1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

دلنوشته های یک عاشق.....

شروع موضوع توسط fatemeh99 ‏Feb 6, 2014 در انجمن درد دل

  1. دشت ها نام تو را می گویند

    کوه ها شعر مرا می خوانند




    کوه باید شد و ماند

    رود باید شد و رفت

    دشت باید شد و خواند

    در من این جلوۀ اندوه ز چیست ؟

    در تو این قصۀ پرهیز ــ که چه ؟

    در من این شعلۀ عصیان نیاز

    در تو دمسردی ِ پاییز ــ که چه ؟



    حرف را باید زد!

    درد را باید گفت!

    سخن از مهر من و جور ِ تو نیست

    سخن از متلاشی شدن دوستی است

    و عبث بودن ِ پندار ِ سرورآور ِ مهر



    آشنایی با شور ؟

    و جدایی با درد ؟

    و نشستن در بُهت ِ فراموشی یا غرق ِ غرور ؟



    سینه ام آئینه ای ست،

    با غباری از غم

    تو به لبخندی از آئینه بزدای غبار



    آشیان ِ تهی ِ دست ِ مرا

    مرغ ِ دستان ِ تو پُر می سازند

    آه مگذار ، که دستان من آن

    اعتمادی که به دستان ِ تو دارد به فراموشی ها بسپارد

    آه مگذار که مرغان ِ سپید دستت

    دست ِ پُر مهر ِ مرا سرد و تهی بگذارد

    حمید مصدق
     

    موضوعات مشابه

    sara، زیبا و stranger از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. تـو که آهسته مـی خـوانـی قــــــــــــنوت گـریـه هـایـت را
    مـیان ربـنــــــــــای سـبــــــــــز دسـتانت دعـایـــــــــــم کـن !
     
    sara، زیبا و stranger از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. حتــم دارم کـارگران در تمــــام ِ جاده هــا مشـغول ِ کـارنــد!
    همـه راه هـــایـی کــه تــو را بــه مـن مـی رساننــد در دست ِ
    تعمـیـــرنـد!
    ...اگـــر نــه ،تــو حتمــــا مـی آمــدي!!!
     
    sara، زیبا و stranger از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. نوازشم كن ... نترس ... تنهایی ام واگیر ندارد ...
     
    sara، زیبا و stranger از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. من اگه خدا بودم یه بار دیگه تموم بنده هام و میشمردم ببینم که یه وقت یکی شون تنها نمونده باشه...!!!!
     
    sara، زیبا و stranger از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. از بچگی یادمون دادن خصوصی ترین رازهامونو فقط به صمیمیترین آدمای زندگیمون بگیم
    شاید واسه همینه که الان خیال میکنیم
    وقتی خصوصی ترین حرفامونو به کسی میگیم حتما جزء صمیمیترین هامونه
    گاهی یادمون میره که نیست...
     
    sara، زیبا و stranger از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. این شهر

    شهر قصه‌های مادر بزرگ نیست

    که زیبا و آرام باشد


    آسمانش را

    هرگز آبی ندیده ام

    من از اینجا خواهم رفت

    و فرقی هم نمی کند

    که فانوسی داشته باشم یا نه

    کسی که می گریزد

    از گم شدن نمی ترسد
     
    زیبا و stranger از این پست تشکر کرده اند.
  8. اگر حکم های تمام رساله های توضیح‌المسائل را جمع کنی، عصاره اش این است :
    “اگر طوری باشد که خوشت بیاید حرام است.”
     
    زیبا و stranger از این پست تشکر کرده اند.
  9. و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت‌های تو بیدار خواهم شد
    و آن وقت حكایت كن از بمبهایی كه من خواب بودم و افتاد
    حكایت كن از گونه هایی كه من خواب بودم و تر شد
    بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند
    در آن گیر و داری كه چرخ زره پوش از روی رویای كودك گذر داشت

    قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست
    بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد
    چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد
    چه ادراكی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید
    و آن وقت من مثل ایمانی از تابش استوا گرم
    ترا در سر آغاز یك باغ خواهم نشانید

    سهراب سپهری
     
    زیبا و stranger از این پست تشکر کرده اند.
  10. کفش های کهنه ات را دور نینداز ، شاید دوباره به کوچه های قدیمی بازگشتی ...
     
    زیبا و stranger از این پست تشکر کرده اند.