1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

رزمنده اي كه زمان شهادتش را تعيين

شروع موضوع توسط *امين* ‏Feb 20, 2013 در انجمن مذهبی

  1. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    * شهيدي كه زمان شهادتش را تعيين كرد
    شهيد «علي فيلسوف زاده» كه در گردان سلمان لشكر 27 محمدرسول الله(ص) مجاهدت مي كرد، در جبهه غرب وقتي مي خواست يگان عمل كننده اي را نسبت به ارتفاعي كه به همراه بنده و جانباز سرافراز «سيدمجيد فتاحي» شناسايي كرده بوديم توجيه كند، پاي راستش روي مين گوجه اي رفت و از قسمت مچ كاملاً كنده شد و بعد از انتقال به تهران، پس از 14 روز تحمل رنج و سختي آن را قطع كردند؛ مرحله اول عمليات «كربلاي 5» كه شروع شد، او با عصا و پاي چوبي به منزل ما آمد و گفت: «مي خواهم همراه شما به جبهه بيايم»، اين در حالي بود كه پايش را دو ماه قبل قطع كردند و هنوز پايش ورم داشت؛ به علي گفتم يادت نيست در بيمارستان چطور فرياد مي كشيدي! خودم شاهد بودم كه چه دردي را تحمل مي كردي! تازه دو ماه است كه پايت را از دست دادي، او گفت به هر حال نمي توانم گشت شناسايي بروم، اما در اتاق وضعيت مي نشينم و كالك مي كشم كه با به وجود آمدن مشكلاتي در ميان راه به تهران بازگشت.
    مرحله دوم عمليات «كربلاي 5» شروع شد، روز سوم در كانال در به در دنبال نيرو مي گشتيم، اوضاع خيلي آشفته شده بود؛ يكباره متوجه كسي شدم كه لنگ لنگان به سمت ما مي آيد؛ نزديكتر كه رسيد ديدم علي فيلسوف زاده است! چهار ماه بعد از قطع شدن پاي علي، گفتم: «اينجا چه مي كني؟» بدون معطلي پاسخ داد: «پاي مصنوعي گذاشتم».
    در عمليات «كربلاي 8» هم وقتي در مسير مجروح شده و افتادم، مجدداً علي را لنگان لنگان ديدم! اين بار به زمين خورده و پايش پيچيده بود؛ هيچ وقت دنبال بهانه نبود كه بگويد فلان بلا بر سر من آمد و حالا ديگر انقلاب به من بدهكار است، بلكه تا جايي كه مي توانست، سعي مي كرد در مسير انقلاب قرار گيرد.
    شش ماه قبل از عمليات «والفجر 10» در بهشت زهرا(س) پاي يك قبر خالي نشسته بوديم، علي آقا به من گفت: «اين قبر يا جاي من است و يا جاي تو؛ شش ماه ديگر يا من و يا تو را در اين قبر مي خوابانند»؛ روزهاي عمليات «والفجر 10» نزديك شد؛ به همراه علي به جبهه رفتيم، در مسير رفت به من گفت: «اين بار آخرين باري است كه من به جبهه مي روم» او مرا متوجه چندين نشانه مي كرد و دائماً از خوابي صحبت مي كرد كه در آن، شهادت در راه خدا به علي وعده داده مي شد.
    روز چهارم كه به منطقه رفته بوديم، در پشت ارتفاع بيزل مستقر شديم، قبل از ظهر علي آقا را ديدم كه در پايين وضو گرفته بود و در حال بالا آمدن از تپه بود؛ تقريباً پنج دقيقه بعد از آن صداي دو هواپيما را شنيدم كه بر روي چادرهاي ما شيرجه رفته و بمب هاي خوشه اي بر سر بچه هاي ما ريختند. علي فيلسوف زاده را با شكم باز شده و صورتي زخمي در پايين شيار ديدم كه اين بار پاي راستش از قسمت ران قطع شده است، سريعاً به بيمارستان انتقال داديم و دكتر پس از كمي تلاش گفت: «از دست ما كاري ساخته نيست» و علي بعد از نيم ساعت شهيد شد.
    * رفتن به شناسايي با كاركشته اطلاعات عمليات
    شهيد "امير عرب" كاركشته اطلاعات عمليات بود؛ خيلي دوست داشتم يك بار همراه او به شناسايي بروم؛ بعد از عمليات «والفجر 8»، وقتي قرار شد بنده به همراه وي به شناسايي منطقه اي در «نوسود» بپردازم، از اين اتفاق خيلي خوشحال شدم، زيرا مي توانستم از تجربياتش استفاده كنم.
    شناسايي را كه شروع كرديم به تيرگي شب خورديم و مجبور بوديم صبح در سپيده دم برگرديم؛ منطقه خيلي حساس بود، زيرا اطراف مان روستاهايي بود كه دموكرات ها در آن به سر مي بردند؛ در مسير برگشت چندين و چند بار شاهد اين بودم كه امير به سختي مسير را ادامه مي دهد و گاهي چند قدم برمي دارد و دوباره مي نشيند! از روي حس كنجكاوي كه از تجربيات اش استفاده كنم به امير گفتم: «چرا اين قدر مي نشيني؟» امير گفت: «چيزي نيست كمي پايم درد مي كند!» پيش خود گفتم: «امير عربي كه آن قدر تعريفش مي كنند اين است!»؛ بعدها فهميدم تقريباً سه هفته قبل از شناسايي مشترك من و امير، در عمليات «والفجر 8»، امير در جاده فاو محاصره شده و وقتي تلاش مي كند با موتور سيكلت از محاصره فرار كند، يك تير به كتف و يك تير به پايش اصابت مي كند؛ هنگامي كه به عقب باز مي گردد تا مرخصي بگيرد و استراحت كند، در همان جا از او مي خواهند كه براي شناسايي به منطقه «نوسود» برود و امير بدون اينكه از جراحت كتف و پايش حرفي بزند، درخواست آنها را رد نكرده و مي پذيرد و با همان حال بدون اينكه به من هم حرفي بزند، همراه با بنده به شناسايي پرداخته است.
    آن هم چه شناسايي هايي؟! سپاه پاوه يك سال و نيم تلاش كرده بود و فقط توانسته بود يكبار شمشه را پايين رفته و بالا بيايد، اما او 5 راهكار در خط عراق و يك راهكار هم تا پشت خط عراق زد.
     
    Frozen Heart، zhigol، Seyed Mahdi و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. behnam7503

    behnam7503 ناظم انجمن

    3,895
    10,884
    1,728
    امین جان دستت درد نکنه عالی بود مثل همیشه ما زندگی الانمان را به شهدا مدیونیم:22:
     
    Frozen Heart، Seyed Mahdi، مهربون و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    مخلصتم
    داداشه گلم چطوره؟ خوبی ؟
     
    Frozen Heart و behnam7503 از این پست تشکر کرده اند.
  4. behnam7503

    behnam7503 ناظم انجمن

    3,895
    10,884
    1,728
    شکر خدا بد نیستم شما چطور:22:
     
    Frozen Heart از این پست تشکر کرده است.
  5. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,155
    1,128
    شکر . ای نفسی میاد و میره .
     
    Frozen Heart از این پست تشکر کرده است.
  6. behnam7503

    behnam7503 ناظم انجمن

    3,895
    10,884
    1,728
    کم پیدایی نیستی کم تو پستا شرکت میکنی:smile:
     
    Frozen Heart از این پست تشکر کرده است.
  7. مهربون

    مهربون تخریبگر!! امید وارم امیدوار...

    3,500
    6,508
    2,380
    مرسی داداش:22:
     
    Frozen Heart از این پست تشکر کرده است.
  8. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    10,226
    58,479
    33,493
    مرسي:22:
     
    Frozen Heart از این پست تشکر کرده است.
  9. zhigol

    zhigol PERPOLISI

    3,628
    10,648
    756
    ممنووووون داداشششششش!!!!:inlove::wink:
    :20
     
  10. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,482
    50,624
    29,412
    مقسی موسیو