1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

درد و دل با سهراب...!

شروع موضوع توسط zhigol ‏Dec 31, 2012 در انجمن درد دل

  1. zhigol

    zhigol PERPOLISI

    3,628
    10,648
    756
    ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺑﺎ ﺳﻬﺮﺍﺏ:


    ﺑﺎ ﺗﻮﺍﻡ ﺍﯼ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺍﯼ ﺑﻪ ﭘﺎﮐﯽ ﭼﻮﻥ ﺁﺏ



    ﯾﺎﺩﺗﻪ ﮔﻔﺘﯽ ﺑﻬﻢ ﺗﺎ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﺯﻧﺪﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺮﺩ

    ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﻫﻢ ﻣﺮﺩ . ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺎ ﭼﯽ ﮐﺴﯿﻮ ﺩﻟﺨﻮﺵ ﮐﺮﺩ



    ﯾﺎﺩﺗﻪ ﮔﻔﺘﯽ ﺑﻬﻢ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺁﯾﯿﺪ ﻧﺮﻡ ﻭ ﺁﺳﺘﻪ ﺑﯿﺎﺋﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺗﺮﮐﯽ ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ ﭼﯿﻨﯽ ﻧﺎﺯﮎ ﺗﻨﻬﺎﺋﯽ ﻣﻦ

    ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻧﺮﻡ ﺗﺮ ﺍﺯ ﯾﮏ ﭘﺮ ﻗﻮ

    ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯼ ﺭﺍﻩ

    ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ



    ﯾﺎﺩﺗﻪ ﮔﻔﺘﯽ ﺑﻬﻢ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺩﭼﺎﺭ

    ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﺷﺪﻡ ﺩﭼﺎﺭ

    ﺗﻮﺧﻮﺩﺕ ﮔﻔﺘﯽ ﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ ﻣﺎﻫﯽ ﺍﮔﻪ ﺩﭼﺎﺭ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﻪ

    ﺁﺭﻩ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺷﻪ

    ﯾﺎﺭﻩ ﻏﻤﻬﺎ ﺑﺎﺷﻪ



    ﯾﺎﺩﺗﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ ﮔﺎﻩ ﮔﺎﻫﯽ ﻗﻔﺴﯽ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﻡ

    ﺑﺎ ﺭﻧﮓ ﻣﯽ ﻓﺮﻭﺷﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ

    ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﻭﺍﺯ ﻗﻨﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻧﺪﺍﻧﯿﺴﺖ

    ﺩﻟﻪ ﺗﻨﻬﺎﺋﯿﺘﺎﻥ ﺗﺎﺯﻩ ﺷﻮﺩ

    ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺘﯽ ﺍﻭﻥ ﻗﻨﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﺳﯿﺮﻩ ﻗﻔﺴﻪ ﺳﻬﺮﺍﺏ

    ﺻﺎﺣﺐ ﯾﮏ ﻧﻔﺴﻪ



    ﺳﻬﺮﺍﺏ ﻣﻨﻮ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺒﺮ ﺑﻪ ﻗﺎﯾﻘﺖ



    ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﻔﺘﯽ ﺳﻬﺮﺍﺏ

    ﮐﺎﺵ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﻟﺸﺎﻥ ﭘﯿﺪﺍ ﺑﻮﺩ

    ﺁﺭﻩ

    ﺩﻟﺸﺎﻥ ﺷﯿﺪﺍ ﺑﻮﺩ



    ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﻬﺘﺮﯾﻨﻢ ﺳﻬﺮﺍﺏ

    ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﮔﻔﺘﯽ ﺑﻬﻢ

    ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﭼﯿﺰ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻫﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻋﺸﻖ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ.
     
    barfi 2، SHAPARAK، Shiva و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. :smile:
     
    barfi 2 و zhigol از این پست تشکر کرده اند.
  3. zhigol

    zhigol PERPOLISI

    3,628
    10,648
    756
    چه عجب!!!اومدی شوما...
     
  4. چیکار کنم دیگه مگه امتحانا مجال میدن:8:
     
    barfi 2 از این پست تشکر کرده است.
  5. zhigol

    zhigol PERPOLISI

    3,628
    10,648
    756
    حالا عصبانی نشو عزیزم!:35:
    ریلکس ریلکس ریلکستر....
     
    barfi 2 از این پست تشکر کرده است.
  6. BlUe

    BlUe

    627
    721
    238
    اهل کاشانم.
    پیشه ام نقاشی است:
    گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ ، می فروشم به شما
    تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
    دل تنهایی تان تازه شود.
    چه خیالی ، چه خیالی ، ... می دانم
    پرده ام بی جان است.
    خوب می دانم ، حوض نقاشی من بی ماهی است.
     
    barfi 2، SHAPARAK، Shiva و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. BlUe

    BlUe

    627
    721
    238
    شب سردی است ، و من افسرده.
    راه دوری است ، و پایی خسته.
    تیرگی هست و چراغی مرده.

    می کنم ، تنها، از جاده عبور:
    دور ماندند ز من آدم ها.
    سایه ای از سر دیوار گذشت ،
    غمی افزود مرا بر غم ها.

    فکر تاریکی و این ویرانی
    بی خبر آمد تا با دل من
    قصه ها ساز کند پنهانی.

    نیست رنگی که بگوید با من
    اندکی صبر ، سحر نزدیک است:
    هردم این بانگ برآرم از دل :
    وای ، این شب چقدر تاریک است!

    خنده ای کو که به دل انگیزم؟
    قطره ای کو که به دریا ریزم؟
    صخره ای کو که بدان آویزم؟


    مثل این است که شب نمناک است.
    دیگران را هم غم هست به دل،
    غم من ، لیک، غمی غمناک است.
     
    barfi 2، SHAPARAK، zhigol و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. zhigol

    zhigol PERPOLISI

    3,628
    10,648
    756
    :20
     
    BlUe از این پست تشکر کرده است.
  9. zhigol

    zhigol PERPOLISI

    3,628
    10,648
    756
    چرا قیافتو واسه من همچبن میکنی!!!!؟؟؟:((