1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

داستان کوتاه:عاشق واقعي

شروع موضوع توسط میلاد 1 ‏Aug 4, 2013 در انجمن درد دل

  1. داستان کوتاه:عاشق واقعي
    دختر با نا اميدي و عصبانيت به پسر که روبرويش ايستاده بود نگاه مي کرد کاملا از او نا اميد شده بود از کسي که انقدر دوستش داشت و فکر مي کرد که او هم دوستش دارد ولي دقيقا موقعي که دختر به او نياز داشت دختر را تنها گذاشت از بعد از پيوند کليه در تمام مدتي که در بيمارستان بستري بود همه به عيادتش امده بودن غير از پسر چشمهايش هميشه به دري بود که همه از ان وارد مي شدند غير از کسي که او منتظرش بود حتي بعد از مرخص شدن از بيمارستان به خودش گفته بود که شايد پسر دليل قانع کننده اي داشته باشد ولي در برابر تمام پرسشهايش يا سکوت بود يا جوابهاي بي سر و ته که خود پسر هم به احمقانه بودنش انها اعتراف داشت تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که ديگر نمي خواهد او را ببيند به او گفت که از زندگي اش خارج شودبه نظر دختر پسر خاله اش که هر روز به عيادتش امده بود با دسته گلهاي زيبا بيشتر از پسر لايق دوست داشتن بود دختر در حالت عصبي به پهلوي پسر ضربه اي زد زانوهاي پسر لحظه اي سست شد و رنگش پريد چشمهايش مثل يخ بود ولي دختر متوجه نشد چون ديگر رفته بود و پسر را براي هميشه ترک کرده بود.



    دختر با خود فکر مي کرد که چه دنياي عجيبي است در اين دنيا که ادمهايي مثل ان غريبه پيدا مي شوند که کليه اش را مجاني اهدا مي کند بدون اينکه حتي يک تومان پول بگيرد و حتي قبول نکرده بود که دختر براي تشکر به پيشش در همين حال پسر از شدت ضعف روي زمين نشسته بود و خونهايي را که از پهلويش مي امد پاک مي کرد و پسر همچنان سر قولي که به خودش داده بود پا بر جا بود او نمي خواست دختر تمام عمر خود را مديون او بماند ولي اي کاش دختر از نگاه پسر مي فهميد که او عاشق واقعي است.
     
    nagi، nama، Mahtab♡ و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. یه کلاغ روی یه درخت نشسته بود و تمام روز بیکار بود و هیچ کاری نمی کرد... یه خرگوش از کلاغ

    پرسید: منم می تونم مثل تو تمام روز بیکار بشینم و هیچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که

    می تونی!... خرگوش روی زمین کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... یهو روباه پرید

    خرگوش رو گرفت و خورد!



    نتیجه ی اخلاقی: برای اینکه بیکار بشینی و هیچ کاری نکنی ، باید اون بالا بالاها نشسته باشی!
     
    Inspirator، freshteh و ♥سایه♥ از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. freshteh

    freshteh بیاقسم بخوریم که دیگه قسم نخوریم....

    219
    1,740
    264
    thumbsup
     
    ♥سایه♥ و میلاد 1 از این پست تشکر کرده اند.
  4. :-(
     
    میلاد 1 و ♥سایه♥ از این پست تشکر کرده اند.
  5. Vida

    Vida روهــــــــــم رفته..روحــــــــم رفته!!!

    2,454
    9,031
    558
    :wink:
     
    میلاد 1 از این پست تشکر کرده است.
  6. nama

    nama

    1,808
    2,577
    355
    سپاس...​
     
    میلاد 1 از این پست تشکر کرده است.