1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

دل نوشته های عاشقانه فروغ

شروع موضوع توسط Jud/Abbot ‏Apr 20, 2015 در انجمن درد دل

  1. Jud/Abbot

    Jud/Abbot دختر همیشه خندون

    10,718
    18,011
    48,955
    اگر به خانه من آمدي براي من اي مهربان چراغ
    بياور
    و يك دريچه كه از آن
    به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم فروغ فرخزاد



    کسي مرا به آفتاب
    معرفي نخواهد کرد
    کسي مرا به ميهماني گنجشک ها نخواهد برد
    پرواز را بخاطر بسپار
    پرنده مردني ست فروغ فرخزاد



    همه هستی من آیه تاریكیست
    كه ترا در خود تكرار كنان
    به سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد فروغ فرخزاد



    هر چه دادم به او حلالش باد
    غير از آن دل كه مفت بخشيدم
    دل من كودكي سبكسر بود
    خود ندانم چگونه رامش كرد
    او كه ميگفت دوستت دارم
    پس چرا زهر غم به جامش كرد فروغ فرخزاد





    هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد
    مرواریدی صید نخواهد كرد فروغ فرخزاد


    این چه عشقی است که در دل دارم
    من از این عشق چه حاصل دارم
    می گیریزی زمن و در طلبت
    بازهم کوشش باطل دارم فروغ فرخزاد


    عاقبت خط جاده پایان یافت
    من رسیده ز ره غبار آلود
    تشنه بر چشمه ره نبرد و دریغ
    شهر من گور آرزویم بود فروغ فرخزاد


    من نمی خواهم
    سايه ام را لحظه ای از خود جدا سازم
    من نمی خواهم
    او بلغزد دور از من روی معبرها
    يا بيفتد خسته و سنگين
    زير پای رهگذرها فروغ فرخزاد


    زندگی آیا درون سایه هامان رنگ می گیرد؟
    یا که ما خود سایه های سایه های خود هستیم؟ فروغ فرخزاد


    گفتم خموش (آری) و همچون نسیم صبح
    لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو
    اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم
    در سینه هیچ نیست بجز آرزوی تو فروغ فرخزاد


    عاقبت بند سفر پایم بست
    می روم ، خنده به لب ، خونین دل
    می روم از دل من دست بدار
    ای امید عبث بی حاصل فروغ فرخزاد


    ای شب از رویای تو رنگین شده
    سینه از عطر توام سنگین شده
    ای بروی چشم من گسترده خویش
    شادیم بخشیده از اندوه بیش
    همچو بارانی که شوید جسم خاک
    هستیم زآلودگی ها کرده پاک فروغ فرخزاد


    به چشمی خیره شد شاید بیابد
    نهانگاه امید و آرزو را
    دریغا ، آن دو چشم آتش افروز
    به دامان گناه افکند او را فروغ فرخزاد



    چرا امید بر عشقی عبث بست ؟
    چرا در بستر آغوش او خفت ؟
    چرا راز دل دیوانه اش را
    به گوش عاشقی بیگانه خو گفت ؟ فروغ فرخزاد


    درد تاریکیست درد خواستن
    رفتن و بیهوده از خود کاستن
    سر نهادن بر سیه دل سینه ها
    سینه آلودن به چرک کینه ها
    در نوازش ، نیش ماران یافتن
    زهر در لبخند یاران یافتن فروغ فرخزاد