داستان کوتاه مسجد و شراب فروشی

شروع موضوع توسط MAOVA ‏Dec 3, 2013 در انجمن داستان و رمان

  1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

  1. MAOVA

    MAOVA ♥ Tina LoVe ♥

    ‏Jul 31, 2013
    754
    2,007
    2,169
    زن
    ------------------------------
    سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد

    ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل کند

    یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که ... رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید

    ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت

    و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود

    اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید

    صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد خسارت خواست

    ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند

    قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید و

    گلویی صاف کرد و گفت : نمی دانم چه بگویم ؟! سخن هر دو را شنیدم

    یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند
    وسوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد؟
     
    Seyed Mahdi و Merjhoi از این پست تشکر کرده اند.
  2. Merjhoi

    Merjhoi Despicable Me
    عضو کادر مدیریت مدیر ارشد همراه انجمن

    ‏Aug 29, 2012
    5,490
    13,593
    10,145
    مرد
    بسی زیبا بودندندی...
     
  3. Seyed Mahdi

    Seyed Mahdi من عاشق محمد (ص )هستم....

    ‏Nov 14, 2012
    1,868
    5,964
    1,387
    مرد
    خیلی زیبا بود
    مرسی
     
  4. Mohseni

    Mohseni ❤❤

    ‏Aug 30, 2013
    4,582
    22,948
    26,742
    خیلی عالی بود ممنون