسئولیت پذیری هستند كه به حكم صداقت خود به ندای غریزه احساس و عواطف و تداوم عشق خود پاسخ داده اند، نه اینكه تصور كنید آنان هم مثل مردان،لذت های لحظه ای و غریزه جنسی، در اولویت تصمیم گیری و رفتاری آنان است.

    یك غریزه مردانه، مرد را به سوی لذت بردن و كامروایی دعوت می كند و یك غریزه زنانه زن را به تمكین و تبادل عشق و احساس می كشاند.در این بین یك باور موجب شكاف بین این دو غریزه می شود این باور می گوید مردان نباید با این گروه زنان ازدواج كنند.پس لازم است تا زمانی كه این باور در جامعه رایج است، از طریق آموزش به دختران بیاموزیم كه هیچگاه تسلیم غرایز و احساسات خود نباشند و مردان هم بر خرد خود تكیه كنند.

    بگذاريد موشكافانه تر به اين موضوع بنگريم. بيشتر كشورهاي جهان، براي رفع غريزه جنسي مردان محيطي را در نظر مي گيرند تا آنها بتوانند آزادانه با زناني كه حرفه و شغل آنها رابطه جنسي است،خود را ارضا كنند.اما در جامعه محدود و بسته مذهبي و سنتي،به دليل محدوديت شديد،مردان قادر نيستند دراين محيط ها وارد شوند،پس به ناچار هر رابطه دوستانه اي هم كه با غير همجنس خود برقرار مي كنند،درصدند تا از اين راه خود را ارضاء جنسي كنند و پس از تخليه غريزي در پي همسري باشند كه هرگز به اين روابط تن در نمي دهد.

    اما در كشور ما هم، بسياري از جوانان، به حدي از آگاهي و فرهنگ رسيده اند كه در روابط بين دختر و پسر تنها به ديد مسائل جنسي نگاه نمي كنند، و بخوبي مي دانند، اگر رابطه صحيح بين دختر و پسر برقرار باشد و آنها بياموزند كه، اگر اين روابط صحيح و بدون فريب كاري و بر اساس اصول انساني برقرار شود،بسياري از مشكلات اجتماعي حل مي گردد.

    اما شوربختانه فرهنگ و تبليغ ازدواج موقت همين دسته از جوانان با اخلاق وهوشمند را به رابطه جنسي دعوت مي كند.چرا كه ازدواج به معناي رابطه اي است كه در آن انجام،عمل جنسي ضروري به نظر مي رسد،وهمين كلمه ازدواج، آن هم به شكل موقتي، امكان هر رابطه سالم را تحديد مي كند.


    اگر در كشوهاي غربي هر نوع رابطه جنسي كه با زور و خارج از قوانين حقوق بشري نباشد آزاد است،در كنار آن اين فرهنگ هم وجود دارد كه اگر دختري به نداي احساس و عواطف خود پاسخ داد،و با پسر مورد علاقه خود وارد رابطه جنسي شد،يك انسان فاسد و هرزه به حساب نمي آيد و شريك جنسي او بدون شك و ترديد با او ازدواج مي كند.اما در جامعه اي كه بدون آموزش و فرهنگ سازي ،دختران را تشويق به ازدواج موقت مي كنند،در حقيقت آنها را به دام بدنامي سوق مي دهند.

    جاي بسي تعجب و سؤ ال است كه، جامعه اي كه بايد از دختران خود بخواهد، تنها به روابط سالم تن در دهند و تلاش كنند بار بد نامي و هزه گي را بر دوش نكشند، چرا از دختران مي خواهد با پسران وارد رابطه اي شوند كه در آن روابط جنسي مستتر است؟


    چرا در عوض آنكه جوانان را آموزش دهدو محيط بهداشتي و سازمان دهي شده فراهم كند تا مردان مجرد بتوانند پوششي بر نياز غريزي خود بگذارند و مردان متأهل نياز تنوع طلبي خود را مهار كنند،از آنان درخواست مي كند تا روابط سالم اجتماعي خود را فراموش كنند و با مطرح كردن ازدواج موقت، تنها در فكر ارضاي غريزه خود باشند، بدون آنكه در نظر داشته باشند سرنوشت احساس و عواطف يك دختر پس از اين ازدواج موقت(!) به كجا مي انجامد؟


    قدم بعدی آگاهی واطلاعات عمده ای است كه باید در اختیار همگان قرار داده شود تا هم پسران و هم دختران به نگاه یك انسان در هم بنگرند و ارزشهای انسانی را هر گز فدای خواسته های خود نكنند. وبدانند هر انسانی دارای حریم و حرمتی است كه شكستن این حریم و حرمت مانند قتل آن انسان است.و همچنان كه نیروی غریزی یك مرد را به سوی ارتباط با جنس مخالف می كشد نیروی احساسات و عواطف یك زن هم، او را برای یافتن تكیه گاهی به سوی بر قراری رابطه سوق می دهد.پس پسران باید بیاموزند كه از این احساسات و عواطف سوء استفاده نكنند.و دختران با قوانین محدود جامعه مذهبي،موقعیتی را فراهم نسازند كه یك پسر ناچار باشد به یك ازدواج اجباری تن در دهد.

    موضوع دیگرگسترش مراكز مشاوره و حس اعتماد بخشی به جوانان برای مراجعه به این مراكز است.چون بسیاری از افراد نمی توانند در مورد مسائل خود با والدین خویش صحبت كنندپس باید حس اعتماد به جوانان داده شود تا به كارشناسان با تجربه این مراكز اعتماد كنند.


    متاسفانه بسیاری از جوانان تصور میكنیم كه با چند كلمه صحبت كردن با طرف مقابل وبرقراری یك عشق مجازی، اجازه دارند تا مسئله ازدواج را مطرح كنند.درحالی كه این پنداری غلط است، چرا كه هم طرح این موضوع وسیله اغفال می شود، وهم اینكه شناخت در مورد ازدواج دارای ابعاد وسیعی است كه باید همه آن ابعاد، مورد برسی و تایید قرار بگیرد تا امكان ساختن یك زندگی موفق فراهم شود.پس فرقی نمی كند ما از اینترنت یا از راههای دیگر با كسی آشنا شویم.بلكه مهم این است كه اصول كلیدی زندگی موفق را در نظر بگیریم و برای تشكیل زندگی به عشق های آتشین بسنده نكنیم.

    مسئله بعدی اینكه نباید تصور كنیم كه همه رابطه ها منجر به ازدواج می شود. یا همه رابطه ها بخاطر ازدواج است. اصولا روابطی هم كه برای تشكیل زندگی مشترك پایه گذاری می شود، گاه موانع بزرگی در این روابط بوجود می آید كه رسیدن شخص را، به فرد مورد علاقه اش غیر ممكن می كند پس لازم است كه افراد در روابط خود با دیگران مانند یك فرد سرمایه دار، همه سرمایه خود را به چوب حراج نزنند ودر ثانی خود راآن چنان وابسته به این رابطه نكنند كه در پس از هم پاشیدگی رابطه، شكست روحی بزرگی بر آنها تحمیل شود.


    برای كسانی كه صرف ازدواج در رابطه برای آنها مطرح است نباید رابطه خود را با كامروایی كامل از همدیگر بنا گذارند.چرا كه نهایت هر عشق، وكمال هر رابطه ای به كامروایی است و اگر افراد قبل از ازدواج اقدام به كامروایی جنسي كنند، مهم ترین هدف در زندگی، كه برداشتن موانع برای با هم بودن و لذت بردن است، به مسئله كاملا عادی مبدل می شود، و قدم های عاشق را در رسیدن به معشوق سست و شكننده می كند.


    در جامعه بسته كنونی و با وجود انواع مشكلات مختلف اجتماعی افراد زیادی در صدد هستند كه از راه دوستی، پوششی بر مشكلات جنسی خویش بگذارند.به این مناسبت این افراد با شخصی طرح دوستی ریخته و چون ناچارند این فرد را رام خواسته های خود كنند به او پیشنهاد ازدواج می دهند.اما با گذشت زمان همه چیز را انكار می كنند.غافل از اینكه فرد مقابل ناچار است تجربه یك شكست بزرگ را در زندگی تحمل كند. و متاسفانه در جامعه ما این موضوع باب شده و اینجاست كه كلمه ارتباط ،در اذهان عمومی زشت و منفور می شود. وزشت تر اینكه فرد به دوستی خود متعهد نباشد و هم زمان، چند فرد دیگر را هم اغفال نماید.در پس چنین مشكلاتی است كه خطر وجود جامعه بسته و ارتباط پنهانی مشخص می شود، كه درمان آن آگاهی فردی و ایجاد فرهنگ ارتباط درست است تا هر كس در این روابط به هدف خویش برسد و كسی فدای خواسته دیگری نشود.
     
    deltora از این پست تشکر کرده است.