1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

داستان کوتاه و عاشقانه مرا بغل کن

شروع موضوع توسط ʍɛɦɖɨ_m ‏Jun 10, 2014 در انجمن داستان و رمان

  1. ʍɛɦɖɨ_m

    ʍɛɦɖɨ_m همراه انجمن

    384
    7,400
    13,503
    [​IMG]

    روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود،

    بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در

    شهر استفاده مى‌کرد براى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با

    احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا

    بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: «مرا بغل کن.»


    زن پرسید: «چه کار کنم؟» و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد.

    با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه

    رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند.


    شوهرش با تعجب پرسید: «چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.»


    زن جواب داد: «دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.»


    شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله

    ى ساده ى «مرا بغل کن» چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که

    در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.

    عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست. فقط از

    قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید.
     
    meshkat1371، εℓεŋą-ε، Merjhoi و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. BaRaN...TaNha

    BaRaN...TaNha بترس از اون خردادی که بزنه رگ احساس و عواطفش رو...

    329
    2,267
    392
    زیبابود...ممنون....:120::120::120:
     
  3. ʍɛɦɖɨ_m

    ʍɛɦɖɨ_m همراه انجمن

    384
    7,400
    13,503
    خواهش میکنم