1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

داستان کوتاه>>چند میفروشی؟<<

شروع موضوع توسط reza.coldash ‏Sep 1, 2012 در انجمن داستان و رمان

  1. مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. تنها زمان آسایش مرد
    زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد.
    یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار
    خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد. ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت
    سر زن و در دم کشته شد
    .
    در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد. هر وقت...
    یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد، مرد گوش میداد و بنشانه تصدیق سر خود را بالا و
    پایین میکرد، اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک میشد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را بنشانه
    مخالفت تکان میداد.
    پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید.
    کشاورز گفت:
    خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی در مورد همسر من میگفتند، که چقدر خوب بود، یا چه قدر خوشگل یا خوش
    لباس بود، بنابراین من هم تصدیق میکردم.
    کشیش پرسید، پس مردها چه میگفتند؟
    کشاورز گفت:
    آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه
     
    farhad، barfi، Hossein و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. :rolleyes:
     
    fs-laki از این پست تشکر کرده است.
  3. barfi

    barfi پشت کنـــــــــکوری :) همراه انجمن

    20,480
    50,619
    29,365
    خیلی باحال بود...کلی خندیدم...مرسی:16::16::16::16:
     
    reza.coldash از این پست تشکر کرده است.