1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

داستان کوتاه

شروع موضوع توسط میلاد 1 ‏Jun 26, 2013 در انجمن درد دل

  1. [​IMG]


    چندین سال قبل برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ایالات متحده شده بودم،

    سه چهار ماه از شروع سال تحصیلی گذشته بود که یک کار گروهی

    برای دانشجویان تعیین شد که در گروه های پنج شش نفری با

    برنامه زمانی مشخصی باید انجام میشد.

    دقیقا یادمه از دختر آمریکایی که درست توی نیمکت بغلیم مینشست

    و اسمش کاترینا بود پرسیدم که برای این کار گروهی تصمیمش چیه؟

    گفت اول باید برنامه زمانی رو ببینه، ظاهرا برنامه دست یکی از دانشجو ها به اسم فیلیپ بود.

    پرسیدم فیلیپ رو میشناسی؟

    کاترینا گفت آره، همون پسری که موهای بلوند قشنگی داره و ردیف جلو میشینه!

    گفتم نمیدونم کیو میگی!

    گفت …

    همون پسر خوش تیپ که معمولا پیراهن و شلوار روشن شیکی تنش میکنه!

    گفتم نمیدونم منظورت کیه؟

    گفت همون پسری که کیف وکفشش همیشه ست هست باهم!

    بازم نفهمیدم منظورش کی بود!

    اونجا بود که کاترینا تون صداشو یکم پایین آورد و گفت فیلیپ دیگه،

    همون پسر مهربونی که روی ویلچیر میشینه…

    این بار دقیقا فهمیدم کیو میگه ولی به طرز غیر قابل باوری رفتم تو فکر،

    آدم چقدر باید نگاهش به اطراف مثبت باشه که بتونه

    از ویژگی های منفی و نقص ها چشم پوشی کنه…

    چقدر خوبه مثبت دیدن…

    یک لحظه خودمو جای کاترینا گذاشتم ،

    اگر از من در مورد فیلیپ میپرسیدن و فیلیپو میشناختم، چی میگفتم؟

    حتما سریع میگفتم همون معلوله دیگه!!

    وقتی نگاه کاترینا رو با دید خودم مقایسه کردم خیلی خجالت کشیدم…

    شما چی فکر میکنید؟

    چقد عالی میشه اگه ویژگی های مثبت افراد رو بیشتر ببینیم

    و بتونیم از نقص هاشون چشم پوشی کنیم”
     
  2. Sonya

    Sonya حس خوبيه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تـــو پس زده

    10,226
    58,479
    33,493
    قشنگ بود
     
    میلاد 1 از این پست تشکر کرده است.