1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

دلنوشته های بارانی...!!!

شروع موضوع توسط جیگولی ‏Jul 2, 2014 در انجمن درد دل

  1. چترم را؛
    کنار ایستگاهی در مه،
    جا گذاشته ام!
    خیس و خسته آمده ام...و حالا؛
    شاعر که نه،بارانم!‏

    [​IMG]
     

    موضوعات مشابه

    شوخ و stranger از این پست تشکر کرده اند.
  2. باران می بارد چشم هایم را می بندم
    و سعی می کنم لبخند خدا را مجسم کنم
    شاید لبخند کویر وقتی تشنه می شوند یا لبخند گل ها وقتی سیراب می شوند
    ترنمی از لبخند خدا باشدخدایا از لبخند کویر و گلها چیزی هم نصیب دل شکسته ی من کن!

    [​IMG]
     
    شوخ و stranger از این پست تشکر کرده اند.
  3. دست تو و یک غروب آبان کافی ست
    حالا که دلم گرفته، باران کافی ست
    مثل دوقلوهای به هم چسبیده!
    یک چتر ، برای هر دوتامان کافی ست..!

    [​IMG]
     
    شوخ از این پست تشکر کرده است.
  4. وای ؛
    باران باران شیشه ی پنجره را باران شست.
    از دل من اما، چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
    آسمان سربی رنگ ،
    من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.
    می پرد مرغ نگاهم تا دور وای باران باران پرمرغان نگاهم را شست.

    [​IMG]
     
    شوخ از این پست تشکر کرده است.
  5. می شود باران ببارد؟

    همین امشب!

    قول می دهم فقط قطره های پاکش را بغل کنم!

    و بی هیچ اشکی دستهایش را بگیرم

    قول می دهم

    فقط بویش را حس کنم!

    اصلا اگر ببارد

    فقط از پشت پنجره نگاهش می کنم

    قول می دهم برایش شعر نگویم

    فقط... می شود؟امشب.... ؟
    [​IMG]
    ش

    خدایا

    دلم به اندازه تمام روزهای بارانی گرفته
     
    شوخ از این پست تشکر کرده است.