1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

داستان کوتاه و آموزنده خانواده ثروتمند و خانواده فقیر

شروع موضوع توسط mini.mini ‏Apr 29, 2014 در انجمن داستان و رمان

  1. mini.mini

    mini.mini ...

    874
    4,719
    4,290
    روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.
    آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد:
    عالی بود پدر! پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.
    ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.
    حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم.
     
    Avin Devil، mania22، Aryamehr و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. مرسی
     
    mania22، Aryamehr، setareh و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. mini.mini

    mini.mini ...

    874
    4,719
    4,290
    خواهش عزیزم
     
    Avin Devil، mania22، Aryamehr و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. setareh

    setareh ღشرمنده دستای پینه بسته پدرممღ

    10,641
    63,408
    88,247
    داستان زیبایی بود..ممنونم..:smile:
     
    Avin Devil، mania22، mini.mini و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. mini.mini

    mini.mini ...

    874
    4,719
    4,290
    خواهش خانمی
     
    Avin Devil، mania22 و setareh از این ارسال تشکر کرده اند.