1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

درد و دل با سهراب...!

شروع موضوع توسط zhigol ‏Dec 31, 2012 در انجمن درد دل

  1. بیا این خوبه:laugh:
     
    zhigol از این پست تشکر کرده است.
  2. zhigol

    zhigol PERPOLISI

    3,628
    10,648
    756
    ها!!!!!:35:
     
  3. :laugh::laugh::laugh:
     
    zhigol از این پست تشکر کرده است.
  4. BlUe

    BlUe

    627
    721
    238
    "دلم گرفته ،
    دلم عجیب گرفته است.
    تمام راه به یک چیز فکر می کردم
    و رنگ دامنه ها هوش از سرم می برد.
    خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود.
    چه دره های عجیبی !
    و اسب ، یادت هست ،
    سپید بود
    و مثل واژه پاکی ، سکوت سبز چمن وار را چرا می کرد.
    و بعد، غربت رنگین قریه های سر راه.
    و بعد تونل ها ،
    دلم گرفته ،
    دلم عجیب گرفته است.
    و هیچ چیز ،
    نه این دقایق خوشبو،که روی شاخه نارنج می شود خاموش ،
    نه این صداقت حرفی ، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست،
    نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
    نمی رهاند.
    و فکر می کنم
    که این ترنم موزون حزن تا به ابد
    شنیده خواهد شد."
     
    zhigol از این پست تشکر کرده است.
  5. zhigol

    zhigol PERPOLISI

    3,628
    10,648
    756
    دیگه بسه!!!کت حلق گشادت ببند!!!:35:
     
  6. BlUe

    BlUe

    627
    721
    238
    اهل کاشانم
    روزگارم بد نیست.
    تکه نانی دارم ، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
    مادری دارم ، بهتر از برگ درخت.
    دوستانی ، بهتر از آب روان.

    و خدایی که در این نزدیکی است:
    لای این شب بوها، پای آن کاج بلند.
    روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.

    من مسلمانم.
    قبله ام یک گل سرخ.
    جانمازم چشمه، مهرم نور.
    دشت سجاده من.
    من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.
    در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف.
    سنگ از پشت نمازم پیداست:
    همه ذرات نمازم متبلور شده است.
    من نمازم را وقتی می خوانم
    که اذانش را باد ، گفته باد سر گلدسته سرو.
    من نمازم را پی "تکبیره الاحرام" علف می خوانم،
    پی "قد قامت" موج.

    کعبه ام بر لب آب ،
    کعبه ام زیر اقاقی هاست.
    کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر.

    "حجر الاسود" من روشنی باغچه است.
     
    zhigol از این پست تشکر کرده است.
  7. BlUe

    BlUe

    627
    721
    238
    رفته بودم سر حوض
    تا ببینم شاید ، عکس تنهایی خود را در آب ،
    آب در حوض نبود .
    ماهیان می گفتند:
    "هیچ تقصیر درختان نیست."
    ظهر دم کرده تابستان بود ،
    پسر روشن آب ، لب پاشویه نشست
    و عقاب خورشید ، آمد او را به هوا برد که برد.

    به درک راه نبردیم به اکسیژن آب.
    برق از پولک ما رفت که رفت.
    ولی آن نور درشت ،
    عکس آن میخک قرمز در آب
    که اگر باد می آمد دل او ، پشت چین های تغافل می زد،
    چشم ما بود.
    روزنی بود به اقرار بهشت.

    تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ، همت کن
    و بگو ماهی ها ، حوضشان بی آب است.

    باد می رفت به سر وقت چنار.
    من به سر وقت خدا می رفتم.
     
    zhigol از این پست تشکر کرده است.
  8. BlUe

    BlUe

    627
    721
    238
    قایقی خواهم ساخت،
    خواهم انداخت به آب.
    دور خواهم شد از این خاک غریب
    که در آن هیچ‌کسی نیست که در بیشه عشق
    قهرمانان را بیدار کند.

    قایق از تور تهی
    و دل از آرزوی مروارید،
    هم‌چنان خواهم راند.
    نه به آبی‌ها دل خواهم بست
    نه به دریا-پریانی که سر از خاک به در می‌آرند
    و در آن تابش تنهایی ماهی‌گیران
    می‌فشانند فسون از سر گیسوهاشان.

    هم‌چنان خواهم راند.
    هم‌چنان خواهم خواند:
    "دور باید شد، دور."
    مرد آن شهر اساطیر نداشت.
    زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.

    هیچ آیینه تالاری، سرخوشی‌ها را تکرار نکرد.
    چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.
    دور باید شد، دور.
    شب سرودش را خواند،
    نوبت پنجره‌هاست."

    هم‌چنان خواهم خواند.
    هم‌چنان خواهم راند.

    پشت دریاها شهری است
    که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است.
    بام‌ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می‌نگرند.
    دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتی است.
    مردم شهر به یک چینه چنان می‌نگرند
    که به یک شعله، به یک خواب لطیف.
    خاک، موسیقی احساس تو را می‌شنود
    و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد.

    پشت دریاها شهری است
    که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است.
    شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند.

    پشت دریاها شهری است!
    قایقی باید ساخت.
     
    zhigol از این پست تشکر کرده است.
  9. BlUe

    BlUe

    627
    721
    238
    Atena emtehanaro ta inja khub dadi!? Hame 20?!