1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

دوست

شروع موضوع توسط รђเ๓ค ‏Mar 22, 2015 در انجمن شعر و مشاعره

  1. รђเ๓ค

    รђเ๓ค تمنای هادی عزیز دل عسگری پس نگارا بفرما کجایی؟

    5,209
    15,160
    22,151
    دوست

    جان به فدای خم ابروی دوست

    بود و نبودم همه از بود اوست

    عشق که در نقطه ی پرگار اوست

    کمتر از آنم که کنم وصف دوست

    آنکه به یک مو همه را نقش بست

    روز و شب از طره ی او گفتگوست

    قطره ی اشگی که ز چشمش چکید

    مستی عالم همه از آن سبوست

    چون که مرا نیست ز خود آبرو

    چشم تر دوست مرا آبروست

    چهره چو در جام نهان کرده وی

    بوسه از آن می به لبم آرزوست

    در عجبم او به تماشای کیست ؟

    آینه را آینه در جستجوست

    جلیل چرخی(پائیز)
     
    Sαяαb از این پست تشکر کرده است.
  2. รђเ๓ค

    รђเ๓ค تمنای هادی عزیز دل عسگری پس نگارا بفرما کجایی؟

    5,209
    15,160
    22,151
    سر پر ماجرا

    جانا کجا رفتی کجا ؟ ٬ با دل چه ها کردی چه ها ؟

    آوخ دل دیوانه ر ا ٬ با غم شکستی بی وفا

    صد مرحبا صد آفرین ٬ بر مهر تو ای نازنین

    وقتی که افتادم زمین ٬ دست مرا کردی رها

    گوئی نمیخواهی دگر ٬ تا با تو باشم همسفر

    آنکس که افتاد از نظر ٬ دارد سر پر ماجرا

    دل چون زغم آمد به جان٬از کف برون شد ناگهان

    کاری به جزء آه و فغان ٬ ناید کنون از دست ما

    از هر چه خواهی کن حذر٬چیزی که میخواهی ببر

    اما کمی آهسته تر ٬ تا نشکنی بشکسته را

    من شیشه ی بشکسته ام ٬کز زندگانی خسته ام

    با غصه عهدی بسته ام ٬ کز او نخواهم شد جدا

    افتاده زیر پای تو ٬ جان میدهد شیدای تو

    بازنده در سودای تو ٬ دیگر نمی خواهد ترا

    وقتی که در دنیا کسی ٬ جان میدهد از بی کسی

    خواهی به فریادش رسی٬ بر او طلب مرگ از خدا


    جلیل چرخی(پائیز)
     
    Sαяαb از این پست تشکر کرده است.
  3. รђเ๓ค

    รђเ๓ค تمنای هادی عزیز دل عسگری پس نگارا بفرما کجایی؟

    5,209
    15,160
    22,151
    روز و شب

    در دلم عشق تو غوغا میکند هر روز و شب

    آنچه را گم کرده پیدا میکند هر روز و شب

    زین همه اندوه و ماتم دل نمیمیرد اگر !

    با غم هجران مدارا میکند هر روز و شب

    اشگ چشمم میبرد دل را به سمت خاطرات

    قطره گوئی کار دریا میکند هر روز و شب

    سر دل را با کسی هرگز نمیگویم ولی

    گریه اسرارم هویدا میکند هر روز و شب

    در عجب هستم که گل با عمر کوتاهش چرا؟

    بلبلان را جمله شیدا میکند هر روز و شب

    تا سه تار کهنه را پائیز میگیرد بدست

    محفلی از غصه بر پا میکند هر روز وشب


    جلیل چرخی(پائیز)
     
    Sαяαb از این پست تشکر کرده است.
  4. รђเ๓ค

    รђเ๓ค تمنای هادی عزیز دل عسگری پس نگارا بفرما کجایی؟

    5,209
    15,160
    22,151
    رفتگر

    زنگ انشا بود و هر کس از کسی چیزی نوشت

    این یکی از دل نوشت و آن یکی از سرنوشت

    در دبستان ادب وقتی هنر پا میگرفت

    کودک نو پای دل از دست بابا میگرفت

    صحبت از بابا شد و از مهربانیهای او

    آنکه با آب جبین عمریست میگیرد وضو

    کودکی از پیشه ی بابای خود شعری سرود

    آفرین بر این هنرمند و بر آن بابا درود

    دفتر فهم و ادب با نام خالق باز شد

    قصه ی شیرین بابا اینچنین آغاز شد

    بچه ها بابای من در کوچه و پس کوچه ها

    درس همت میدهد بی منت و بی ادعا

    قصه ی بابای من از کوچه ها باید شنید

    آنزمان که شانه بر زلف خیابان میکشید

    آری آری رفتگر سازی بدست خویش داشت

    نغمه ی پاکیزگی از خویشتن جا میگذاشت

    چونکه خاک کوچه ها بر روی بابا می نشست

    شیشه ی وا ماندگی در خانه ی ما می شکست

    رفتگر بابای خوب بچه های شهر ماست

    مرد و زن پیر و جوان با چهره ی او آشناست

    شرمسارم زین همه لطفی که بابا میکند

    من اگر بد میشوم گاهی مدارا میکند

    اشگ چشمم میشود جاری فدای روی او

    بس که بر دل می نشیند خش خش جاروی او

    دست خاک آلوده اش را بوسه باران میکنم

    سرمه بر چشمم طلب از پای ایشان میکنم

    این همه زیبائی و پاکیزگی در شهر من

    میدهد گوئی خبر از روح آباد وطن


    جلیل چرخی(پائیز)
     
    Sαяαb از این پست تشکر کرده است.
  5. รђเ๓ค

    รђเ๓ค تمنای هادی عزیز دل عسگری پس نگارا بفرما کجایی؟

    5,209
    15,160
    22,151
    خدا بازیچه نیست

    در دلم افتاده روزی بی وفائی میکنی

    بر دل بشکسته ام بی اعتنائی میکنی

    گر چه اکنون چشم تو بر دام اشگم مبتلاست

    تا که کشتی وا رهانم ناخدائی میکنی

    از خدا دم میزنی اما خدا بازیچه نیست

    فرصتی باشد اگر بی شک خدائی میکنی

    درد هجران جای خود دردی گران دارد فراق

    با رقیب نا رفیقم آشنائی میکنی

    رنگ رخسارم به زردی میرود دانی چرا؟

    بس که بر احساس من چون و چرائی میکنی

    خانه ی مهر و وفا از بیخ و بن کردی خراب

    از کدامین دل محبت را گدائی میکنی؟

    خویشتن را پیش از این باید رها می ساختی

    چون به دام افتاده ای فکر رهائی می کنی


    جلیل چرخی(پائیز)
     
    Sαяαb از این پست تشکر کرده است.
  6. รђเ๓ค

    รђเ๓ค تمنای هادی عزیز دل عسگری پس نگارا بفرما کجایی؟

    5,209
    15,160
    22,151
    تنهای تنها میشوم

    وقتی که میگیرد دلم تنهای تنها میشوم

    شد دل اسیر درد و غم تنهای تنها میشوم

    حال مرا از بیکسی هرگز نمی پرسد کسی

    از این همه جور و ستم تنهای تنها میشوم

    گیرد که باشد قامتم مانند سروی استوار

    چون میشود از غصه خم تنهای تنها میشوم

    ترس از فراق و بی کسی تنهائی و دلواپسی

    آندم که چیدم روی هم تنهای تنها میشوم

    غم چون دلی را بشکند با دیده گیرد الفتی

    بیرون شود از چشم نم تنهای تنها میشوم

    وقتی حریم کبریا بشکسته از جور و جفا

    پا میگذارم در حرم تنهای تنها میشوم

    هر آنچه بخشیدی به من یارب غم و اندوه بود

    افزون شود لطف و کرم تنهای تنها میشوم

    پائیزم و با شعر خود غم روی غم انباشتم

    چون غم نباشد روی غم تنهای تنها میشوم


    جلیل چرخی(پائیز)
     
    Sαяαb از این پست تشکر کرده است.
  7. รђเ๓ค

    รђเ๓ค تمنای هادی عزیز دل عسگری پس نگارا بفرما کجایی؟

    5,209
    15,160
    22,151
    تنهای تنها میشوم

    وقتی که میگیرد دلم تنهای تنها میشوم

    شد دل اسیر درد و غم تنهای تنها میشوم

    حال مرا از بیکسی هرگز نمی پرسد کسی

    از این همه جور و ستم تنهای تنها میشوم

    گیرد که باشد قامتم مانند سروی استوار

    چون میشود از غصه خم تنهای تنها میشوم

    ترس از فراق و بی کسی تنهائی و دلواپسی

    آندم که چیدم روی هم تنهای تنها میشوم

    غم چون دلی را بشکند با دیده گیرد الفتی

    بیرون شود از چشم نم تنهای تنها میشوم

    وقتی حریم کبریا بشکسته از جور و جفا

    پا میگذارم در حرم تنهای تنها میشوم

    هر آنچه بخشیدی به من یارب غم و اندوه بود

    افزون شود لطف و کرم تنهای تنها میشوم

    پائیزم و با شعر خود غم روی غم انباشتم

    چون غم نباشد روی غم تنهای تنها میشوم


    جلیل چرخی(پائیز)
     
    Sαяαb از این پست تشکر کرده است.
  8. รђเ๓ค

    รђเ๓ค تمنای هادی عزیز دل عسگری پس نگارا بفرما کجایی؟

    5,209
    15,160
    22,151
    منتظر

    به او رسان سلام من بگو مرا صدا کند

    حریم وعده نشکند به عهد خود وفا کند

    صفای یک تبسمش به عالمی نمیدهم

    اگر جه او وفای خود به دیگری عطا کند

    به نامه ای نوشته ام برای دوست زنده ام

    بدون او به مرگ من یکی خدا خدا کند

    اگر جواب نامه را به علتی نمیدهد

    برای قلب منتظر به خنده اکتفا کند

    خسته و دل شکسته ام همیشه گریه میکنم

    به احترام چشم من به گریه اعتنا کند

    همچو کبوترم که او کرده به دام خود اسیر

    مرغ به غم نشسته را بگو که بر هوا کند

    سائل بینوا منم پادشه اوست بر دلم

    چه میشود که پادشه نظر به این گدا کند

    زپشت پرده میدهم اشارتی زحال خود

    به حال بیکسی چو من فقط غزل دعا کند


    جلیل چرخی(پائیز)
     
    Sαяαb از این پست تشکر کرده است.
  9. รђเ๓ค

    รђเ๓ค تمنای هادی عزیز دل عسگری پس نگارا بفرما کجایی؟

    5,209
    15,160
    22,151
    شکوه از پروردگار

    بلبلی کنج قفس با ناله های زار زار

    گوئیا دارد هزاران شکوه از پروردگار

    آشیانم گوشه ی باغی پر از آلاله بود

    وه چه آمد بر سر آلاله های بی شمار

    فرصتی شاید نباشد تا دهم شرح فراق

    بر سرم یارب چه آمد از زمستان تا بهار

    بال پروازم شکست و باغبان دلشاد شد

    در عجب هستم که او را با من مسکین چه کار؟

    دل به تنگ آمد از این زندان به نام زندگی

    بس که نفرت دارم از بازیچه های روزگار

    با تمنا زنده بودن خوار میسازد مرا

    همنشین گل چرا باید نشیند پیش خار؟

    نغمه هایم بوی غم دارد نمیداند کسی

    حال و احوال جدا افتاده از دامان یار

    گر چه بلبل با غم هجران مدارا میکند

    شکوه از چرخ فلک دارد هزاران در هزار


    جلیل چرخی(پائیز)
     
    Sαяαb از این پست تشکر کرده است.