در سایه آفتاب پدر

شروع موضوع توسط coffee ‏Jul 9, 2013 در انجمن درد دل

  1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

  1. coffee

    coffee coffee turk

    ‏Jun 2, 2013
    98
    1,195
    256
    زن
    پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه‏ات، کودکی‏هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم.
    می‏خواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه‏هایی را خوردی که مال تو نبودند!
    ببخش اگر ناخن‏های ضرب‏ دیده ‏ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم؛ اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده‏ام تا به جای آویختن بر شانه تو، بوسه بر بلندای پیشانی‏ات بزنم. سایه‏ات کم مباد ای پدرم!
    آن روزها، سایه‏ات آن‏قدر بزرگ بود که وقتی می‏ایستادی، همه چیز را فرا می‏گرفت؛ اما امروز، ضلع شرقی نیمکت‏های غروب، لرزش دستانت را در امتداد عصایی چوبی می‏ریزد.
    دلم می‏خواهد به یک‏باره، تمام بغض تو را فریاد کنم. ساعت جیبی‏ات را که نگاه می‏کنی، یادم می‏آید که وقت غنچه‏ها تنگ شده؛ درست مثل دل من برای تو.
    این، تصادف قشنگی است که امروز در تقویم، کلمات هم‏معنی، کنار هم چیده شده‏اند. یعنی در دائرة المعارف عشق، پدر، ترجمه علی علیه ‏السلام است.

    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

     
    sogi، Kimiya، @min agh@ و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Mehdi 3

    Mehdi 3 مستر نون ^-^

    ‏Jun 6, 2013
    3,853
    9,787
    4,059
    مرد
    مرسی
     
    mahdimz و coffee از این پست تشکر کرده اند.
  3. coffee

    coffee coffee turk

    ‏Jun 2, 2013
    98
    1,195
    256
    زن
    ـ پدرم! تو تپش قلب خانه ‏ای؛ وقتی هر صبح، با تلنگر عشق، از خانه بیرون می‏روی و با کشش عشق، دوباره باز می‏گردی. دهلیزهای قلبم، تقدیم مهربانی تو باد!
     
    Kimiya، @min agh@ و Mehdi 3 از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. coffee

    coffee coffee turk

    ‏Jun 2, 2013
    98
    1,195
    256
    زن
    2bb241605667c0d4ce0af019a57f0175.
    پشت‏گرمی من
    پشتم به تو گرم است. نمی‏دانم اگر تو نبودی، زبانم چطور می‏چرخید، صدایت نزنم!
    راستش را بخواهی، گاهی، حتی وقتی با تو کاری ندارم، برای دل خودم صدایت می‏زنم؛ بابا!
    آن‏قدر با دست‏هایت انس گرفته‏ام که گاهی دلم لک می‏زند، دستانم را بگیری.
    هر بار دستانم را می‏گیری، خیالم راحت می‏شود؛ می‏دانم که هوایم را داری و من میان ازدحام غریبی، گم نمی‏شوم و تو هیچ وقت دستم را رها نمی‏کنی... .
     
    mahdimz، Kimiya و @min agh@ از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. coffee

    coffee coffee turk

    ‏Jun 2, 2013
    98
    1,195
    256
    زن
    شانه‏ هایت، ستون محکمی است پناهگاه امن خانه را.
    دست در دستانم که می‏گذاری، خون گرم آرامش، در کوچه رگ‏هایم می‏دود.
    در برابر توفان‏های بی‏رحم زندگی می‏ایستی؛ آن‏چنان‏که گویی هر روز از گفت‏وگوی کوهستان‏ها باز می‏آیی.
    لبخند پدرانه‏ات، تارهای اندوه را از هم می‏دراند.
    تویی که صبوری‏ات، دل‏های ناامید را سپیده‏دم امیدواری است. مرامنامه دریا را روح وسیعت به تحریر می‏آید؛ آن هنگام که ابرهای دلتنگی، پنجره‏های خانه را باران می‏پاشند.
    آسمان همواره بوسه بر پیشانی بلندت را آرزومند است.
     
    Kimiya و @min agh@ از این پست تشکر کرده اند.
  6. @min agh@

    @min agh@ *امین*

    ‏Jun 26, 2013
    1,374
    6,044
    401
    مرد
    :cry::barefoot:

    :22:


    خدا به تمامه کسانی که عزیز از دست داده اند صبر عطا بفرماید !!!:giggle:
     
    coffee از این پست تشکر کرده است.
  7. coffee

    coffee coffee turk

    ‏Jun 2, 2013
    98
    1,195
    256
    زن
    با تو، باران بهاری‏ام را پایانی نیست و بی‏تو، پرنده‏ای آشیان گم‏کرده در جاده‏های پاییزم.
    تو که هستی، پنجره، با بال‏هایی گشوده از آفتاب، باغچه را مرور می‏کند. با تو، نفس‏های مادرانه، تیررس اضطراب و تشویش را مجال نمی‏دهند.
    آجر به آجر، ساخته می‏شوم؛ وقتی پناه دست‏های امنت، موسیقی مهربان عشق را به ترنم می‏آیند.
    بی‏تو، بن‏بستی می‏شوم در هزار توی رنج‏های خویش.
    بی‏تو، شکوه جهان، ویرانه‏ای است مسکوت و بی‏هیاهو.
    می‏ستایمت که رونق کوچه‏ های سردسیر وجودم هستی؛ آن‏چنان که آفتاب، رگ‏های سپید قطب را.
     
    Kimiya و @min agh@ از این پست تشکر کرده اند.
  8. coffee

    coffee coffee turk

    ‏Jun 2, 2013
    98
    1,195
    256
    زن
    با تو، باران بهاری‏ام را پایانی نیست و بی‏تو، پرنده‏ای آشیان گم‏کرده در جاده‏های پاییزم.
    تو که هستی، پنجره، با بال‏هایی گشوده از آفتاب، باغچه را مرور می‏کند. با تو، نفس‏های مادرانه، تیررس اضطراب و تشویش را مجال نمی‏دهند.
    آجر به آجر، ساخته می‏شوم؛ وقتی پناه دست‏های امنت، موسیقی مهربان عشق را به ترنم می‏آیند.
    بی‏تو، بن‏بستی می‏شوم در هزار توی رنج‏های خویش.
    بی‏تو، شکوه جهان، ویرانه‏ای است مسکوت و بی‏هیاهو.
    می‏ستایمت که رونق کوچه‏ های سردسیر وجودم هستی؛ آن‏چنان که آفتاب، رگ‏های سپید قطب را.
     
  9. @min agh@

    @min agh@ *امین*

    ‏Jun 26, 2013
    1,374
    6,044
    401
    مرد
    ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯿﮕﻪ ...

    ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﺪﺍﺭﻥ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ،
    ﻋﻤﺮﺷﻮﻥ ﻫﺪﺭ ﺭﻓﺘﻪ ....
    ﺻﺒﺤﻬﺎ ... ﺩﯾﺪﻥ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﺑﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺷﻠﺨﺘﻪ ...

    ﺯﯾﺮﭼﺸﺎﺵ ﮐﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﺷﺪﻩ ...
    ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﯼ ﺍﻭﻝ ﺻﺒﺤﺶ ﮐﻪ جیغ ﻣﯿﺰﻧﻪ :
    ﺑﺎﺑﺎ ﻧﯿﺎاااااﺍﺍﺍﺍ ﺗﻮ !!!
    بعدشﻓﺮﺍﺭﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﻟﺒﺎﺳﺸﻮ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻪ،

    تمومه ﺩﻧﯿﺎﯼ ﯾﻪ ﻣَﺮده ....

    تموم دنیای یه "پدره♥"



    [​IMG]
     
    coffee و sogi از این پست تشکر کرده اند.