1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

دلنوشته های یک عاشق.....

شروع موضوع توسط fatemeh99 ‏Feb 6, 2014 در انجمن درد دل

  1. مترسک به باد گفت : تو گواه باش ، مرا برای ترساندن آفریدند اما ، من تشنه عشق پرنده ای بودم که تمام سهم اش از من گرسنگی بود
     
  2. همیشه دير می فهميم !
    وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد :
    يک لحظه آفتاب در هوای سرد غنيمت می شود .
    خدا در مواقع سختيها تنها پناه می شود .
    يک قطره نور در دريای تاريکی همه ی دنيا می شود .

    يک عزيز وقتی که از دست رفت همه کس می شود .
    پاييز وقتی که تمام شد ٬ به نظر قشنگ و قشنگ تر می شود ...
    امروز تمام چيزها و آدم های اطرافمان را خوب نگاه کنیم .
    زندگی خيلی طولانی نيست ...
     
  3. برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی ؛
    اما نترس گردوی کوچک !
    آنچه سیاه می شود روی تو نیست ،
    دست آنهاست ... !
     
  4. خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره …
    به کسی توجه نمی کنه …
    از کسی خجالت نمی کشه …
    می باره و می باره و …
    اینقدر می باره تا آبی شه …

    ‌آفتابی شه…!!!
    کاش …
    کاش می شد مثل آسمون بود …
    کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی …
    بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده …
    انگار نه انگار که غمی بوده …
    همه چیز فراموشت بشه …!!!
    کاش می شد
     
  5. قويترين آدم جهان اون نيست که دويست و پنجاه کيلو رو يه ضرب ميزنه ... ، قويترين آدم جهان دختر ايرانيه که با وجود تجاوز فردی و گروهی و اسيد پاشی و گشت ارشاد و مزاحم هاى خيابونی و زور گيری و قتل و هزار خطر ديگه هنوزم تو اين مملکت درس ميخونه ، ورزش ميکنه ، رانندگى ميکنه ، کار ميکنه ، عاشق ميشه ، أعتماد ميکنه ، مادر ميشه و به بچش ياد ميده آدم باشه ...!
     
  6. می دانم ... من آخرین نواده ی غم نیستم
    من مثل تو
    و مثل هر کس دیگر
    صدای قافیه ی بال‌های پروانه را
    ...که در مراثی سنگین چلچراغ‌ها و چمنزار ها

    تکرار می شود
    حس می کنم
    و آخرین بطالت احساس روزهای گریزان را
    بر بال مرگ می نویسم
    و بر شرافت قانون عشق تکیه می کنم
    امّا
    این شاخه‌ای که خم شد از نفس مرگ
    بر تمامی اقلیم ذهن من سپر انداخته است
     
  7. همه عالم وآدم می گن دو تا و دو تا می شه چارتا،
    اما من یه جور دیگه شو بلدم، دو تا و دو تای آدیمزاد می شه چارتا،
    دو تا و دوتای من می شه یکی،
    اما دو تا و دوتای دل نه حد داره و نه حساب.
     
  8. این منم در آینه یا تویی برابرم؟
    ای ضمیر مشترک،‌ای خود فراترم!
    در من این غریبه کیست باورم نمی شود
    خوب می شناسمت در خودم که بنگرم
    این تویی، خود تویی، در پس نقاب من

    این مسیح مهربان، زیرنام قیصرم
    قوم و خویش من هم از قبیله غمند
    عشق خواهر من است، درد هم برادرم
    سال‌ها دویده‌ام از پی خودم ولی
    تا به خود رسیده ام، دیده‌ام که دیگرم
    در به در به هر طرف، بی‌نشان و بی‌هدف
    گم شدم چو کودکی در هوای مادرم
    راستی چه کرده ام؟ شاعری که کار نیست
    کار چیز دیگری است، من به فکر دیگرم!
     
  9. چه کار کردي ؟؟



    چه کردی با من؟...



    میخواهم بنویسم...



    اما از چه ؟ از کی ؟ و برای چی؟...



    وجود ملتهبم در انتظار گذشت لحظه هاست...



    اما برای شنیدن چه کلامی؟...



    می خواهم بنویسم...



    از تو....



    از این نیامدن و قصد رفتن کردنت....



    می خواهم بنویسم اما دستهایم می لرزد...



    چه کردی با من؟...



    چه خواستم ز تو که دریغ میکنی؟



    چه خواستی که نکردم؟...



    غم نبودنت به جانم نیشتر میزند ...



    اما درمانی نیست که به مقابلش روم...



    آخر تو تنها امید بودی ... تنها دعای

    شبانه ام
     
  10. برای بعضـــی دردها نه میتوان گریـــه کَـرد...

    نه میتوان فریــآد زد

    برای بعضــی دردها

    فقـــط میتــوان

    نگــــاه کَــرد
    و بی صـــدا شکســت...!!!