1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

درد دل

شروع موضوع توسط Merjhoi ‏Jul 11, 2013 در انجمن مطالب جالب

  1. Merjhoi

    Merjhoi آغوش تو سرکوب هیاهوی جهان است...:) عضو کادر مدیریت مدیر ارشد همراه انجمن

    4,417
    11,125
    7,131
    نقل قول از یه ایرانی:
    بخونید...جالبه
    یادمه توی ایران، مدل استفاده از وسایل نقلیه‌ی عمومی این طوری بود که
    می‌رفتی توی ایستگاه اتوبوس وامیستادی، تا هر وقت که اتوبوس دلش خواست
    پیداش بشه. بعد که اومدیم کانادا، دیدیم که یه سایت هست که توش دقیق
    نوشته که کدوم اتوبوس، در چه ساعتی از روز توی کدوم ایستگاهه. خب این شد
    که دیگه هیچ وقت لازم نبود مثلا پنجاه و پنج دقیقه عین دسته‌بیل توی
    ایستگاه منتظر اتوبوس باشیم. یک دقیقه قبل از زمان مقرر می‌ریم توی
    ایستگاه وامیستیم و اتوبوس هم معمولن با حاشیه خطای دو تا سه دقیقه میاد.
    از این لحاظ اون اوایل کلی حال می‌کردیم که بابا این چشم‌آبیا چقدر
    کارشون درسته. یا مثلن اینکه یادمه توی ایران، کارمندای تمام اداره‌ها و
    مدرسه‌ها و مسئولین دانشگاه و حتی وزارت‌خونه‌ها، از هشت نه روز مونده به
    نوروز می‌پیچوندن و گم و گور می‌شدن و تا یه هفته بعد از نوروز هم
    پیداشون نمی‌شد و اخیرن که شنیدم امسال حتی مسئولین دانشگاه اراک کل ماه
    رمضون رو رفتن خونه استراحت کردن! روزهایی هم که سر کار هستن نیم ساعت
    دیر میان و یه ساعت زود میرن و وسطش هم واسه ناهار و نماز یکی دو ساعتی
    به خودشون حال می‌دن. جدیدن هم که ساعت کار اداری جاهای
    دولتی رو رسمن دو ساعت کم کردن! بعد کانادایی‌ها رو ببین! هنوز دو روز
    به کریسمس مونده همه‌شون گذاشتن رفتن! چه وضعشه آخه…» گفتم آره واقعن…
    می‌بینی؟! بعدم شروع کردم خندیدن! بعد همینطور که از کانادا انتقاد
    می‌کرد، عصبی‌تر شد و ادامه داد که: «کلن من نمی‌تونم تو کانادا زندگی
    کنم. اصلن آزادی نیست اینجا! اون روز رفتم استخر، متوجه
    شدم که اینجا نمی‌ذارن کامل لـخـت باشی! آقاجان من شاید دلم نخواد شورت
    پام باشه! میری تو سونا می‌شینی شورت خیس اذیت می‌کنه دهن پاهات صاف
    میشه… نمیذازن آدم راحت باشه اصلن… نه؟!» دیگه داشتم قش‌قش تو روش
    می‌خندیدم و هی می‌گفتم:‌ آره… آره!
    خلاصه که از وقتی که توفیق اجباری گریبانگیرم شده و با جماعت آلمانی و
    ژاپنی و کانادایی و قبرستون‌های مشابه همکار شدم، دارم فکر می‌کنم با اون
    وضعی که ما توی مملکتمون درست کردیم، همین که تا الان از صفحه‌ی روزگار
    محو نشدیم خیلی مرد بودیم. توی این دو سالی که اینجا بودم، چهار دفعه تا
    به حال برای
    کارهای مختلف استخدام شدم، فقط یک بارش رو من پیگیری کردم و در واقع
    دنبال کار گشتم (همین هواشناسی)، سه تای دیگه‌ش اینجوری بود که گوشیم زنگ
    خورد و یه نفر از اونور خط گفت فلانی، ما فلان پروژه رو داریم، میای
    برامون کار کنی؟! می‌خوام اینو بگم که اینجا اونقدر کارهای واقعی انجام
    میشه، که صاحب‌کارها در به در می‌گردن دنبال کارمند، بعد توی ایران به
    این نتیجه رسیدن که دو ساعت از وقت اداری کلن اضافی بوده این همه سال! یا
    مثلن ماه رمضون بهتره بشینن خونه استراحت کنن!
    حتی اگه این تفاوت‌ها محدود به زندگی حرفه‌ای و شغل و این مسائل بود، بازم خوب
    بود. بدیش اینه که واقعن اینا همه‌ی کارا رو بیشتر از ما می‌کنن. بیشتر
    کار می‌کنن، بیشتر درس می‌خونن، بیشتر عشق و حال می‌کنن، حتی بیشتر
    می‌خوابن. فقط فرقشون اینه که زندگی، از اول براشون توی مسیر طبیعیش
    بوده. برای ما که مسیر طبیعی رو نرفتیم، اتفاق بدی که میفته اینه که سراغ
    هرچیزی، موقعی میریم که وقتش نیست. مثلا خودم آدمای زیادی رو توی ایران
    می‌شناختم که دوره‌ی نوجوونیشون رو به جای عشق و حال کردن و «اشتباه
    کردن» و انگشت توی هر سوراخی کردن، به هئیت رفتن و عزاداری و گریه کردن
    گذروندن و بعد وقتی مثلن سی سالشون شده، با یه زن و دو تا بچه،
    تازه یادشون افتاده که ای بابا مثلن چرا هیچ وقت دختربازی نکردن. بعد
    تازه شروع کردن به تجربه کردن چیزایی که پونزده سال پیش باید می‌رفتن
    دنبالش. یا مثلن همه‌ی ماها توی هیجده‌سالگی مون که پرانرژی‌ترین سال
    زندگیمون بود، به جای لذت بردن از زندگی، یک سال تمام خودمونو توی یه
    اتاق حبس کردیم که به طبیعی‌ترین حق شهروندی‌مون برسیم: رفتن به دانشگاه!
    حالا هیجده‌سالگی این دختره هم‌خونه‌م رو که می‌بینم، می‌گم مگه بچه‌های
    ایران چیشون کمتره…
    یادمه چند وقت پیش اینجا با یه دختر آلمانی دوست بودم که اونم خیلی بچه
    باحالی بود و برخلاف خیلی از
    دوستای خارجیم که در مورد ایران و زندگی ایرانیا جلوشون حفظ ظاهر
    می‌کنم، با اون اینقدر ندار شده بودیم که همه چیو واسه هم رو می‌کردیم.
    یه بار داشت تعریف می‌کرد که چهارده سالشون که بوده، یه دوره‌ی کارگاه
    عملی آموزش روابط جـنـسـی براشون توی مدرسه گذاشته بودن و خلاصه سیر تا
    پیاز عملیات رو طی چند جلسه به صورت عملی بهشون آموزش داده بودن. بعد هم
    تشویقشون کرده بودن که سعی کنن خودشون دیگه شروع کنن و اگه سوالی داشتن
    با طرفشون بیان از مشاور بپرسن. حالا دقیقن کجا؟ توی یه روستایی که فقط
    ششصد نفر جمعیت داشت و این دختره اونجا بزرگ شده بود. همینجور
    که داشت اینو تعریف می‌کرد من یه لحظه یاد پونزده سالگی خودمون افتادم
    توی ایران، روزی که جناب معلم ریاضی داشت توابع مثلثاتی رو درس می‌داد!
    یادمه اون لحظه‌ای که برای اولین بار تابع کـسینوس رو معرفی کرد و روی
    تخته نوشت C‌‌‌o‌‌‌s، اصلن بچه‌ها همه خوشحال بودن!! همه زیر چشمی
    همدیگه‌ رو نگاه می‌کردن و نیششون هم تا هیپوفیزشون ول شده بود! بله،
    تابع کسینوس، سکسی ترین چیزی بود که در کل دوران تحصیل به ما یاد داده
    بودن!
    حتی یادمه همون سال معلم هندسه که بچه باحالی بود برامون توضیح داد که
    قبلن تابع کُسِکانت رو هم توی دبیرستان تدریس
    می‌کردن، ولی چون بچه‌ها مسخره‌بازی در میاوردن که مثلن این «کانت» کی
    بوده که این «کسکانت» به فلان جاش اشاره می‌کنه، دیگه از کتابا حذفش
    کردن! خلاصه چهار قدم اونورتر روی نقشه، توی یه روستای ششصد نفری که مردم
    هنوز با اسب رفت و آمد می‌کنن، جایی که هنوز مین‌های جنگ جهانی دوم کامل
    پاکسازی نشده، به یه دختربچه‌ی چهارده ساله یه چیزی یاد میدن که قراره به
    دردش بخوره و حتی به قول خودش موقعی این آموزش رو براش شروع کردن که هنوز
    هیچ تمایل فیزیکی‌ای نداشته، مبادا که یه وقت دیر بشه؛ بعد چهار قدم
    اینورتر، توی یه پایتخت ده میلیون نفری، یه روز صبح
    سر کلاس، معلم سر زنگ ریاضی برای اولین بار روی تخته نوشت Cos و ما تا
    یه هفته تو ک....مون عروسی بود…
    یه بنده‌خدایی بود توی خوابگاه سردشت، یادش به خیر. همیشه بعد از غذا
    می‌گفت: ‍«پروردگارا! برو نماز و روزه‌ رو از همونایی بخواه که عشق و حال
    رو بهشون عطا فرمودی!»
     
    پرشیا، fardin0688، ❥ℳĀΣĐξĤ❥ و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    10,226
    58,479
    33,493
    قشنگ بود
     
    Merjhoi از این پست تشکر کرده است.
  3. Seyed Mahdi

    Seyed Mahdi من عاشق محمد (ص )هستم....

    1,868
    5,929
    1,311
  4. nafa30

    nafa30 boys are toys"some boys are less than toys"

    3,174
    6,460
    532
    عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود1محشره1عین حقیقت
     
  5. mojt@ba

    mojt@ba داداش کریس

    3,108
    6,715
    488
    خیلی عالی بود مجتبی جان اصن حال کردم با باهات خیلی محشر بود خیلی میخامت مشتی :wink::22:
     
    Merjhoi از این پست تشکر کرده است.
  6. mojt@ba

    mojt@ba داداش کریس

    3,108
    6,715
    488

    برو بابا تو هم دیگه شورش دراوردی !!!:biggrin:

    ببین مهدی جان عین حقیقته .. حقیقت تلخه باید باور کنی ...
    ما جهان سومی هستیم ...
     
  7. nafa30

    nafa30 boys are toys"some boys are less than toys"

    3,174
    6,460
    532
    اصن من خیلی حال کردم!ته حقیقته!قبول کن مهدی!!!!حقیقته تلخیه ولی...........
     
    mojt@ba از این پست تشکر کرده است.
  8. Seyed Mahdi

    Seyed Mahdi من عاشق محمد (ص )هستم....

    1,868
    5,929
    1,311
    من نظرمو نوشتم...
    من به ایرانی که 2500سال شایدم بیشتر قدمت داره افتخارمیکنم...
    من به ایرانی بودنم افتخار میکنم...
    این واژه های جهان سومی و خیلی چیزای دیگه رو آمریکا و غرب به وجود آوورده تا ماها نتونیم خودمونو باورداشته باشیم و همیشه فکر کنیم که باید زیر دست و مقلد اونا باشیم...
    اینکه به دختروپسر10 -12 ساله آموزش جنسی داده بشه چی رو درست میکنه جزاینکه غریزشون بیشتر تحریک میکنه...
    و اینکه به به دختروپسر 16- 17 ساله هیچ چیزی گفته نشه کاملا غلطه چون نیاز جوونی که به بلوغ رسیده دونستن این چیزاس ولی نه به روش غربیا...
    نه کارما درسته نه اونا...
    اگه اسلام حقیقی وارد زندگیا میشد همه چی حل بود...
     
  9. Merjhoi

    Merjhoi آغوش تو سرکوب هیاهوی جهان است...:) عضو کادر مدیریت مدیر ارشد همراه انجمن

    4,417
    11,125
    7,131
    در پاسخ به این جمله که ایران 2500 سال قدمت داره؛بنده عرض میکنم خدمتت که درست...ایران 2500سال قدمت داره...ولی به قول معروف،داشتم داشتمو ولش...دارم دارمو بچسب...درضمن،تاریخ مال اون کسیه که اونو میسازه...نه اونی که وارث تاریخه...این تاریخ غرور آفرین که میفرمایی،مال همون هخامنشیان و غیره ایه که اونو ساختن...حالا خدا وکیلی منو تو چه چیزی به این افتخارات اضافه کردیم غیر از اینکه خرابش کنیم؟؟؟
    واژه های جهان سوم و اینا رو هم آمریکا درست نکرده...یکسری دانشمند و جامعه شناس جهانی،نشستن جوامع رو دسته بندی کردن و از نظر میزان پیشرفتی که داشتن،به کشورهای جهان اول(توسعه یافته)،جهان دوم(درحال توسعه)،و جهان سوم(توسعه نیافته) دسته بندی کردن...هدفشون هم این بوده که جهان دومی ها و سومیها،به پیشرفت های جهان اولی ها نگاه کنن و الگوبرداری کنن...نه اینکه بقول شما فکرکنن این چیزا رو ساختن که ماها نتونیم خودمونو باور کنیم...اتفاقا این چیزا برای اینه که ما خودمونو پیدا کنیم...
    اینکه به دختر و پسر 10-12 ساله آموزش جنسی داده بشه،اونم توسط چندتا متخصص و استاد تو این کار،و در یه محیط تمیز و سالم بهتره یا اینکه مثل بچه های ایرانی،از ترس اینکه یه وقت پدر و مادر به جرم زدن حرف بد؛کتکشون نزنن،اکثر سوالاشون بی جواب بمونه...بعد برن تو جمع هم سن و سالاشون،با روش های خودشون(که دیگه توضیحش نمیدم)سوالاشون رو جواب بدن و...اون اتفاقی که نباید بیافته،بیافته...
    و در آخر،قربون دهنت واسه جمله آخرت...اگه اسلام حقیقی،به معنی واقعی حقیقی وارد زندگی بشه(که متاسفانه نمیشه) اون موقع دیگه به قول استاد شهریار:
    چه بهشتی و چه دنیای بهشت آیینی
    اینا همه نظر شخصی خودم بود...چون دوروز نبودم،پاسختونو یکجا دادم...امیدوارم منطقی برداشت کنید...
    ممنون از همتون
     
    پرشیا، Seyed Mahdi و mojt@ba از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. Seyed Mahdi

    Seyed Mahdi من عاشق محمد (ص )هستم....

    1,868
    5,929
    1,311
    خدارو شکر که میبینم انقدر منطقی نقد کردی حرفامو...
    درسته من یکی کاره خاصی برا ایران نکردم ولی چیزی که هست من ایرانو دوست دارم فرهنگشو دوست دارم و مردمشو دوست دارم و غیرت ایرانیارو دوست دارم وافتخارمیکنم بهش...
    واژه ی جهان سوم رو دانشمندانی درست کردن که لیبرالیسم و کمونیسم و سکولاریسم و ... به وجود آوردن و اکثراین دانشمندا غربی هستن...
    اگر دقت کنی به چه کشورایی بیشتر جهان سومی میگن؟؟
    به کشورایی که یا مسلمانن یا اینکه تابع سیاست های غربی ها نیستن و اگر هم پیشترفتی داشته باشن بازهم بهشون میگن کشورهای درحال توسعه چرا؟ چون هیچ وقت دوست ندارن که هم طرازشون بشن...
    برات مثال میزنم: ترکیه درحال توسعه هست چه توسعه ایی؟ وابسته به غرب و بله قربان گوی اوناس...
    پس این واژه جهان چندمی برای اینه که خودشونو برترمیدونن و راه پیشترفت خودشونو بهترین راه و هیچ راهی به غیراین راه رو قبول ندارن...
    دررابطه با اموزش جنسی من گفتم که آموزش به دختربچه ها وپسربچه های 10-12 ساله درست نیست چون باعثه تحریک غریزه ی جنسیشون میشه اونم توی این سن چون تمام فکر بچه ها میشه برقرای رابطه و این مسئله قابل انکارنیس...
    ولی درادامه گفتم آموزش ندادن و بایکوت کردن نوجوون و جوون 17-18ساله هم درست نیس چون نیاز داره به همچی آموزش هایی...
    متاسفانه ما بهترین برنامه و بهترین استاد راه رو داریم ولی دنبال برنامه های ناقص غربی ها هستیم هیچ برنامه ایی مثل اسلام کامل و جامع نیست..
    یاعلی
     
    پرشیا و Merjhoi از این پست تشکر کرده اند.

کلمات جستجو شده:

  1. سکس دختروپسر10 ساله