1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

دفتر شعر مریم حیدرزاده

شروع موضوع توسط ײַҊIⱤѦⱢײַ ‏Dec 15, 2014 در انجمن شعر و مشاعره

  1. من با تو هرگز

    سلام ای بی وفا، ای بی ترحم
    سلام ای خنجر حرفای مردم
    سلام ای آشنا با رنگ خونم
    سلام ای دشمن زیبای جونم
    بازم نامه میدم با سطر قرمز
    آخه اینبار شده من با تو هرگز
    نمی خوام حالتو حتی بدونم
    تعجب می کنی آره همونم
    همونی که زمونی قلبشو باخت
    همون که از تو یک بت، یک خدا ساخت
    همونی که برات هر لحظه می مرد
    که ذکر نامتو بی جون نمی برد
    همونم که می گفتم نازنینم
    بمیرم اما اشکاتو نبینم
    همون که دست تو، مهر لباش بود
    اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
    حالا اروم نشستم روی زانوم
    ولی دیگه کذشت اون حرفا، خانوم
    تعجب میکنی آره عجیبه
    می خوام دور شم ازت خیلی غریبه
    خیال کردی همیشه زیر پاتم؟
    با این نامردیات بازم باهاتم؟
    برات کافی نبود حتی جوونیم
    تموم شد آره گم شد مهربونیم
    دیگه هر چی کشیدم بسه دختر
    نمی بینیم همو این خوبه، بهتر
    دیگه بسه برام هر چی کشیدم
    فریبی بود که من از تو ندیدم
    دروغی هست نگفته مونده باشه؟
    کسی هست تو خیال تو نباشه؟
    عجب حتی دریغ از یک محبت
    دریغ از یک سر سوزن صداقت
    دریغ از یک نگاه عاشقونه
    دریغ از یک سلام بی بهونه
    نه نفرینت چرا، این رسم ما نیست
    اگر چه این چیزا درد شما نیست
    گل بیتا چرا اخمات تو هم شد؟
    چیه توهین به ذات محترم شد؟
    دیگه کوتاه کنم با یک خداحافظ
    که عشق ما رسید به سد هرگز
    :279:
     
    sargoli و Stone Heart از این پست تشکر کرده اند.
  2. بازم نامه

    بهونم، چند تا سلام کنم جوابمو میدی؟
    ببینم یواشکی احوال ما رو پرسیدی؟
    نامه رو وقتی نوشتم خودمم می لرزیدم
    فدای چشات، تو که از خط من نلرزیدی
    بی قراری مث موهات تو دلم موج میزنه
    میدونم تو اینو از لرزش حرفا فهمیدی
    وسط نامه ببخش بدجوری بغضم ترکید
    نازنینم تو که از صدای اون نترسیدی
    من فدای رگه های ناز چشم روشنت
    چیه باز به لحن این دیوونگی ها خندیدی
    حق داری بخندی و راستی دستت درد نکنه
    سر زدی به یه دیوونه ی غریب تبعیدی
    راستی اون شب یادته کاشکه واست مرده بودم
    من می خواستم بمیرم پیش چشات، خودت دیدی؟
    چیه باز که با غضب داری نگاهم می کنی
    این دفه درباره ی من چه چیزایی شنیدی
    جوابی که داده بودم به خودم، دیشب رسید
    دوست ندارم بدونن جواب به نامه م نمیدی
    تو رو جون آسمون به غیرتت بر نخوره
    نکنه اینجا به بعد و نخونی، چون رنجیدی
    رنگ خونه چشام از بس که تو رو ندیدمت
    مث تصویر غروب تو اوج برف و سفیدی
    یه روزایی دیدنت چاره ای داشت، دعا می خواس
    حالا نه دعا واسم فایده داره، نه امیدی
    خورشید اونجاها حتما دیگه روزم میخوابه
    آخه تو به جای اون هم روز و هم شب تابیدی
    ببینم تعارف و یه دیقه بذاریم کنار
    اونجا چند تا دل بیچاره رو بردی، دزدیدی؟
    آره بد سوالی بود تو اینو نشنیده بگیر
    مث نمره ی تک کارنامه ی یه تجدیدی
    تو که می دونی دلم گذشته کارش از اینا
    حتی بشنو اگه تو به یکی شون رسیدی
    می میره، اما واسه خوشیت دعاها میخونه
    راس بگو اینجور دیوونه ای تو عمرت تو دیدی؟
    بگذریم خیلی نوشتم، زحمتت نبود بخون
    معذرت میخوام که فرضا تو بهم جواب میدی
    ماهی که با اینکه اسفنده، ولی دود نمیشه
    همیشه معروفه به ماه عزیز خورشیدی
    از خودت مواظبت کن هر جوری که دوس داری
    مجنونت، یا دیوونت، هر لقبی پسندیدی
     
    sargoli و Stone Heart از این پست تشکر کرده اند.
  3. برگرد

    برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود
    یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
    در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش
    قلبم غبار دارد و معنا نمی شود
    بی تو شکست و پنجره رو به آسمان
    غم در حریم آبی دل جا نمی شود
    دریای تو پناه نگاه شکسته است
    هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود
    می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی
    اما بدون تو که گلی وا نمیشود
    دردیست انتظار که درمان آن تویی
    این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود
    زیباترین گلی که پسندیده ام تویی
    گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود
    بی تو شکسته شد غزل آشناییم
    شبنم گل نگاه مرا باز شسته است
    دل در کنار یاد تو تنها نمی شود
    گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد
    گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود
    باران کویر روح مرا می برد به اوج
    اما دلم بدون تو شیدا نمی شود
    رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد
    دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود
    رویای من همیشه به یاد تو سبز بود
    رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود
    رفتی و دل میان گلستان غریب ماند
    دیگر بهار محو تماشا نمی شود
    یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست
    گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود
    دل های منتظر همه تقدیم چشم تو
    امروز بی حضور تو فردا نمی شود
     
    sargoli و Stone Heart از این پست تشکر کرده اند.
  4. سرنوشت من و چشم هایت

    ای کاش در چشم هایت تردید را دیده بودم

    یا از همان روز اول از عشق ترسیده بودم

    ای کاش آن شب که رفتم از آسمان گل بچینم

    جای گل رز برایت پروانه ای چیده بودم

    گل را به دست تو دادم حتی نگاهم نکردی

    آن شب نمیدانی اما تا صبح لرزیده بودم

    آن شب تو با خود نگفتی که بر سر من چه آمد

    با خود نگفتی ز دستت من باز رنجیده بودم

    انگار پی برده بودی دیوانه ات گشته ام من

    تو عاشق من نبودی و دیر فهمیده بودم

    از آن شب سرد پاییز که چشم من به تو افتاد

    گفتم ای کاش شب ها هرگز نخوابیده بودم

    از کوچه که می گذشتیم حتی نگاهم نکردی

    چشمت پی دیگری بود این را نفهمیده بودم

    آن شب من و اشک و مهتاب با هم تا صبح نشستیم

    ای کاش یک خواب بد بود چیزی من ندیده بودم

    تو اهل آن دور دستی من یک اسیر زمینی

    عشق زمین و افق را ای کاش سنجیده بودم

    بی تو چه شب ها که تا صبح در حسرت با تو بودن

    اندوه ویرانیت را تنها پرستیده بودم

    وقتی صدا کردی از دور با عشوه ای نادرت را

    آن لهجه ی نقره ای را ای کاش نشنیده بودم

    انگار تقصیر من بود حق با تو و آسمان است

    وقتی که تو میگذشتی از دور خندیده بودم

    اما به پروانه سوگند تنها گناهم همین ست

    جای تو بودم اگر من صدبار بخشیده بودم

    باید برایت دعا کرد آباد باشی و سرسبز

    ای کاش هرگز نبینی چیزی که من دیده بودم

    اندوه بی اعتنایی چه یادگار عجیبی ست

    اما چه شب ها که آن را از عشق بوسیده بودم

    حالا بدان که تو رفتی در حسرت بازگشت

    یک آسمان اشک آن شب در کوچه پاشیده بودم

    هرگز پشیمان نگشتم از انتخاب تو هرگز

    رفتی که شاید بدانم بیهوده رنجیده بودم

    حالا تو را به شقایق دیگر بیا کوچ کافیست

    جای تو بودم اگر من این بار بخشیده بودم
     
    sargoli و Stone Heart از این پست تشکر کرده اند.
  5. حرفها یک دل



    بیا در کوچه باغ شهر احساس
    شکست لاله را جدی بگیریم
    اگر نیلوفری دیدیم زخمی
    برای قلب پر دردش بمیریم
    بیا در کوچه های تنگ غربت
    برای هر غریبی سایه باشیم
    بیا هر شب کنار نور یک شمع
    به فکر پیچک همسایه باشیم
    بیا ما نیز مثل روح باران
    به روی یک رز تنها بباریم
    بیا در باغ بی روح دلی سرد
    کمی رویا ی نیلوفر بککاریم
    بیا در یک شب آرام و مهتاب
    کمی هم صحبت یک یاس باشیم
    اگر صد بار قلبی را
    شکستیم
    بیا یک بار با احساس باشیم
    بیا به احترام قصه عشق
    به قدر شبنمی مجنون بمانیم
    بیا گه گاه از روی محبت
    کمی از درد لیلی بخوانیم
    بیا از جنگل سبز صداقت
    زمانی یک گل لادن بچینیم
    کنار پنجره تنها و بی تاب
    طلوع آرزوها را ببینیم
    بیا یک شب به این
    اندیشه باشیم
    چرا این آبی زیبا کبود است
    شبی که بینوا می سوخت از تب
    کنار او افق شاید نبوده ست
    بیا یک شب برای قلبهامان
    ز نور عاطفه قابی بسازیم
    برای آسمان این دل پاک
    بیا یک بار مهتابی بسازیم
    بیا تا رنگ اقیانوس آبیست
    برای موج ها دیوانه باشیم



    کنار هر
    دلی یک شمع سرخست
    بیا به حرمتش پروانه باشیم
    بیا با دستی از جنس سپیده
    زلال اشک از چشمی بشوییم
    بیا راز غم پروانه ها را
    به موج آبی دریا بگوییم
    بیا لای افق های طلایی
    بدنبال دل ماهی بگردیم
    بیا از قلبمان روزی بپرسیم
    که تا حالا در این دنیا چه کردیم
    بیا یک شب به این اندیشه باشیم
    به فکر درد دلهای شکسته
    به فکر سیل بی پیایان اشکی
    که روی چشم یک کودک نشسته
    به فکر سیل بی پایان اشکی
    که ر.ی چشم یک کودک نشسته
    به فکر اینکه باید تا سحرگاه
    برای پیوند یک شب دعا کند
    ز ژرفای نگاه یک گل سرخ
    زمانی مرغ آمین را صدا
    کرد
    به او یک قلب صاف و بی ریا داد
    که در آن موجی از آه و تمناست
    پر از احساس سرخ لاله بودن
    پر از اندوه دلهای شکیباست
    بیا در خلوت افسانه هامان
    برای یک کبوتر دانه باشیم
    اگر روزی پرستو بی پناهست
    برای بالهایش لانه باشیم
    بیا با یک نگاه آسمانی
    ز درد یک
    ستاره کم نماییم
    بیا روزی فضای شهرمان را
    پر از آرامش شبنم نماییم
    بیا با بر گ های گل سرخ
    به درد زنبقی مرهم گذاریم
    اگر دل را طلب کردند از تو
    مبادا که بگویی ما نداریم
    بیا در لحظه های بی قراری
    به یاد غصه مجنون بخوابیم
    بیا دلهای عاشق را بگردیم
    که شاید ردی از قلبش بیا بیم
    بیا در ساحل نمناک بودن
    برای لحظه ای یکرنگ باشیم
    بیا تا مثل شب بوهای عاشق
    شبی هم ما کمی دلتنگ باشیم
    کنار دفتر نقاشی دل
    گلی از انتظار سرخ رویید
    و باران قطره های آبیش را
    به روی حجم احساس پاشید
    اگر چه قصه دل ها درازست
    بیا به آرزو عادت نماییم
    بیا با آسمان پیمان ببندیم
    که تا او هست ما هم با وفاییم
    بیا در لحظه سرخ نیایش
    چو روح اشک پاک و ساده باشیم
    بیا هر وقت باران باز بارید
    برای گل شدن آماده باشیم
     
    sargoli و Stone Heart از این پست تشکر کرده اند.
  6. مریم حیدرزاده - رفع زحمت

    حافظ کنار عکس تو من باز نیت میکنم
    انگار حافظ با من و من با تو صحبت میکنم
    وقت قرار ما گذشت و تو نمی دانم چرا
    دارم به این بد قولیت دیریست عادت میکنم
    چه ارتباط ساده ای بین من و تقدیر هست
    تقدیر و ویران میکند من هم مرمت می کنم
    در اشتباهی نازنین تو فکر کردی این چنین
    من دارم از چشمان زیبایت شکایت می کنم
    نه مهربان من بدان بی لطف چشم عاشقت
    هر جای دنیا که روم احساس غربت می کنم
    بر روی باغ شانه ات هر وقت اندوهی نشست
    در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم
    یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت
    هر چند اندک باشد آن را با تو قسمت میکنم
    خسته شدی از شعر من زیبا اگر بد شد ببخش
    دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت میکنم
     
    sargoli و Stone Heart از این پست تشکر کرده اند.
  7. به من او گفت فردا می رود اینجا نمی ماند
    و پرسیدم دلم او گفت : نه تنها نمی ماند
    به او گفتم كه چشمان تو جادو كرده این دل را
    و گفت این چشم ها كه تا ابد زیبا نمی ماند
    به او گفتم دل دریایی ام قربانی چشمت
    ولی او گفت این دل دائما دریا نمی ماند
    به او گفتم كه كم دارم تو را رویای كمرنگم
    و پاسخ داد او در عصر ما رویا نمی ماند
    به او گفتم كه هر شب بی نگاه تو شب یلداست
    ولی گفت او كمی كه بگذرد یلدا نمی ماند
    به او گفتم قبولم كن كه رسوایت شوم او گفت
    كسی كه عشق را شرطی كند رسوا نمی ماند
    و حق با اوست عاشق شو همین و هر چه باداباد
    چرا كه در مسیر عاشقی اما نمی ماند
    خدایا خط بكش بر دفتر این زندگی اما
    به من مهلت بده تا بشنوم آنجا نمی ماند
     
    sargoli و Stone Heart از این پست تشکر کرده اند.
  8. امتحان
    عزیزم سلام یه چیزی بیا بی وفا بشیم
    دوست دارم که ما یه جور از همدیگه جدا بشیم
    فکرشو کردم و گفتم واسه چی دیوونه بشیم
    بهتره ما هم مث تموم عاقلا بشیم
    هدف من و تو از حرفهای زیبامون چیه
    کاشکی تصمیم بگیریم با یکی اشنا بشیم
    میدونی دیدم نمیشه من و تو با هم باشیم
    هر کدوم باید بریم دوباره مبتلا بشیم
    ما دو تا اسیر همدیگه شدیم یه جور بد
    کاش فراموش کنیم و از دست هم رها بشیم
    ستاره خواستیم بچینم دیگه دستم نرسید
    ما باید نزدیکتر از ستاره ها بشیم
    یه چیزی مث یه شک من و رها نمیکنه
    بیا امشب من و تو غرق دعا بشیم
    فکرشو کردی دیگه خدا ما رو دوست نداره
    بیا باز بنده های عزیز واسه خدا بشیم
     
    sargoli و Stone Heart از این پست تشکر کرده اند.
  9. شنيدم ميخواي باز من و تنها بذاري
    هر چي ياد و خاطره ست پشت دلت جا بذاري

    شنيدم گفتي نگاهش واسه چشمام عاديه
    هر چيزي حدي دارن محبتاش زياديه

    شنيدم يه مدتي مي خواي ازم دوري كني
    اينه رسمش كه با اين ديوونه اينجوري كني

    شنيدم همين روزا بازم ميخواي بري سفر
    بسلامت!عزيزم اما همينجوري بي خبر

    شنيدم خسته شدي از بازياي سرنوشت
    نكنه اينبار ديگه بي من مي خواي بري بهشت

    شنيدم گفتي بايد سرنوشتمون دست خداست
    اما تو خوب ميدوني حسابت از همه جداست

    شنيدم گفتي بايد برم سراغ زندگيم
    حرف تو يعني بسوزم تو غم آوارگيم

    شنيدم گفتي با اينكه خيلي چيز يادم داده
    نمي دونم چي شده از چش من افتاده

    شايدم تموم اين شنيدنيها شايعه ست
    از تو اما نميپرسم گفته باشي،فاجعه ست
     
    sargoli و Stone Heart از این پست تشکر کرده اند.
  10. ماه من غصه نخور


    ماه من غصه نخور، زندگی جذر و مد داره
    دنیامون یه عالمه آدم خوب و بد داره.


    ماه من غصه نخور، همه که دشمن نمیشن
    همه که پُرِ تَرَک مثل تو و من نمیشن.


    ماه من غصه نخور، مثل ماها فراوونه
    خیلی کم پیدا میشه، کسی رو حرفش بمونه.


    ماه من غصه نخور، گریه پناه آدماست
    تر و تازه موندن گل، مال اشک شبنماست.


    ماه من غصه نخور، زندگی خوب داره و زشت
    خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت.


    ماه من غصه نخور، پنجرمون بازه هنوز
    باغچه مون غرق گلای عاشقِ نازه هنوز.


    ماه من غصه نخور، باز داره فصل سیب میشه
    می دونم گاهی آدم، تو وطنش غریب میشه.


    ماه من غصه نخور، ماها که تب نمی کنن
    ماها که از آدما کمک طلب نمی کنن.


    ماه من غصه نخور، شمعدونیا صورتی ان
    دلایی که بشکنن، چون عاشقن قیمتی اند.


    ماه من غصه نخور، سبک می شی بارون بیاد
    توی عاشقی باید نترسید از کم و زیاد.


    ماه من غصه نخور، خاطره هامون کودکن
    توی این قصه، دلامون یه وقتایی عروسکن.


    ماه من غصه نخور، بازی زمین خوردن داره.
    کار دنیا همینه، تولد و مردن داره


    ماه من غصه نخور، تاب بازی افتادن داره
    زندگی شکستن و دوباره دل دادن داره.


    ماه من غصه نخور، گلا میان عیادتت
    به نتیجه میرسه اخر یه روز عبادتت


    ماه من غصه نخور، خیلی ها تنهان مثل تو
    خیلی ها با دردای عاشقی اشنان مثل تو


    ماه من غصه نخور، زندگی بی غم نمیشه
    اونی که غصه نداشته باشه، ادم نمیشه


    ماه من غصه نخور، حافظ واست وا می کنم
    شعراشو می خونم و تو رو مداوا می کنم


    ماه من غصه نخور، دنیا رو بسپار به خدا
    هر دومون دعا کنیم، تو هم جدا منم جدا!
     
    sargoli و Stone Heart از این پست تشکر کرده اند.