1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

داستان کوتاه مسجد و شراب فروشی

شروع موضوع توسط MAOVA ‏Dec 3, 2013 در انجمن داستان و رمان

  1. MAOVA

    MAOVA ♥ Tina LoVe ♥

    754
    2,005
    2,116
    ------------------------------
    سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد

    ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل کند

    یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که ... رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید

    ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت

    و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود

    اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید

    صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد خسارت خواست

    ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند

    قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید و

    گلویی صاف کرد و گفت : نمی دانم چه بگویم ؟! سخن هر دو را شنیدم

    یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند
    وسوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد؟
     

    موضوعات مشابه

    Seyed Mahdi و Merjhoi از این پست تشکر کرده اند.
  2. Merjhoi

    Merjhoi آغوش تو سرکوب هیاهوی جهان است...:) عضو کادر مدیریت مدیر ارشد همراه انجمن

    4,417
    11,153
    7,169
    بسی زیبا بودندندی...
     
  3. Seyed Mahdi

    Seyed Mahdi من عاشق محمد (ص )هستم....

    1,868
    5,929
    1,311
    خیلی زیبا بود
    مرسی
     
  4. Mohseni

    Mohseni the end

    4,512
    22,101
    24,538
    خیلی عالی بود ممنون