1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

دو قورت و نیمش باقی است

شروع موضوع توسط Nayereh ‏Nov 27, 2012 در انجمن ضرب المثل

  1. دو قورت و نیمش باقی است

    ضرب المثل بالا دربارهی کسی به کار میرود که حرص و طمعش را معیار و ملاکی نباشد و بیش از میزان قابلیت و شایستگی انتظار لطف و مساعدت داشته باشد.
    عبارت مثلی بالا از جنبهی دیگر هم مورد استفاده و اصطلاح قرار میگیرد و آن موقعی است که شخص در ازای تقصیر و خطای نابخشودنی که از او سرزده نه تنها اظهار انفعال و شرمندگی نکند بلکه متوقع نوازش و محبت و نازشست هم باشد. در این گونه موارد است که اصطلاحا میگویند : «فلانی دو قورت و نیمش باقی است.» یعنی با تمتعی فراوان از کسی یا چیزی هنوز ناسپاس است.
    اکنون ببینیم این دو قوت و نیم از کجا آمده و چگونه به صورت ضرب المثل درآمده است. چون حضرت سلیمان پس از مرگ پدرش داوود بر اریکهی رسالت و سلطنت تکیه زد بعد از چندی از خدای متعال خواست که همهی جهان را در ید قدرت و اختیارش قرار دهد و برای اجابت خواست خویش چند بار هفتاد شب متوالی عبادت کرد و زیادت خواست.
    در عبادت اول آدمیان و مرغان و وحوش. در عبادت دوم پریان. در عبادت سوم باد و آب را حق تعالی به فرمانش درآورد. بالاخره در آخرین عبادتش گفت : «الهی، هرچه به زیر کبودی آسمان است باید که به فرمان من باشد.» خداوند حکیم علی الاطلاق نیز برای آن که هیچ گونه عذر و بهانهای برای سلیمان باقی نمانده هرچه خواست از حکمت و دولت و احترام و عظمت و قدرت و توانایی، بدو بخشید و بزرگان جهان از آن جمله «ملکه ی سبا» را به پایتخت او کشانید و به طور کلی عناصر اربعه را تحت امر و فرمانش درآورد. باری، چون حکومت جهان بر سلیمان نبی مسلم شد و بر کلیه ی مخلوقات و موجودات عالم سلطه و سیادت پیدا کرد، روزی از پیشگاه قادر مطلق خواستار شد که اجازت فرماید تا تمام جانداران زمین و هوا و دریاها را به صرف یک وعده غذا ضیافت کند !

    حق تعالی او را از این کار بازداشت و گفت که رزق و روزی جانداران عالم با اوست و سلیمان از عهدهی این مهم برنخواهد آمد. سلیمان بر اصرار و ابرام خود افزود و عرض کرد : «بار خدایا، مرا نعمت قدرت بسیار است، خواست مرا اجابت کن. قول می دهم از عهده برآیم !»

    مجددا از طرف خداوند وحی نازل شد که این کار در ید قدرت تو نیست، همان بهتر که عرض خود نبری و زحمت ما را زیاد نکنی. سلیمان در تصمیم خود اصرار ورزید و مجددً ندا در داد : «پروردگارا، حال که به حسب امر و مشیت تو متکی به سعهی ملک و بسطت دستگاه هستم، همهجا و همه چیز در اختیار دارم چگونه ممکن است که حتی یک وعده نتوانم از مخلوق تو پذیرایی کنم ؟ اجازت فرما تا هنر خویش عرضه دارم و مراتب عبادت و عبودیت را به اتمام و اکمال رسانم.»

    استدعای سلیمان مورد قبول واقع شد و حق تعالی به همهی جنبدگان کرهی خاکی از هوا و زمین و دریاها و اقیانوسها فرمان داد که فلان روز به ضیافت بندهی محبوبم سلیمان بروید که رزق و روزی آن روزتان به سلیمان حوالت شده است.
    سلیمان پیغمبر بدین مژده در پوست نمیگنجید و بی درنگ به همهی افراد و عمال تحت فرمان خود از آدمی و دیو و پری و مرغان و وحوش دستور داد تا در مقام تدارک و طبخ طعام برای روز موعود برآیند. بر لب دریا جای وسیعی ساخت که هشت ماه راه فاصله ی مکانی آن از نظر طول و عرض بود : «دیوها برای پختن غذا هفتصد هزار دیگ سنگی ساختند که هر کدام هزار گز بلندی و هفتصد گز پهنا داشت.» چون غذاهای گوناگون آماده گردید همه را در آن منطقه ی وسیع و پهناور چیدند. سپس تخت زرینی بر کرانهی دریا نهادند و سلیمان بر آن جای گرفت. «آصف برخیا» وزیر و دبیر و کتابخوان مخصوص و چند هزار نفر از علمای بنی اسراییل گرداگرد او بر کرسیها نشستند. چهار هزار نفر از آدمیان خاصیان در پشت سر او و چهار هزار پری در قفای آدمیان و چهار هزار دیو در قفای پریان بایستادند.

    سلیمان نبی نگاهی به اطراف انداخت و چون همه چیز را مهیا دید به آدمیان و پریان فرمان داد تا خلق خدا را بر سر سفره آورند. ساعتی نگذشت که ماهی عظیم الجثهای از دریا سر بر کرد و گفت : «پیش از تو بدین جانب ندایی مسموع شد که تو مخلوقات را ضیافت میکنی و روزی امروز مرا بر مطبخ تو نوشتهاند، بفرمای تا نصیب مرا بدهند
    سلیمان گفت : «این همه طعام را برای خلق جهان تدارک دیدهام. مانع و رادعی وجود ندارد. هر چه میخواهی بخور و سد جوع کن
    ماهی موصوف به یک حمله تمام غذاها و آمادگیهای مهمانی در آن منطقهی وسیع و پهناور را در کام خود فرو برده مجددا گفت : «یا سلیمان اطعمنی !» یعنی : ای سلیمان سیر نشدم. غذا میخواهم !!
    سلیمان نبی که چشمانش را سیاهی گرفته بود در کار این حیوان عجیبالخلقه فرو ماند و پرسید : «مگر رزق روزانهی تو چه مقدار است که هر چه در ظرف این مدت برای کلیهی جانداران عالم مهیا ساختهام همه را به یک حمله بلعیدی و همچنان اظهار گرسنگی و آزمندی میکنی؟»
    ماهی عجیبالخلقه در حالی که به علت جوع و گرسنگی! یارای دم زدن نداشت با حال ضعف و ناتوانی جواب داد : «خداوند عالم روزی 3 وعده و هر وعده یک قورت غذا به من کمترین! می دهد. امروز بر اثر دعوت و مهمانی تو فقط نیم قورت نصیب من شده هنوز دو قورت و نیمش باقی است که سفرهی تو برچیده شد. ای سلیمان اگر تو را از اطعام یک جانور مقدور نیست چرا خود را در این معرض باید آورد که جن و انس و وحوش و طیور و هوام را طعام دهی؟»
    سلیمان از آن سخن بیهوش شد و چون به هوش آمد در مقابل عظمت کبریایی قادر متعال سر تعظیم فرود آورد.
     
    setareh، sajjad.y، SHAPARAK و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. ★SARINA★

    ★SARINA★ بانوی زمستان:d

    11,703
    27,122
    1,447
    مرسی خیلی باحال بود
     
    setareh از این پست تشکر کرده است.