دانلود رمان داستان یک شهر

شروع موضوع توسط saman70 ‏Apr 5, 2013 در انجمن داستان و رمان

  1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

  1. saman70

    ‏Apr 3, 2013
    232
    424
    231
    مرد
    دانلود رمان داستان یک شهر اثر احمد محمود



    بخشی از این رمان :


    باد، فرمان را از دهان گروهبان غانم مي قاپد:
    _ دسته ... بجاي .... خود!...
    صداي دسته جمعي جاشوها، همراه باد، رو سطح دريا كشيده مي شود:
    "مو ميرم بدريا
    سينت سوغات ميارم
    مثه موج دريا
    دايم بي قرارم"
    گروهبان غانم ريزه اندام است و استخواني با چشماني درشت و سياه و دهاني گشاد و سبيلي نرم و تنك.
    كلاه پارچه ئي ام را تو مشتم مچاله كرده ام. بچه ها، جلو در غسالخانه صف كشيده اند. صداي گروهبان غانم غمزده است. پابه پا مي شود و رو به صف مي كند و مي گويد :
    _ آزاد وايسين!
    به ديوار سنگي سرد مردشور خانه تكيه داده ام. از چارستون بدنم عرق مي ريزد. تمام تنم عرقسوز شده است. پيش رويم قبرستان است با سنگ قبرهاي پوسيده و چارتاقي هاي جا به جا نشسته. قبرستان كه تمام شود، ماسه هاي زرد كنار درياست و بعد، پهناي سربي رنگ دريا.
    جا به جا مي شوم. و بعد سر بر مي گردانم و به نخلستان "عدناني" نگاه مي كنم. از بالاي چتر سبز به گرد نشستۀ درختان خرما، بادگيرهاي بلند شهر پيداست. آسمان سفيدي مي زند. خورشيد آنچنان پر زور است كه انگار در جهنم را باز كرده اند. صداي زير پسر بچه اي از پشت پرچين باغ عدناني بلند مي شود:






    لینک دانلود رمان داستان یک شهر در پایین :






    برای مشاهده لینک ها لطفا ثبت نام کنید و یا اگر حساب کاربری دارید وارد شوید

     
    Sonya از این پست تشکر کرده است.
  2. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    ‏Jan 22, 2013
    10,221
    58,620
    33,754
    زن