1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

دلم آغوش میخواهد...

شروع موضوع توسط اهلام خانوم ‏Dec 21, 2012 در انجمن درد دل

  1. تو اینجا آمدی اما...
    تماشای تورا در دست او دیدم!
    ب خود لرزیدمو دیدم،
    ب خود باریدمو دیدم،
    و اینجا دست من همبستر زانوی من میشد،
    و میدیدم ک در آنجا تو عاشق تر زمن اما...
    ومیدیدم ک در آن جا تمام هستی من بودی و همبسترش بودی،
    صدایم بغض شب ها بود،نگاهم خسته از اینجا و آنجا بود،
    سکوتم تلخ تر از هق هق شب های تنها بود،
    دلم آغوش میخواهد،نه هر آغوش تنهایی ،نه هرآغوش هرجایی،تورا میخواهم ای همواره دور ازمن،
    تورا همراه،ای همزادخوب من،
    مرا یک لحظه در آغوش خود جا ده،
    من از دوزخ نمیترسم ،هراس آتش از جان من دلسوخته دور است،
    بسوزانم مرا در آتش هرم نفسهایت،
    بهشت ارزانی هرکس ک میخواهد..
    و من اینجا میان آتش این دوزخ بی شرم میسوزم،
    و او دارد، بهشتم را،سرشتم،
    سرنوشتم را...
    به آتش میکشد من را...
    خدایا درد دارم من،که شعرم خسته از شلاق این جور خداوندیست،خدایا این چه پیوندیست..
     
    مهربون، SHAPARAK، sajjad.y و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,203
    1,169
    آمدی روزی که دل در خانه نیست
    آن دل شاد و خوش و جانانه نیست
    او پس از تو ترک شهر و خانه کرد
    رو ببین در مسجد و میخانه نیست ؟
    رفت تا گوید به خیل عاشقان
    کای عزیزان عشق جز افسانه نیست
    آنچه از معشوقه با ما گفته اند
    بِه زِ مِی در ساغر و پیمانه نیست
    چشم دلتنگی که خود را دید و بس
    مار و موران را به جز کاشانه نیست
    آنکه دل را گویِ هر چوگان کُنَد
    چون دل ما جاهل و دیوانه نیست ؟
    هر که سر پیچید از فرمان عقل
    عاقل و آزاده و فرزانه نیست
    عشق افکنده جدایی بین ما
    او مرا دیگر بِه از بیگانه نیست
    گَه نبودی اشک مهتابی به شب
    حال گویی شمع ما پروانه نیست ؟
    خواهیَش از نو بسوزی بال و پر
    او دگر مرغ حضیض و لانه نیست
    دانه برگیر و ازین در دور شو
    کاین هما در جستجوی دانه نیست... .
     
    مهربون، SHAPARAK و اهلام خانوم از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,203
    1,169
    ای قلم بشکن تو از این آه من

    یا بسوز از این غم جانکاه من

    یا برایش نامه ای از دل نویس

    یا بکش شکل مرا با چشم خیس

    ای قلم از من برایش ناله کن

    شعرهایم را برایش نامه کن

    ای قلم

    ای شاهد شب های من

    ای که هستی همدم تنهای من

    ای قلم اشکت نمی ریزد چرا؟

    می برم حسرت به صبرت مرحبا

    ای قلم

    آخر نمی سوزی؟بگو

    از نگارش های من آتش بجو

    ای قلم

    در دست من فریاد کن

    از غمم در هر کجا بیداد کن

    ای قلم ای شاهد این آه من

    بشکن آخر از غم جانکاه من... .
     
    مهربون، SHAPARAK و اهلام خانوم از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,203
    1,169
    آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود
    چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود
    نقش عشق و آرزو از چهره دل شسته بود
    عکس شیدایی در آن آینه سیما نبود
    لب همان لب بود
    اما بوسه اش گرمی نداشت
    دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود
    در دل بیدار خود جز بیم رسوایی نداشت
    گرچه روزی همنشین جز با من رسوا نبود
    در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود
    برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود
    دیدم آن چشم درخشان را ولی دراین صدف
    گوهر اشکی که من می خواستم پیدا نبود
    برلب لرزان من فریاد دل خاموش بود
    آخر آن تنها امید جان من تنها نبود
    جز من و او دیگری هم بود
    اما ای دریغ
    آگه از درد دلم
    زان عشق جان فرسا نبود... .
     
    مهربون، SHAPARAK و اهلام خانوم از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,203
    1,169
    وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
    به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
    آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:"متشکرم".
    میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
    تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :"متشکرم " .
    روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :"قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" .
    من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " .
    یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.
    میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
    نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"
    سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :
    " تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نمی‌دونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
    ای کاش این کار رو کرده بودم... .
     
    مهربون، SHAPARAK و اهلام خانوم از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. :':smile:'(
    مرسی امین جان خیلی قشنگ بودن
    تنکیلو:smile:
     
    ا مین از این پست تشکر کرده است.
  7. :':smile:'(
    مرسی امین جان خیلی قشنگ بودن
    تنکیلو:smile:
     
  8. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,203
    1,169
    خواهش میکنم
     
  9. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,203
    1,169
    تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
    محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست

    بی قرار توام و در دل تنگم ، گله‌هاست
    آه بی تاب شدن ، عادت کم حوصله‌هاست

    مثل عکس رخ مهتاب ، که افتاده در آب
    در دلم هستی و بین من وتو فاصله‌هاست

    آسمان ، با قفس تنگ ، چه فرقی دارد
    بال ، وقتی ، قفس پر زدن چلچله‌هاست

    پی هر لحظه ، مرا بیم فرو ریختن است
    مثل شهری که،به روی گسل زلزله‌هاست

    باز ، می پرسمت از مسئله دوری وعشق
    وسکوت تو ، جواب همه مسئله‌هاست... .
     
    مهربون، SHAPARAK و اهلام خانوم از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. *امين*

    *امين* *امین*

    8,446
    23,203
    1,169
    تو برایم شبیه دیواری

    من برایت شبیه دیوارم

    نه تو حرفی برای من داری

    و نه من حرف تازه ای دارم


    حرفها قبل از اینکه گفته شوند

    در گلوی سکوت می میرند

    گوشهایت همیشه سنگین اند

    چشمهایت بهانه می گیرند


    تا به کی مثل لالها باید

    چشمهایم به این قلم باشد

    تا به کی سهم من از این دنیا

    دفتر و شعر و درد و غم باشد


    سهم من چیست جز نبودن تو

    سهم تو چیست جز فراموشی

    من به دنبال تکه های دلم

    تو سرت گرم یک هم آغوشی


    من به دنبال جرعه ای احساس

    در کویر محبتی به دروغ

    تو به دنبال لحظه ای شیرین

    در میان حقیقتی به دروغ


    تو برایم شبیه دیواری

    من برایت شبیه دیوارم

    شاید این شعر آخرم باشد

    من از این حس و حال بیزارم ... .
     
    مهربون، SHAPARAK و اهلام خانوم از این ارسال تشکر کرده اند.